میبینی خراب و داغونت شدم سوختم ...خوشی تو رو به تنهایی خودم فروختم ...اگه ارزون تو رو دادم به یه دنیایی که خود نیستمچون که من زاده ی دردم و با درد و غم غریب نیستم ...غریب نیستم ...گاهی وقتا میام کنار پنجرتتا یکم ببینمتآخ که دلم تنگه واست خوشم از شادی تو وقتی میخندی با رقیبتو دلم تازه میشه یه درد کهنه ی غریب همه دردا رو کشیدم جز این درد عاشقی سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقیآی دلم ببخش اگه یه درد تازه ای اومد ...آخرین فصل غم ماست ...فصلسرد
چی شد که دستامون یهو
به این زودی جدا شدهپنجره ی بینمونوبیا حالا تو وا کنشبدون تو قلبمی عشقمتو لحظه های بی کسیمای عمر و زندگی منپس کی به دادم میرسی ؟؟؟ !چی میشه که باز دوباره ...تو رو کنارم میدیدم ...بعد تو خسته و داغونآروم آروم میمیرم ...چی میشه که باز دوبارهبه کنارم تو بیـــــــــــــــــــای !جایی که هیشکی نباشهتوی این دنیای تـــــــــــــــــــــــودیگه کنارم نیستی من تو رو از دست دادم ...ببین چه زود تو رو به خدا من پس دادم !میگن حکمت این بوده ٬ آخه اول راه بودی ...تو این دریای بیکران مثل صدف ما بودی ...اما مروارید دلت رفت پیش خدا !بدون هیچ وقت دلت از دلم نمیشه جدا !بگو کی گفته با رفتنت سخته دیدنتهنوزم یاد تو تو اتاقم پرسه میزنه ...ولی خیالم راحته داری آرامش عزیزم ...جایی که دیگه آزارت نمیدن ...الان از دوری توئه که من تر شده گونم ...آره اسم تو تا ابد حک شده گلمهنوزم پیشمی و منو تو دو تایی با همچرا تنها رفتی دیدی هنوز خودخواهی بازم ؟؟؟بدون که بی تو زندگی واسه من معنایی نداره ...تو کجا رفتی عزیزم اون بالا تنهای تنهام ...حالا تو پیش خداییمن توی غربت غم هام ...خورشید چشمای خیسم ، بی تو هر روز بی فروغهبگو کی گفت ما جدا شیم ؟؟؟میدونم که این دروغـــــــــــــــــــــه !!!چی میشه که باز دوبارهتو رو کنارم میدیدمبعد تو خسته و داغونآروم آروووووممیمیــــــــــرم
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر
سلام به همه ی دوستان تبیانی من
یادمه یبار یکی بهم گفت تو همیشه سیاهی ؟!!!
منم بهش گفتم اره. ندا دختریه که دلش بد شکسته خیلی بد اما صداشو هیچ وقت در نیاورده میترسه یکی بفهمه .
من همیشه تاریکم قلبم خیلی روشن بود اما حالا جز سیاهی هیچی توش نیست انگار یه شیشه مرکب خالی کرده باشن توش اونقده بی احساس شدم که به هیچکی توجه نمیکنم حتی به کسایی که دوسشون دارم من خیلی دختر شارژی بودم ولی دیگه همه چی تموم شده خیلی به کمک نیاز دارم خیلی .....
مامانم خیلی دلش میخواد کمکم کنه اما نمیشه هیچ راهی نداره موندم چیکار کنم ؟؟؟؟؟....
حالا دوست عزیز متوجه شدی چرا من همیشه تاریکم یه ادرس وبلاگ میدم یه سری بهش بزنین خوشحال میشم اگه نظر بدین اینم ادرسش
حتما خوشتون میاد. دوست ندارم کسی رو با این حرفام ناراحت کنم اما دوست دارم کمکم کنین