قطبی: قهرمان میشویم با 69 امتیاز
برای گفتگو با سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس كه معمولا خوشاخلاق است و به قول خودش «انرژی مثبت» دارد، نیم ساعت پس از تمرین خستهكننده ظهر، انتخاب خوبی نبود. سعی میكرد وانمود كند كه سرحال است اما اگر حرف خودش را باور كنیم كه میگوید: «چشمها هیچوقت دروغ نمیگویند»، داشت دروغ میگفت. سرمربی جنتلمن پرسپولیس خسته است.
پس از روزهای رویایی نیمفصل اول لیگ، آن همه پیروزی و آن همه هیجان، حالا شكستهای پیدرپی و بحرانهای بیپایان بیرون و درون تیم توانش را گرفته. میگوید روزهایی را پشت سر گذاشته كه برایش پیدا كردن یك نفر كه واقعا پرسپولیس را برنده بخواهد، آرزوی بزرگی بوده است. با وی در روزهای تردید و نگرانیاش حرف زدیم؛ در فاصله تساوی 3 بر 3 با ابومسلم و شكست یك به 2 از راهآهن.
همه جا صحبت از این بود كه خاویر كلمنته ممكن است به ایران نیاید و وی تاكید میكرد كه همیشه مطمئن بوده كه در روزگاری دور یا نزدیك از آیندهاش، تیم ملی هم وجود دارد.
در اولین كنفرانس خبری شما در تهران، توضیح دادم كه فضای ایران طوری است كه مربیان خارجی ابتدا خیلی هیجانزده میشوند، امیدوارانه از كارهای بزرگ حرف میزنند، اما آرام آرام اتفاقاتی میافتد كه دلسردشان میكند، سرخورده میشوند و خیلی وقتها هم با خاطرات ناخوش میروند در حالی كه خیلی از كارهای بزرگشان را انجام ندادهاند. من پرسیدم نگران نیستید كه دچار چنین سرنوشتی شوید و شما جواب دادید هیچ وقت دلسرد نمیشوید چون خونتان ایرانی است و با این مسائل كنار خواهید آمد. از آن روز پنج، شش ماه گذشته. آیا نمیخواهید جواب تازهای بدهید؟
نظرم عوض نشده. تلاش كردهام و توانستهام با پرسپولیس فضای جدیدی را در فوتبال ایران درست كنم؛ یك اخلاق جدید، فوتبال جدید. پیش از این فكر میكنم لغت «سازماندهی» خیلی استفاده نشده بود. سازماندهی كردیم تا نتیجه بهتری بگیریم، بالای جدول بمانیم و بعضی وقتها زیبا بازی كنیم. داریم تلاش میكنیم تعریف تازهای از فوتبال زیبا ارائه كنیم.
اینجا فكر میكنند كه فوتبال زیبا یعنی اینكه بازیكن پا به توپ شود و چند نفر را دریبل بزند، به یكی لایی بیندازد ولی در فوتبال اروپا، در فوتبال بینالمللی، تیمی زیبا بازی میكند كه بازیكنانش كمتر به توپ ضربه بزنند.
معنی فوتبال زیبا را باید عوض كنیم. وقتی بازیكن میتواند با سر گل بزند چرا باید سعی كند بچرخد و قیچی برگردان بزند؟ هنر فوتبال، در ساده بازی كردن است.
چقدر توانستید این را جا بیندازید و چقدر مشكل داشتهاید؟
مشكل است چون آموزش فوتبال ما اینطور نبوده است. بازیكنان ما در زمین شعاع دید كمی دارند. باید با تمرینهای مختلف یاد بدهیم كه چطوری میتوانند بیشتر زمین را ببینند، چطوری میتوانند با دو پا بازی كنند.
خیلی بازیكن داریم كه هنوز یك پا هستند. از 20سال پیش در دنیا به بازیكنان یاد میدهند كه با هر دو پا به توپ ضربه بزنند. مثلا در كرهجنوبی بیشتر بازیكنها دوپا هستند. اینجا ما بازیكنهایی داریم كه سعی میكنند با بیرون پای راستشان پاس مشكلی بدهند در حالی كه میتوانند همان پاس را با داخل پای چپ راحت بدهند.
همین چیزهای كوچك است كه فاصله فوتبال ما با فوتبال روز جهان را زیاد میكند. ما سعی كردهایم با آموزش و تمرین بیشتر تا حدی شرایط را عوض كنیم.
شما از تاثیرات فنیتان در پرسپولیس و فوتبال ایران حرف میزنید اما به نظر میرسد چیزی كه قطبی را متفاوت نشان میدهد، حرفهای تازهای است كه میزند؛ ادبیات تازه، رفتار تازه، درگیر نشدن با دیگران و با رسانهها حتی ظاهر تازه، لباس پوشیدن متفاوت. در واقع شما یك هوای تازه بودهاید در فوتبال ایران. مودبانه حرف میزنید و به دیگران احترام میگذارید و البته نتیجهاش این شده كه در میان طرفدارانتان پیدا میشوند كسانی كه قبل از این نه طرفدار پرسپولیس بودهاند و نه اصلا فوتبال را جدی پیگیری كردهاند. آیا ناراحت خواهید شد اگر كسی به شما بگوید موفقیتتان را بیشتر مدیون همین چیزها هستید نه دانش فنی؟
دیدن بازیكنی كه در زمین زیاد میدود، تند میدود و تلاش میكند خیلی ساده است ولی خیلیها نمیبینند بازیكنی یك متر، دو متر حركت میكند تا در موقعیت بهتری قرار بگیرد و فضای آزاد را پیدا كند.
معمولا مردم نمیبینند كه بازیكنی پوشش میدهد، پشت سر هم تیمیاش فضاها را میبندد، به موقع چپ و راست میرود. همین چیزهای كوچك در فوتبال مهم است اما خیلیها نمیبینند. مردم ممكن است تاثیر فنی مربی را نبینند اما برایشان خیلی راحت است ببینند چه كت و شلواری پوشیده و از چه كلماتی استفاده میكند.
فكر میكنید این بد است؟
بد نیست. میخواهم بگویم مردم به همین خاطر چنین قضاوتی میكنند.
معتقد نیستید كه همین چیزها میتواند بخشی از موفقیت یك مربی باشد. اینكه مواظب حرف زدنش باشد و با وسواس لباس بپوشد؟
فوتبال امروز با گذشته خیلی فرق كرده، هر لحظهاش را یك ثانیه بعد همه مردم دنیا میبینند. لغاتی كه یك مربی در یك مصاحبه استفاده میكند، ساعتی بعد توسط رسانهها به همه جا میرسد. مربیانی كه خیلی موفق هستند مثل ژوزه مورینیو، آرسن ونگر آدمهای با هوشیاند. كار آنها فقط یاد دادن پاسكاری نیست. بازیكنی كه در آرسنال یا در چلسی بازی میكند، هم دوپاست، هم میتواند با سرعت و با دقت پاس 60 متری بدهد.
پس مربی باید بتواند چیزهای بیشتری یادش بدهد. یادش بدهد كه در لحظات حساس چه تصمیمی بگیرد، چطور با همتیمیهایش همكاری كند و در رختكن چه اخلاقی باید داشته باشد، در تمرینات چه كار باید بكند. به نظرم خیلی چیزها برای مربیان نسبت به گذشته فرق كرده است.
خیلی خوششانس بودم كه با مربیان با تجربه كار كردهام و خیلی چیزها یاد گرفتهام. شما فكرش را كنید در جام جهانی هر حركت مربی را میلیونها نفر میبینند. بعضی بازیها حتی یك بیلیون تماشاگر دارد. خیلی مهم است كه آنجا باشی و رفتار مربیان را ببینی؛ كوچكترین واكنشی كه نشان میدهند به هر چیزی. یك بار از یوهان كرایف وقتی مربی بارسلونا بود و به سائوپائولو باخته بود، پرسیدند: تفاوت تیم شما با آنها چه بود؟ اول گفت، تفاوت یك گل بود. دوباره پرسیدند واقعا اختلاف دو تیم چه بود و بعد به انگلیسی گفت: detiles یعنی چیزهای خیلی كوچك.
جزئیات؟
بله جزئیات. به نظرم فاصله بین تیمها در لیگ ایران جزئیات است و همین جزئیات میگوید یك تیم نتیجه میگیرد یا نه. مثلا ماته بازیكن خوبی است ولی این خیلی مهم است كه اولین بار چه جوری میخواهی به او بازی بدهی. یك دفعه میگذاری توی زمین شروع كند یا یواشیواش به او بازی میدهی. یا مثلا وقتی یك نیمه سه به هیچ از ابومسلم عقب میافتی، در رختكن چه جوری رفتار كنی؟ جواب این سوال به مربی و تجربهاش بستگی دارد. میتوانی بروی داخل رختكن همه چیز را بشكنی، فحش بدهی و داد و بیداد كنی یا بروی خیلی با آرامش و اعتماد به نفس توی چشم بازیكنانت نگاه كنی و بگویی ما میتوانیم نتیجه را برگردانیم.
البته خیلی وقتها هم نتیجه بر نمیگردد مثل بازی با پاس همدان در جام حذفی.
بله بعضی وقتها نمیشود اما بیشتر وقتها مربیهای موفق این كار را انجام میدهند. حرف زدن، لباس پوشیدن و چیزهایی كه شما گفتید اینجا به مربی كمك میكند. بازیكن و طرفدار به مربی نگاه میكنند. اگر حرفهایت روحیه برنده بودنت را نشان دهد، آنها هم اعتماد به نفس پیدا میكنند.
بعضیها نگرانند كه افشین قطبی هم با گذشت زمان تفاوتهای رفتاریاش را از دست بدهد، ادبیات مرسوم جامعه ایران را یاد بگیرد. یاد بگیرد كه وقتی لازم است دروغ بگوید، تملق كند و حرفهایی بزند كه حرف خودش نیست.
فوتبال یك اصولی دارد. مثلا وقتی تیم توپ را از دست میدهد باید بازیكنها پشت توپ جمع شوند و فشار بیاورند. این یك اصل است یا وقتی توپ را میگیری باید فضا را باز كنی، عرض داشته باشی، عمق داشته باشی، مثلثها و لوزیهایی درست كنی كه بتوانی با سرعت توپ را حركت دهی. مثل فوتبال هر كسی باید در زندگی اثر اصولی داشته باشد.
همیشه فكر كردهام علم خیلی مهم است، دین خیلی مهم است و این دو خیلی بر اخلاق تاثیر میگذارند. همیشه تلاش كردهام صداقت داشته باشم و فكر میكنم مهمترین چیزی كه در این چند ماه باعث شده من در ایران موفق باشم صداقتم بوده است. معتقدم بازیكنها و همه مردم ایران باهوشند و خیلی راحت میتوانند بفهمند فرق كسی كه با صداقت حرف میزند كسی كه تعارف میكند یا دروغ میگوید.
آخرین باری كه برنامه تلویزیونی 90 آمدید حرفهایی زدید كه به نظر میآمد حرف خودتان نیست. شما ایرانی هستید و حتما وقتی برگشتهاید همه شرایط و ارزشهای این جامعه را پذیرفتهاید، با این وجود شاید كسی فكر نمیكرد یادتان بیفتد كه اول برنامه سالروز انقلاب را تبریك بگویید. به نظر میآمد به شما گفته شده بود حتما این را بگویید.
چیزهایی است از فرهنگ ایران كه من نمیدانم. ما در موردش حرف میزنیم و به من میگویند این چیزها در فرهنگ ما مهم است و بگو. به نظرم این وظیفه من است كه بگویم.
مثلا ما خیلی امام داریم كه تولدشان را من نمیدانم. خب به من یادآوری میكنند. خیلی وقتها یادم میآید میگویم، خیلی وقتها هم فراموش میكنم بگویم. روز انقلاب برای كشور من روز مهمی است.
من كشورم را دوست دارم از طرفی هم به عنوان مربی پرسپولیس وظیفهام احترام گذاشتن به فرهنگ ایران است. احترام گذاشتن، نه این كه بخواهم چیزی بگویم كه گروهی دوستم داشته باشند یا گروهی بدشان بیاید. من هیچ وقت سیاسی نبودهام و هیچ وقت هم نخواهم بود. كار من فوتبال است.
خیلی روی صداقت تاكید میكنید. آیا صداقت همیشه كمكتان كرده است؟
همیشه؟ نه. بعضی وقتها صداقت هم میتواند اذیتت كند به خاطر این كه بعضیها ممكن است دوست نداشته باشند بشنوند كه خوب نیستند. ما ایرانیها خیلی احساساتی هستیم و همه چیز را خیلی شخصی میبینیم. من اگر بروم به بازیكنی بگویم كه عملكردت امروز خوب نبوده، فكر میكند كه منظورم این است كه تو بازیكن خوبی نیستی یا تو را دوست ندارم .همیشه سعی میكنم مواظب باشم چون میدانم بازیكنهای ما احساسی هستند البته مشكلاتی هم دارم. خیلی از لغات فارسی پشت مغز من گم شده است. در فاصله14 تا 34 سالگی خیلی لغتهای جدید را یاد نگرفتهام. 30 سال فارسی حرف نزدهام به همین خاطر خیلی وقتها برای اینكه منظورم را برسانم مشكل دارم. با این وجود چشم آدم دروغ نمیگوید. من میتوانم توی چشم بازیكنم نگاه كنم و انرژیای را كه میفرستد بفهمم.
بازیكنهای شما هم میتوانند از چشم شما همین انرژی را بگیرند؟
بله. من اگر دروغ بگویم، صورتم عوض میشود. نمیتوانم، واقعا نمیتوانم.
پس از این به بعد یادمان باشد كه وقتی میگویید پرسپولیس مشكل داخلی ندارد، چشمانتان را خوب نگاه كنیم!
حتما این كار را بكنید! همه میدانستند كه اختلافهایی بوده و هست اما وظیفه ما این است كه وقتی حرف میزنیم سعی كنیم اختلافها را داخل خانواده نگه داریم و بزرگترش نكنیم. اگر من بگویم A,B,C خبرنگار D,E,F را هم اضافه میكند و وقتی میگویی یك، دو، سه گاهی وقتها در كشور ما تا هزار هم میرود! برای همین باید سعی كنی چیزهایی كه زیاد مهم نیست را پیش خودت نگه داری.
واقعا معتقدید كه فضای رسانهای در ایران با جاهای دیگر دنیا فرق دارد. مثلا با كرهجنوبی كه شما چند سال آنجا بودید؟
ما اینجا 15 روزنامه ورزشی داریم. استقلال و پرسپولیس پرطرفدارترین باشگاهها هستند و روزنامهها را بیشتر طرفداران این دو باشگاه میخرند. روزنامه اولین روز میتواند بنویسد بازی2 بر یک شده، چند تا داستان هم بنویسد، روز دوم، روز سوم، چهارم و پنجم چهكار باید بكنند. از طرفی ما داستان زیاد دوست داریم، درام دوست داریم، برای همین چهره فوتبال ایران در روزنامه تا حد زیادی عوض میشود. وقتی دارند از اختلاف یك مربی با بازیكن یا مربی دیگری مینویسند انگار فیلم درست میكنند: قطبی اینجوری، استیلی این جوری، مرزبان، عزیزیان، نیكبخت و...
ولی همیشه این طوری نیست كه روزنامهها بخواهند فیلم درست كنند و مربی و بازیكن نخواهد در این فیلم نقشی داشته باشد. حمید استیلی در مصاحبه رادیویی میگوید فصل آینده در هیچ شرایطی كمكمربی نخواهد بود، چه پرسپولیس بماند چه نماند. خب شما اگر روزنامهنگار باشید وقتی این حرف را میشنوید چه فكری میكنید؟ فكر نمیكنم باور اینكه شما با هم اختلاف دارید، سخت باشد.
هر كمك مربی همیشه هدفش این است كه روزی سرمربی شود، خیلی طبیعی است. خب میتوانیم بحث كنیم درباره اینكه یك كمكمربی در چه شرایطی، كجا و چطور این حرف را بزند. حمید استیلی بازیكن باتجربهای بوده، خودش باید تصمیم بگیرد چطور این حرف را بزند. خود من سالها كمكمربی بودهام با تیمهای مختلف و مربیهای مختلف، اما هیچ وقت چنین حرفی نزدهام. همیشه صبر كردهام، كارهایی كه وظیفهام بوده انجام دادهام، كمك كردهام كه تیم قهرمان شود یا به هدفش برسد و بعد در آخر فصل تصمیم گرفتهام كه میخواهم بمانم یا نه البته دوباره بگویم كه تجربه من و تفكر من ممكن است با دیگران متفاوت باشد.
من «آقای حمید» را خیلی دوست دارم. این دو، سه هفته به هم نزدیك شدهایم، چون میدانیم اگر نزدیكتر باشیم، تیم موفق میشود. اگر كسی بتواند بین من و حمید فاصله بیندازد، میتواند بین بازیكنها فاصله بیندازد و همه چیز به هم بریزد. موفقیت پرسپولیس موفقیت حمید است، موفقیت بازیكنان است. خوشحالم كه چند تا اتفاق ما را به هم نزدیك كرده. ممكن است كسانی باشند كه بخواهند در تیم ما اختلاف بیندازند، اما ما سعی میكنیم نگذاریم این اتفاق بیفتد.
آیا شما هر روز بیشتر روزنامهها را میخوانید؟
نه، وقت ندارم. بعضی وقتها سعی میكنم تیترها را بخوانم.
در خواندن فارسی كه مشكل ندارید؟
دارم بهتر میشوم. دوست دارم خیلی زود پیشرفت كنم تا بتوانم دوباره شعرهای فارسی را بخوانم. فكر میكنم بهترین چیزهایی كه در فارسی نوشتهاند، شعر است.
شما اصلیت شیرازی دارید؟
بله، شاید به همین خاطر شعر را دوست دارم. خیلی احساسیام و شعر خیلی دوست دارم. اما شعرهایی كه به زبان انگلیسی ترجمه میشوند، كیفیتشان را از دست میدهند. در فارسی لغتهایی است كه در هیچ زبان دیگری نیست.
به نظر میرسد سعی میكنید كه همه زندگیتان فوتبال نباشد. آیا برای كارهای دیگر مثل كتاب خواندن یا سینما رفتن هم وقت دارید؟
برای كارهای دیگرخیلی وقت كم دارم. سعی میكنم كتاب بخوانم، اینترنت استفاده كنم، سعی میكنم بازیهای مختلف را ببینم و خودم هر روز تمرین كنم تا بدنم را آماده نگه دارم. از بازی پاس همدان تا بعد بازی با پگاه خیلی دوره بدی داشتم و انرژی مثبتم را تا حدی از دست دادم.
با خودم فكر میكردم به چه كسی میتوانی اطمینان كنی، كسی دوروبرت هست كه فكر كنی صددرصد برای پرسپولیس كار میكند و صددرصد دوست دارد تیم موفق شود. بعد از مدتی فكر كردم خبرها و روزنامهها انرژیام را كم كردهاند و به این نتیجه رسیدم كه تنها چیزی كه میتوانم كنترل كنم انرژی خودم است، فضای مغز خودم و روحیه خودم. با همین تصمیم كوچك توانستم انرژی مثبت را به تیم و به زندگی خودم برگردم.
وقتی میگویید دوروبرتان را نگاه كردید و پرسیدید چه كسی هست كه میتوانی به وی اطمینان كنی، یاد روز اولی میافتیم كه آمدید پرسپولیس. شما تنها آمدید و برخلاف بیشتر مربیان دنیا دستیارانتان را انتخاب نكردید. آیا میپذیرید كه اشتباه كردید و اگر قرار باشد زمان به عقب برگردد دوباره همین كار را میكنید؟
روز اول تنها تصمیمی كه میتوانستم بگیرم همین بود. تیم پرسپولیس كارش را با بازیكنها و كادر مربیانش شروع كرده بود. فقط میتوانستم به آنها اضافه شوم خب این برای من خیلی مشكل است. یكبار در جواب یك خبرنگار گفتم كه خیلی سخت نیست یك مربی با كادر خودش و بازیكنان خودش نتیجه بگیرد، اما كاری كه ما در پرسپولیس كردهایم محشر است. پرسپولیس هواداران خیلی زیادی دارد كه انتظار دارند تیمشان همیشه زیبا بازی كند و همیشه قهرمان شود اما بعضی وقتها انتظار آنها با كیفیت بازیكنان و كیفیت امكانات باشگاه برابر نیست.
این حرفها را میشود قبول كرد، اما شما روز اول عجولانه تصمیم گرفتید، شاید چون فكر میكردید فرصت خوبی گیرتان آمده كه نباید از دستش بدهید.
به نظرم در زندگی باید ریسك كرد. من یك روز در تیم لسآنجلس گالكسی با استیو سمپسون بودم، بزرگترین باشگاه آمریكا بود، قهرمان «یو،اس،كاپ» شدیم با همین تیم داشتیم قهرمان لیگ میشدیم. در لسآنجلس زندگی خیلی خوبی داشتیم. باشگاهم بزرگترین باشگاه آمریكا بود، پرزیدنت باشگاه بهترین پرزیدنت بود. اگر آنجا میماندم میتوانستم سالها سرمربی باشم، اما ریسك كردم و آمدم كمك مربی دیكادوكات شدم كه بروم جام جهانی 2006.
در فوتبال باید ریسك كرد. جام جهانی كه تمام شد ادووكات گفت، بیا با من برویم روسیه، باشگاه خوبی خواهیم داشت، گفت پول زیادی هم میدهند. میتوانستم بروم، اما در كرهجنوبی ماندم و نیمكت تیم اول آسیا را ترجیح دادم به كار در روسیه. تصمیم بزرگی بود. بعد پیشنهاد پرسپولیس آمد؛ اینكه برگردم به كشورم پس از 30 سال، برگردم به یكی از بزرگترین باشگاههای ایران و مهمتر اینكه سرمربی باشم. به نظرم هر مربی ایرانی با شرایط من همین ریسك را میكرد.
شاید به این هم فكر میكردید كه پرسپولیس میتواند راهی برای رسیدن به نیمكت تیم ملی باشد چون خیلی زود از علاقه به مربیگری تیم ملی حرف زدید؟
خب آرزوی هر كسی است كه مربی تیم ملی كشورش باشد.
یعنی روزی كه از كره به ایران برمیگشتید به تیم ملی هم فكر میكردید؟
نه، آن موقع نه، ولی همیشه فكر میكردم در آینده من، مربیگری تیم ملی هست. با خودم میگفتم مگر چند نفر در ایران وجود دارند كه شرایط من را داشته باشند، چند نفر هست كه چند جام جهانی را تجربه كرده باشد و با چه مربیانی. چند نفر هست كه مربی تیم ملی كشوری مثل كرهجنوبی شده باشد. من غیر از خودم كسی را نمیشناسم.
خب موقعیت خیلی خوب بود. با دیك ادوكات زیاد دربارهاش حرف زدم، با هیدینگ حرف زدم، با فربیك حرف زدم، با استیو سمپسون حرف زدم و با بورا میلوتینوویچ.
همه آنها گفتند برو؟
چهار نفر از پنج نفر گفتند برو.
چه كسی مخالف بود؟
نمیگویم. دوست ندارم بگویم. آنها دوستان من هستند. چهار نفرشان گفتند ما هم در زندگی همین ریسك را انتخاب كردهایم. گفتند برو موفق میشوی چون لیاقتش را داری.
و آن یكی كه مخالف بود چه دلیلی داشت؟
میگفت ممكن است نگذارند كار كنی. چیزهایی كه در مورد كار در ایران میگویند را میگفت.
اگر هزار دلیل هم بیاوریم امروز ممكن است باز هم بگویید پشیمان نیستید. ولی اجازه بدهید در مورد یك احتمال صحبت كنیم: پرسپولیس به هر دلیلی در پایان فصل قهرمان لیگ نمیشود و باشگاه هم تصمیم میگیرد قرارداد قطبی را تمدید نكند. آن روز چه حسی خواهید داشت؟
چه قهرمان شویم و چه نشویم مطمئنم كه این یكی از بهترین تصمیمهای زندگیام بوده. با این تصمیم من توانستم برگردم به كشورم؛ جایی كه 13 سال اول زندگیام را آنجا گذراندهام، با این تصمیم باشگاهی را انتخاب كردهام كه به نظر من بزرگترین باشگاه آسیاست، به خاطر هوادارانش. تجربههایی را كه با پرسپولیس در ورزشگاه آزادی داشتهام، در خیابانهای تهران در شهر شیراز و در فرودگاههای كشور با هیچ چیزی عوض نمیكنم.
اگر بگویم پشیمان نخواهم شد شما فكر میكنید جواب سیاسی میدهم، اما به خدا این حرف را از قلبم میگویم. صددرصد بهترین تصمیمی كه در زندگیام گرفتهام همین بوده. شما هم مطمئن باشید این تیم قهرمان خواهد شد. همه میدانند ما موفق بودهایم، حتی اگر قهرمان نشویم ما موفق بودهایم.
اگر پرسپولیس قهرمان شود دوست دارید بمانید؟
بستگی دارد كه چه جوری جلو برویم. به خیلی چیزها بستگی دارد. فعلا قهرمانی پرسپولیس مهمترین چیز است. اتفاقات بعد از قهرمانی را كسی نمیداند. ما نمیدانیم مدیرعامل چه كسی خواهد بود، سرمربی چه كسی خواهد بود، بازیكنها چه كسانی خواهند بود. بهتر هم هست فعلا به اینها فكر نكنیم، چون سه، چهار ماه در فوتبال بعضی وقتها اندازه یك زندگی است. بعضی وقتها دو روز هم در فوتبال زیاد است.
اگر میگوییم برای آمدن به پرسپولیس عجله کردید به خاطر همین چیزهایی است كه گفتید؛ اینكه اینجا ثبات مدیریتی وجود ندارد، برنامه بلند مدتی نیست و حتی نتایج موفقیتآمیز هم آینده یك مربی یا مدیر را تضمین نكند. هم شما و هم مدیران پرسپولیس فصل نسبتا خوبی داشتهاید، اما معلوم نیست سال بعد باشید، معلوم نیست مثلا میتوانید در همین زمینها تمرین كنید یا نمیتوانید. این چیزهاست كه میگوییم ممكن است یك مربی را دلسرد كند.
نه، دلسرد نمیكند. فوتبال همه جای دنیا این طور شده. خیلی جاها نمیشود آینده فوتبال را پیشبینی كرد. یك نتیجه ممكن است فضای یك تیم و فضای یك باشگاه را عوض كند، برای همین میگویند ریسكش زیاد است. سرمربی بودن كار مشكلی است. مربی دروازهبانها ممكن است همیشه كار داشته باشند. آنها با دروازهبانها تمرین میكنند، تیم هم اگر ببازد سرمربی را بیرون میكنند، حتی ممكن است كمكمربی را هم نگه دارند ولی وقتی سرمربی میشوی نتیجهها همیشه تصمیم میگیرند كه كار خواهی داشت یا نه.
میتوانی بروی در فدراسیون استخدام شوی و درس بدهی، قطعا از آیندهات خبرداری كه سالها بعد كجا هستی و چقدر پول میگیری، این یك مساله است و مساله دیگر اینكه مدیران ما نقشه بلندمدت ندارند. دو سال میآیند و بعد میروند. برنامهای نیست كه بگوید این مدیر چهار سال میماند و این تغییرات را میتواند در باشگاه از بالا تا پایین انجام دهد. با این همه چیزی كه من از كاركردن در تیمهای مختلف، از جام جهانی و جاهای دیگر یاد گرفتهام این است كه هر چیزی ممكن است عوض شود.
شما فكر میكنید وقتی ما نیمه اول سه گل از ابومسلم میخوریم، اگر نیمه دوم دو گل دیگر بخوریم، چه اتفاقی میافتد؟ فكر میكنید فردای آن روز افشین سر تمرین خواهد بود؟ خدا میداند! ممكن است بیرونش كنند برای همین سرمربیگری كار پراسترسی است و خیلی كم هستند كسانی كه میتوانند سالها بمانند و كار كنند. خیلی بالا و پایین دارد. باید یاد بگیری از بالاها لذت ببری و پایینها را تحمل كنی.
شما از لحظات خوب بودن در ایران حرف زدید، از ورزشگاه آزادی، از فرودگاهها، از خیابانهای تهران و شیراز كه مردم ابراز علاقه میكنند، اما قطعا در این مدت لحظههای ناراحتكنندهای هم بوده، مثلا اتفاقاتی كه سخت بتوانید فراموشش كنید؟
زمستان امسال خیلی سرد بود. خواهش میكنم این سرما زود تمام شود، من هوای گرم دوست دارم!
فقط همین؟!
من دوست ندارم راجع به تجربههای سخت حرف بزنم. فقط یك چیزهایی هست كهمیخواستم بگویم. میخواستم از مردم كشورم خواهش كنم كه توی خیابانها آشغال نریزند، بهتر رانندگی كنند، وقتی راه میروند وسط خیابان خواهش میكنم مواظب باشند.
من یك صحنه دیدم كه خیلی ناراحت شدم. یك نفر روی موتورسیكلت نشسته بود، زنش نشسته بود پشتش، دو تا بچه هم نشسته بودند، یك بچه كوچك هم داشتند. سر هیچ كدامشان هم كلاه نبود. آدم واقعا دلش میشكند كه چرا یك هموطن من خانوادهاش را روی یك موتورسیكلت گذاشته و زیگزاگ وسط ماشینها رد میشود، در حالی كه ممكن است با یك ضربه كوچك همه آنها را از دست دهد.
ریسك موتورسواری مثل سرمربیگری بالاست!
بله ولی نباید این ریسكها را انتخاب كنیم، ما یكی از تاریخیترین كشورهای آسیا هستیم، یكی از فرهنگهای قدیمی جهان را داریم، خجالت میكشم كه چرا باید این طور باشد، توی خیابانها یكدفعه مردم میآیند میپیچند جلوی تو، شلوغ میكنند....
خیلی دوست دارم این چیزها بهتر شود، همه به من میگویند بهتر شده اما به نظرم میتواند از این هم بهتر باشد. دو دقیقه زودتر رسیدن فكر نمیكنم زندگی كسی را عوض كند. یك ذره تحمل كنیم. ترمز كنیم، بگذاریم خانم پیری كه جلوی ماشین راه میرود، رد شود. تاكسی وسط خیابان میایستد كه مسافر سوار كند یا پیاده كند، صد تا ماشین هم باید پشت سرش منتظر بمانند: خواهش میكنم برو كنار! این چیزها آدم را ناراحت میكند. ممكن است برای شما عادی شده باشد ولی برای من عادی نیست.
معمولا بیرون میروید قدم بزنید،خرید كنید یا سینما بروید؟
سینما نه ولی بیرون میروم، خرید میكنم. خب مردم میشناسند حتی كلاه سرم میگذارم ولی جلو میآیند و شروع میكنند كه <چرا این جوری بازی كردید؟ چرا این جوری شد؟ چرا فلانی را گذاشتی توی زمین؟> 70 میلیون مربی داریم!
بیشتر چه میگویند؟ نظراتشان خیلی متفاوت است؟
بیشترش مثبت است. بعضی وقتها وسط خیابان ماشین میایستد داد میزنند افشین بیا اینجا... قربونت برم... عاشقتم... و از این حرفها، بعد میگویند: بیا عكس بگیریم. میروی عكس میگیری، یكی، دوتا، 10 تا. یك ساعت میگذرد صد تا عكس گرفتهای و هنوز 20 متر جلو نرفتهای، كار داری.
به یكی میگویی ببخشید نمیتوانم باید بروم، یكدفعه همه چیز عوض میشود داد میزند: آهای بیشعور(!میخندد) واقعا انتظارشان زیاد است. انتظار دارند با همهشان حرف بزنی، با همهشان عكس بگیری، امضا بدهی. واقعا اگر روز 40 ساعت بود همه این كارها را میكردم چون ما برای آنها كار میكنیم.
افتخار ماست كه دوستمان دارند، پرسپولیس را دوست دارند. ولی خب نمیشود كاری كرد، شبانه روز 24 ساعت بیشتر نیست و ما كارهای دیگری هم داریم. امیدوارم دركمان كنند.
از روز اول كه آمدید از قهرمانی حرف زدید. تیمتان وضعیت خوبی داشت اما حالا 6 امتیازش كم شده، هنوز فكر میكنید قهرمان میشوید؟
بله ما قهرمان میشویم. قرار بود با 75 امتیاز قهرمان شویم حالا با 69 امتیاز میشویم ولی این را میدانیم كه هیچ بازی آسانی نخواهیم داشت.
این فصل تمام خواهد شد جدا از اینكه پرسپولیس قهرمان شود یا نه اگر قرار باشد از كاری كه كردهاید دفاع كنید، چه چیزی خواهید گفت؟ فكر میكنید توانستهاید چیزهای تازهای به فوتبال ایران اضافه كنید؟
نتیجهها و فوتبالی كه پرسپولیس بازی كرده از آدم دفاع میكنند. مردم خیلی باهوشند و دیدهاند كه من چه چیزی توانستهام به پرسپولیس اضافه كنم. من همیشه فكر كردهام در فوتبال مدرن اگر تیمی بخواهد قهرمان شود باید نظم داشته باشد، باید سازماندهی داشته باشد، انرژی مثبت و تمركز داشته باشد. كشور ما زیاد در فوتبال نظم نداشته، سازماندهی نداشته...
همیشه در جملاتتان از «سازماندهی» و «فوتبال بینالمللی» استفاده میكنید، آنقدر كه بعضیها با این كلمات شوخی میكنند.
این بد نیست، اصلا ناراحت نمیشوم. ما هیچ وقت نمیتوانیم بدون سازماندهی موفق شویم.
و «قلب شیر!»؟
قلب شیر هم مهم است. مثل بنزین برای ماشین است. فوتبال امروز با گذشته فرق كرده و با این كلمات گره خورده. مثالی میزنم. در قدیم مردم به هم نامه مینوشتند و آن را پست میكردند. بعد فاكس آمد و سرعت بالا رفت و بعد از آن اینترنت آمد.
سرعت فوتبال هم همین طور بالا رفته، تكنولوژیاش فرق كرده. حالا هر بازیكن باید با سرعت تصمیم بگیرد، با سرعت عمل كند و با سرعت عكسالعمل نشان دهد. ما سعی كردهایم در پرسپولیس به بازیكنانمان یاد بدهیم كه حركتهایشان را با سرعت انجام دهند، سرعت در سازماندهی دفاع و سرعت در سازماندهی حمله. مثلا گل دومی كه به پیكان زدیم، خیلی با سرعت توپ را بردیم و با سه نفر گل را درست كردیم. بازی با ابومسلم را اگر دیده باشید سرعت پاسكاری تیم ما خیلی بالا بود.
فكر نمیكنم هیچ وقت در فوتبال ایران مدافعان این قدر سریع به توپ ضربه زده باشند. میتوانم صحنههایی از تیم ملی در جام ملتهای 2006 را نشان بدهم كه مدافعان ما پنج شش ضربه به توپ میزنند و وقتی پاس میدهند این قدر توپ یواش میرود كه تیم دفاعی حریف میتواند روی صندلی بنشیند و با خیال راحت فضاها را ببندد.
هر چقدر سرعت در دفاع بیشتر باشد، زاویههای جدیدی برای حمله باز میشود وحریف فرصت تك را از دست میدهد. این چیزها برای ما خیلی مهم بوده، خیلی كار كردهایم ولی هنوز خیلی مشكل داریم. بازیكنهای ما دوست دارند روی توپ عكس بگیرند! فكر میكنند اگر بیشتر با توپ حركت كنند دوربینها بیشتر نشانشان میدهند و هواداران بیشتر تشویقشان میكنند ولی فوتبالی كه ما میخواهیم باید سرعتش خیلی بالا باشد.
و حرف آخر؟
فوتبالی كه من دوست دارم سرعتش بالاست. بازیكنی توپ را با پای چپ یا راست میزند، توپ با سرعت مثل لیزر میرود و درست مینشیند روی سینه همتیمیاش، روی لوگوی پرسپولیس، مثل عسل كه روی نان میخوابد بعد بازیكنی كه توپ را گرفته به آن ضربه میزند و بازیكنی دیگر با سرعت 60 متر را میدود و با سرش توپ را میبوسد. توپ میرود گوشه دروازه و گل میشود. فوتبال یعنی این!
منبع: روزنامه اعتماد ملی - هیوا یوسفی - محمد شهرابی