بگو غم لشکر انگیزد
زن آرام لب می گزد ، چادر را به دندان می گیرد و دست هایش را حلقه می كند دور دسته های ویلچر ، تمام قدرتش را جمع می كند در دستها و چرخ دستی را جلو می راند ، مرد خودش را مچاله كرده توی صندلی متحرك و چشم هاش زل زده به ناكجا آبادی كه فقط زن می داند كجاست .
*
كنج حیاط مسجد دانشگاه تهران ، بعد از در بزرگ و چوبی مسجد ، دری كوچك است كه انتهای سالنش دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران است . بچه های دفتر ادبیات وهنر از سال 80 كارشان را در این دفتر آغاز كرده اند ؛ آغاز كار همایشی ادبی بود در تك بخش شعر با موضوع جانبازان شیمیایی ، نامش را گذاشتند : " سوختگان وصل " طرح پوسترشان پروانه ای است كه آتش گرفته .
*
ساعت را هم كه نگاه نكنی از سكوت شهر می فهمی كه نیمه شب است ، مرد هراسان از خواب بر می خیزد ، زن را تكان می دهد : پاشو ، زلزله اومده ، مردم كمك می خوان...
زن عادت كرده به این بیداری های پرهراس ، چشم می گرداند دور خانه ، همه چیز سر جایش است ، مرد بچه ها را هم بیدار كرده ، پسرك با بغض پدرش را نگاه می كند ، سردار جنگ را ، زن زل می زند در چشم های مردش : زلزله نیامده !
مرد فریاد می زند : تو نمی ذاری من به مردم كمك كنم !
زن آرام زیر لب تكرار كرد : مردم ... مردم ...
و زل زد به چشم های مردی كه 8سال برای مردم جنگیده بود .
*
سال 81 همایش ادبی – هنری سوختگان وصل این بار با نام
قاصدكهای سوخته برگزار شد ، به نكوداشت شهدای تفحص در بخش های شعر ، داستان ، خاطره و عكس .
سال 82 همایش ادبی به پاس داشت آزادگان و در تك بخش شعر برگزار شد ، نامش را گذاشتند "
فصل صبوری " .
*
تخت گوشه اتاق شده جزیی از تزئینات خانه ، همراه با مردی كه مرد خانه است اما جایش پس از جنگ ، سالهاست همین كنج دنج خانه است . زن دوست دارد مردش دراتاق پذیرایی باشد ، می گوید : میهمان كه می آید بد است صاحبخانه كنارش ننشیند . صاحب این خانه هم چه توی جبهه باشد چه یك تكه گوشت روی تخت ،همین مرد است .
*
سال 83 همایش ادبی در دو بخش شعر و داستان به گرامی داشت مفقودالاثرهای جنگ تحمیلی برگزار شد و نامش پرید تا آسمان "
پشت پلك آسمان "
فكر می كردند كار ادبیات دفاع مقدس می تواند همین جا پایان بگیرد اما یك سال تنفس یادشان آورد كه می شود چشم ها را شست و جور دیگر دید ، هنوز جا برای كار بود ، سال 85 را گذاشتند برای فكر روی موضوعی جدید و "
همسران جانبازان " موضوع همایش ادبی "
اگر غم لشگر انگیزد ..." شد و پنجمین همایش ادبی سوختگان وصل در دو بخش شعر و داستان كلید خورد .
20 فروردین 1386 آخرین مهلت ارسال اثار به دبیرخانه دفتر ادبیات و هنر اعلام شد ، و همان صندوق پستی همایش اول همچنان آماده دریافت شعرها و داستان های این همایش است ، تهران صندوق پستی 1689-13145 این همایش ادبی قرار است 17 اردیبهشت 1386 در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شود .
*
و باز زنی ایستاده در كنار مردی كه سرفه می كند ، یك نفس و نفسش بند می آید ، مردی كه بی صدا جای گرفته روی ویلچری رنگ پریده و نگاهی گم دارد ، مردی كه بدنش دچار زخم بستر شده است ، مردی كه دست هایش را جایی بین زمین و آسمان جا گذاشته است ، مردی كه ...
و باز زنی ایستاده است در مقابل باد ...
منبع : تبیان