به نام خدا
سلام به دوستان عزیز
این آخرین پست من از این نوع پستها تو این وبلاگ هست
و از این پس این وبلاگ قراره وبلاگ تخصصی بشه
یعنی بیشتر در مورد رشتهی شیمی و شاید رشتهی زیست شناسی
موضوعات دیگهای که من مینوشتم و خواهم نوشت (عمومی، عاطفی، شعر، سیاسی، انقلاب، خاطرات و... ) همگی از این پس در وبلاگ جدید من به نشانی http://mahrameasrar.parsiblog.com
.ثبت خواهند شد
فکر میکنم این تفکیک باعث بشه بهتر بنویسم و بهتر استفاده کنم
و انشالله شما دوستان هم استفاده کنید
با تشکر از همراهی شما همراهان عزیز
به نام خدا
سلام
میخواستم دیروز بنویسم اما نشد، . حالا هم دیر نشده فقط شاید تو پ.ن فرق داشته باشه دی
راستش بابام بعضی از گیاهان رو که میکاره، خیلی خوب اونا رشد میکنند. یه نمونه از این گیاهان، گل یاس هستش
ما سه مرتبه از نوع اصلی خونمون رو عوض کردیم ؟
تو هر کدوم از این سه خونه هم بابام گل یاس کاشت و یاس خوبی هم از آب
در اومد
این خونهی سوم هم بابام باز هم گل یاس کاشت و خوب گرفت
. حالا این یاس جدید هم مثل اون دو تای قبلی حسابی قد کشیده شاید نزدیک سه متر شایدم بیشتر
اما خانم گویای خاموش تعجب کردن چطور ممکنه یاس که این قدر قد بکشه، چون یاسهایی که ایشون دیدن، زیاد زیاد یک و نیم متر بیشتر قد نمیکشیدن
خب من از یاسمون دو تا عکس میذارم تا قد و بالای رعناش رو همه ببیند
از اون طرف خواهرم سر کلاس زیست شناسی بوده که استادشون از همین نوع یاس ما رو نشون میده. وقتی این تصویر پخش میشه همه دانشجوها
میگن این که یاس خودمونه، که شیره ی اونو میخوردیم
استاد هم میگه بچه بودین شیرهی این گل رو میخوردین. الان بزرگ شدین و در ضمن این یاس نیست بلکه پیچ امین الدوله هستش.
حالا من موندم یاس ما یاسه یا پیچ امین الدوله. البته بابام میگه به پیچ امین الدوله هم معروفه
یه عکس از گلهاش میذارم تا شما دوستان هم قضاوت کنید
راستش همسایهی پایینمون وقتی رشد یاسمون رو میبینه، غبطه میخوره و بهمون میگه میتونیم یه شاخه ش رو تو تراسمون راهنمایی کنیم. ما هم که خانوادگی مهربون گفتیم قابل شما رو نداره دی
چند وقت پیش یه چیز دیگه هم گفتن(همسایمون). گفتن که این یاس شما صاحبشو میشناسه و هر جایی که به صاحبش ربط داره اونجا بیشتر شاخ و برگ داده و گل دار شده.
من فکر کردم شوخی میکنه، اما نه وقتی خودم هم دیدم، باورم شد. یاس ما کنار موتور دادشم، پر پشت شده و وقتی به تراس همسایه میرسه فقط دو تا سه چوب و اندکی برگ هست که بالا میره و تا تراس ما شروع میشه، دوباره پر پشت میشه
خودتون ببینید و قضاوت کنید
اما پ.ن1 (البته نمیدونم از این پ.ن درست استفاده میکنم یا نه) در این مورد هم نظر بدید
دیروز صبح که داشتم از خواب پا میشدم، قبلش خواب دیدم
خواب دیدم که چند نفر هستیم تو یه سالن دارم امتحان میدم. حالا بگین امتحان چی؟. امتحان یکی از شعرهای دوران ابتدایی
همون شعر معروف . من یار مهربانم دانا و خوش بیانم...
حالا همه دارن امتحان میدن و من هم میخوام این شعر رو بنویسم. اما از پنجرهی روبرو نور افتاده رو برگه و هیچی نمیبینم که چی نوشتم . تازه مصرع چهارم این شعر هم یادم رفته بود
پ.ن 2 اون اول گفتم شاید توپ.ن فرق داشته باشه. خب فرقش اینه که خواب مال دیروز بود و امروز اینو نوشتم البته با توجه به این که ساعت از 12 گذشته بهتره بگه پریروز دی
به نام خدا
سلام
دفعهی پیش گفتم ای دل ابری ببار
اما یادم رفته بود این راهش نیست. یادم رفته بود که یه راهی دیگه هست خیلی سریعتر.
اینکه اون دفعه گفتم:" ای دل ابری جلوی دل آسمون رو بگیر تا خورشید رو اسیر خودت کنی." کاملاً غلط بود. غلط بود چون خودخواهانه بود. چون اصلاً توجهی به خورشید نبود و فقط خودم رو دیده بودم.
شاید خورشید بخواد در دل آسمون بمونه و دل سیاه اونو با رنگ آبی نقاشی کنه. شاید هم خورشید بخواد بیاد تو دل ابری من و با هم بزرگترین رنگین کمون دنیا رو خلق کنیم.
میگن دعا و آرزو در حق دیگران زود تر مستجاب میشه. حتی اگه لیاقت استجابت دعا نداشته باشی، اگه این دعا در حق دیگری باشه احتمال استجابتش زیاد میشه.
میگن خورشید بی دریغ به میتابه. پس نباید اصرار کنی اسیر دل ابری تو بشه. چون اگه اون فکرش دل آسمون باشه اونوقت دیگه بی دریغ نمیتابه و اگه این طوری بشه، دیگه خورشید نیست، چیزی دیگه هستش.
اما تو بیا و دعا کن حاجت خورشید برآورده بشه، تو که هنوز شک داری خورشید کدوم دل رو میخواد و به خودت اجازه ندادی ازش بپرسی، اگه دعا کنی خورشید حاجت روا بشه، ممکنه حاجتش دل ابری تو باشه و اونوقت چون دعا در حق دیگری کردی هر دو تون به حاجتتون میرسید(چه حیلهی قشنگی!
)
ممکنه حاجت خورشید همون دل آسمون باشه.
خب باز هم تو که عاشق خورشید شدی هر چی اون میخواد رو باید بخوای وگرنه دیگه اسمت عاشق نیست، اسمت میشه خودخواهی.
به نام خدا
سلام
هر انسانی از همون اول شروع زندگیش معلمانی داشته که تو مسیر زندگی کمکش کنند. من هم استثنا نیستم و معلمانی تو این مسیر داشتم. اینکه تا حالا به جایی نرسیدم، دلیل بد بودن اون معلمها نیست، بلکه کوتاهی خودم هست.
این پست تو این روز مبارک برای تشکر از این معلمهای زندگیم هست، البته تا اونجایی که ذهن یاریم کنه.
خب خدا و انبیاء و ائمه و پدر و مادر، جای خودشون رو دارند. من اینجا میخوام از معلمان کلاسیک زندگیم تشکر کنم
از اون اول ابتدایی تا جایی که مثل لاکپشت حرکت کردم و الان رسیدم
اول از همه از معلم اول ابتدایی در دبستان حبیب ابن المظاهر، خانم رضاپور تشکر میکنم. این خانم رو دوست قدیمی خوبم جناب عبدالله گلباف هم میشناسدشون. جالبه بدونید تنها اسمی که از اول ابتدایی تو ذهنم نقش بسته ایشون هستند
معلم بعدی که باید ازشون تشکر کنم، معلم سوم ابتدایی در دبستان شهید جلیل نمایی قاسمی، خانم محمدی، هستند. یادمه وقتی چهرهی خانم رضاپور بعد از دو سال و اونم به خاطر هجرتی بر خلاف میلم از ذهنم پاک شد، به خاطر مهربونی ایشون(خانم محمدی)، و چهرهی معصومشون، فکر می کردم ایشون شبیه خانم رضاپور هستند.
دیگه تو دوران دبستان معلمی که بخوام اینجا نامش رو ببرم نمیشناسم. نه که اونا بد بودن، نه . میخوام اینجا گلچینی از معلمهای خوبم رو داشته باشم
تو دوران راهنمایی معلم کلاس اول
راهنماییم بود اگه اشتباه نکنم، جناب آقای کیانی ، در مدرسهی راهنمایی شهدای گلدوزان. ایشون معلم ریاضی من بودن و چهرهی مهربونشون هنوز تو ذهنم مونده. بعد از ایشون تو سال سوم راهنمایی یک معلم ریاضی دیگه داشتم به نام آقای صفائی ، ایشون گوشم رو پیچوند و من تو اون سال بهترین نمرهی ریاضی رو تو کلاس گرفتم.
دوران دبیرستان
تو این دوران معلم خاصی یادم نیست که بخوام گلچین کنم و اسمشو بذارم
دوران پیش دانشگاهی
تنها معلم خوبی که میتونم ازش نام ببرم، معلم زبان انگلیسی در پیش دانشگاهی شهید آقا مصطفی خمینی، به نام آقای نوری هست.
بعد از پیش داتشگاهی مدتی پشت کنکور بودم و بعد یه ناخنک به حوزدهی علمیه زدم.
حوزهی علمیه نبی اکرم
تو این حوزه معلمان خوبی داشتم که باید ازشون نام ببرم
اول از همه دوست خوبم که یک سال پنجمی بود به نام آقای محمد قاسمی
دومین نفر جناب آقای پیام، دوستی دیگه که اونم داشت درسش رو تموم میکرد و به من تجوید قرآن رو اصولی آموزش داد.
سومین نفر جناب آقای نامی، یکی از استادان جوان حوزه.
نفر چهارم جناب آقای علیزاده، یکی دیگه از استادان جوان حوزه.
نفر پنجم و آخرین نفر هم جناب حاج آقای نجفی، رئیس و تا اونجایی که
یادمه مجتهد اون حوزه.
بعد از ناخنک به حوزه نوبت به دانشگاه پیام نور میرسه که الان هم توش هستم
استادان عزیزی که تو این دانشگاه باهاشون آشنا شدم و جا داره ازشون یاد کنم این عزیزان هستند
خانم دکتر منفرد(استادی نمونه در تدریس و البته جدی کمی تا قسمتی هم مهربون)،
خانم دکتر شهلا مظفری(استاد نمونه در تدریس و اخلاق)
آفای دکتر شهریار فرهمند(استاد نمونهای در تدریس و جدی در کار)،
خانم ژولیت اردوخانیان(استاد مهربون، نمونه در تدریس و اخلاق و به خصوص نمره دادن
)
این هم تشکری ناقابل از زحمات این معلمان زندگی . امیدوارم هر جا که هستند مورد لطف و رحمت خداوند قرار بگیرند
به نام خدا
سلام
اینبار میخوام بگم:
نمیشه از آسمون رد شد و به خورشید رسید
نه اینکه ضعیف باشی نه.
نمیشه چون آسمون خیلی بزرگه.
اما نباید مایوس شد . چون بیشتر آسمون فضای خالیه و هیچی نداره.
فقط یه جاش مهمه اونم قلبشه که خورشید توش اسیره
پس
حالا که خورشید تو دل آسمون اسیر شده با دل ابری خودت، دل آسمون رو بپوشون تا خورشید رو تو دل خودت اسیر کنی.
مطمئن باش دل ابری تو چیزی داره که از داشته های آسمون برتره.
اونم بارونی هست که وقت دلتنگی ازش میباره.
و همین الان خدای مهربونم منو یاد این دعای عید انداخت و امیدوارم کرد.
همون طور که با پیدا شدن برنامهی ختم قرآن امیدوار شدم
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الحوال حول حالنا الی احسن الحال
حالا میفهمم چرا تو دعاهامون به جای من میگیم ما. چون خدا میدونسته همچین روزی رو که از تنهایی خسته میشیم.
میخواستم چند ساعت پیش این مطلب رو ثبت کنم
اما مهمون اومد برامون
و حاجتم رو در گوش بچهای که هنوز یکسال نداره زمزمه کردم و گفتم برام دعا کنه. خدا کنه دعا کرده باشه.
ویرایش در چهار شنبه صبح
الان دوباره یاد این شعر حافظ افتادم و گفتم حتماً اضافه کنم البته با کمی تغییر
خدا کنه که:
آسمان بار امانت نتواند کشد قرعهی کار به نام من دیوانه زنند