• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 52536
  • سه شنبه 25/6/1382
  • تاريخ :

وسواس فكری

وسواس فكری


قبل از پرداختن به مسئله اختلال وسواس فكری – عملی ، یا به عبارت علمی ، اختلال وسواسی – جبری ، توصیف واژه اضطراب كه در میان عامه ی مردم به نوعی شناخته شده است ضروری است. ضروری از این نظر كه هر چند این واژه از دیرباز برای انسان آشنا بوده ولی مفهوم عمیق تر و علمی آن جهت توصیف بیماری مزبور مهم به نظر می رسد. این واژه نزد عموم به مفاهیمی چون نگرانی ، تشویش ، دلهره ، دستپاچگی و نظایر این اطلاق می شود. اما به واقع این مفهوم عبارت است از یك حالت انگیختگی هیجانی مفرط و غیر قابل كنترل در لحظه وقوع توسط فرد كه دارای یك یا چند علامت عمده ی جسمی – روانی است؛ نظیر ، پریدگی رنگ چهره یا سرخ شدن چهره ، احساس گرم شدگی یا سردی در اندام خصوصاً دستها ، تنگی نفس ، لرزش لبها یا دستها ، احساس پیچش در ناحیه شكم ، حالت تهوع و استفراغ ، پرش گوشه چشمها و یا پلكها ، تندی ضربان قلب ، بروز اختلال در ارائه تكلم و علائمی چند از این دست.

اما آنچه شرح آن بیان شد، علائمی چند است كه لزوماً تمامی آنها در حالت اضطراب پدید نمی آید، آنچه لازم است در بروز اضطراب مطرح گردد این است كه اضطراب ، خود در حالات عمیق تر ، طولانی مدت تر و گسترده تر تبدیل به شكلها و گونه های مختلفی می شود كه اصطلاحاً به آنها طبقه ی اختلال های اضطرابی گفته می شود. به عبارتی اختلال های مختلفی پدید می آیند كه ریشه همه ی آنها به طور مشترك بروز همان اضطراب است و یكی از عمده ترین اختلال های اضطرابی ، همان اختلال وسواس جدی است.

تشریح نوع اختلال

در یك عبارت ساده اختلال وسواسی- جبری عبارت از وجود حداقل یك فكر اضطرابی در شخص است كه نهایتاً منجر به بروز یك رفتار جبری در فرد می شود . فكر و رفتار در شخص ، غیر قابل كنترل بوده و شخص ناگزیر از تسلیم شدن در برابر  آنهاست . نمونه ی شایع آن ، فكر آلوده بودن دستها در فرد است كه وی را وادار می سازد به كـّرات دستهای خود را بشوید. اما این اختلال می تواند شكل خفیف تری نیز داشته باشد و آن هم وجود فكر وسواسی است كه كمتر به عمل وسواسی تبدیل می شود.

در این حالتِ فكر وسواسی یك فكر ، یك عقیده ، یك احساس و یا یك اندیشه، مزاحم و تكرار شونده است. مثلاً شخصی مدام به این مسئله اشتغال ذهنی دارد كه ممكن است عملی انجام دهد كه منجر به مرگ فرزندش شود یا مدام فكر مرگ مادرش به ذهنش خطور كند. نمونه هایی از افكار وسواسی عبارت اند از ؛ فكر آسیب زدن به خود یا دیگران ، مرگ نزدیكان ، آلوده بودن ، مبتلا به یك بیماری لاعلاج بودن ، آتش سوزی ، مسموم شدن خود یا مسموم كردن دیگران.

متقابلاً اعمال وسواسی نیز در نوع عمیق تر اختلال ، به صورت عملی حاد ظهور پیدا می كند نظیر شستن دست ها ، استحمام مكرر، بررسی ابزار مختلف نظیر شیر گاز ، پنجره ها ، كمدها و گنجه ها ، قفل در و ...

علل زمینه ای بروز اختلال

در تشریح ساده و كلی علل بروز اختلال ، بایستی اشاره نمود كه این اختلال ها عمدتاً می تواند ثانوی ، یعنی به دنبال یك اختلال دیگر در فرد مطرح باشند و یا این كه به دنبال ، ناراحتی و اختلال دیگری پدید آید كه مقصود ، افسردگی است. به عبارتی زمینه آن وجود افسردگی در فرد است كه گاهی به دنبال این اختلال حادتر می شود. اما در مجموع ، عوامل رفتاری زیادی در بروز اختلال مطرح هستند كه به طور عمده بدانها اشاره می شود:

1- عوامل زیست شناسی نظیر عوامل عصبی مغز ( ناقلهای شیمیایی) ، عوامل وراثتی و عوامل هورمونی

2- عوامل رفتاری

3- عوامل روانی – اجتماعی

در تشریح كلی عوامل مطرح شده باید گفت كه وجود فرد یا افرادی مبتلا به اختلال های خلقی و یا اضطرابی در خانواده ی گروه 1و 2 می تواند زمینه ای برای بروز اختلال در فرزندان باشد ، اما جدای از این بُعد ، یكی از مهمترین عوامل ، وجود عوامل رفتاری است.  نقش رفتاری والدین در تربیت اصول رفتاری كودك ، در بروز این اختلال بسیار مؤثر است. به طور طبیعی والدین در تربیت كودك خود نقش مستقیم تر و عمیق تری بازی می كنند. این نقش در ابعاد افراطی تسلط گرایانه ، اجباری و دستوری و طی تكرارهای مكرر و خصوصاً هنگامی كه كودك را ناگزیر از انجام آن می سازند ، می تواند زمینه ساز بروز اختلال ، در فرد گردد.

برای نمونه در یكی از تحقیقات كه درباره ی رفتار كودك ، در سال 1999 ارائه شد ، به الگوهای رفتاری والدین در شكل گیری رفتار وسواسی كودكانی اشاره شد كه در آن مُبادی آداب بودن والدین ، توجه به نكات پیش پا افتاده ، تأكید به انجام دقیق اكثر عملكردها، رعایت نظم و انضباط ، اصول بهداشتی ، كنترل روابط ، روابط محدود ، دقت در رعایت شست وشو ، در حد بسیار افراطی مد نظر بوده است .

اما در عوامل روانی- اجتماعی به مفاهیمی چند از جمله روانكاوی ، یادگیری های اجتماعی و خودارزیابی اشاره می شود. به طور خلاصه از دیدگاه روانكاوی در زمینه ی اختلال به تأكید و تثبیت رفتارهای اولیه در دوران رشد جنسی كودك كه اصطلاحاً دوران مقعدی است اشاره شده است . گفته می شود كه یك مادر كمال گرا در تأكید و كنترل شدید كودك جهت كنترل مدفوع خود در آن سنین و سپس ارائه تربیت به صورت كمال گرایانه یعنی هر چیزی در حد بسیار دقیق و مطلوب خود ، می تواند شخصیت وسواسی را پدید آورد. چنانچه توجه دادن كودك به رفتارهای وسواسی محیط ، نظیر رعایت اصول اخلاقی در حد بسیار بالا، رعایت اصول ارتباطی ، كنترل نظم و انضباط و سعی او به كامل بودن در حد بسیار ایده آل و عواملی چند از این قبیل كه الگوهای محیطی فرد را تشكیل می دهند، شخصیت وی را به سوی بروز عوامل وسواسی سوق می دهد. خودارزیابی نیز به دنبال همین رفتارها ، مبتنی بر این اندیشه می شود كه شخص برای پذیرفته شدن بایستی تمامی خصائص مزبور را در حد كمال در خود ایجاد نماید و این تنها عامل پذیرش وی در جمع ، والدین و جامعه است كه خودِ این ارزیابی منجر به ایجاد شخصیت وسواسی می گردد.

عوامل پیشگیری كننده

مهمترین و ساده ترین عمل پیشگیری كننده ، توجه مناسب و معتدل به ایفای نقش تربیتی برای كودك است. این كه از ارائه ی عوامل تربیتی و اِعمال فشار شدید جهت شكل دادن آداب و اصول در رفتار كودك خودداری نمود. اما در بزرگسالی پس از بروز افكار وسواسی و یا جبری و حتی وسواسی - جبری آنچه جهت كنترل و رفع این مشكل مهم است در چند بخش كوتاه قابل ذكر است. در ابتدا آنچه مهم است شناسایی ، ارزیابی شدن ؛ مدت افكار وسواسی یا اعمال جبری و یا اختلال وسواسی – جبری است.

در یك مفهوم كلی اگر هر یك از این حالات در حدی نیست كه به فعالیت های فردی و اجتماعی و در مجموع عملكردی فرد آسیبی وارد می كند و فرد به فعالیت های فردی و اجتماعی خود به راحتی ادامه می دهد، این حالت شكل بسیار خفیفی بوده و با فعالیت هایی چند ، قابل مقابله می باشد .  گاهی اوقات علت ها لزوماً مستقیماً با فكر یا عمل وسواسی در ارتباط نیستند مثلاً وجود اختلاف بین زن و مرد در مدت های طولانی و بروز نگرانی از طرد شدگی در زن توسط همسرش می تواند او را وادار به رفتارهای وسواسی شدید در نظافت خانه نماید و یا این عمل می تواند در توجه بیش از حد به نظافت كودك و خانواده منجر شود. پس در ابتدا یافتن علت یا علل بروز اضطراب و گام برداشتن در جهت آن می تواند مفید باشد. بیكاری و خالی بودن از فعالیت های فكری و عملی مناسب در زندگی روزمره می تواند فضای مناسبی برای بروز افكار وسواسی باشد. به عبارت كلی باید دید آیا شخص فعالیت های هدفمند كوتاه مدت یا بلندمدت در زندگی روزمره ی خود دارد یا خیر و آیا بدانها می پردازد؟

پس بی هدفی و غیر فعالی از عوامل زمینه ساز برای بروز افكار وسواسی است . وجود فعالیت های مكرر و تنشهای روزمره ی بسیار و عدم رفع تنشها و خستگی های روزمره می تواند به مرور، زمینه ساز خستگی روانی باشد . تنهایی و انزوا ، نداشتن ارتباط كلامی و فیزیكی با دنیای خارج ، پرداختن به فعالیت های ضعیف و انفرادی در حد زیاد ، خود به تدریج می تواند اضطراب زا و موجد افكار وسواسی باشد. همین امر به نوعی در خصوص اعمال وسواسی صادق است. یك نكته ی رفتاری این كه شخص مبتلا به رفتارهای وسواسی می تواند رفتارهای مزبور را در یك دفترچه ی كوچك یادداشت و عمل به آن را نیز یادداشت نماید . مثلاً كسی كه در وارسی قفل در وسواس دارد می تواند هنگام خروج از در بلافاصله قفل كردن آن را یادداشت نماید و هنگامی كه در مسیر حركت خود فكر وسواسی به سراغ وی می آید ، به یادداشت خود مراجعه كند . این عمل باعث می شود نگرانی وی مرتفع و عمل وسواسی كنترل گردد.

اما هنگامی كه هیچ یك از این توصیه ها كارساز نیست و فكر یا عمل وسواسی كماكان وجود داشته و روز به روز نیز شدت می یابد و یا در فرم خفیف تر در همان حالت باقی می ماند ، در این صورت لزوم رجوع به متخصصین روان شناسی و مشاوره با آنها در زمینه مشكل مورد نظر مطرح می گردد. در انتها لازم به ذكر است كه این اختلال به شكل های متفاوتی در افراد شایع است كه در شرایط آزار دهنده ی آن توصیه می شود حتماً به روان شناسان مراجعه گردد.

تهیه و تنظیم: زهره پری نوش

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
farzaneh roohi
سلام من تقریبا15ساله این بیماری را دارم البته 3سال پیش خیلی شدت پیداکردبه مدت 1 سال کامل تحت نظردکتربودم ودرمان شدم ولی به علت بیکاربودنم بعد از6ماه برگشت البته نه به اون شدت البته من وسواس فکری رفتاری رو باهم دارم اونایی که این بیماری را دارن توصیه ام اینه که به هیچ عنوان بیکار نباشن خودشونو مشغول کنن چون دشمن سر سختش بیکاریه درمان دارویی وپیگیریش حتما جواب می ده و حتما مشاوره کنن باروانپزشک اگه این 3مورد باهم کامل رعایت بشه حتما درمان میشن من به علت تنها وبیکاربودنم بیماریم برگشت البته خفیف تر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/11/1390 - 19:6
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون خواهرمون که نامزدش مبتلا به وسواس هست درمان از طریق دکتر هم موثره به شرط اینکه فرد مبتلا به وسواس فکری خودش باور داشته باشه که بیماره که این رو با تحمیل کردن به فرد بیمار کارساز نیست اگه تونستیت به صورت غیر مستقیم سایت های مربوط به وسواس و درمان ان سایت هایی همچون این صفحه ی سایت تبییان که فرد با دیدن نوشته های همدردان خودش دیگه غرور رو میذاره کنار و قبول میکنه که بیماره و پی درمانش میره رو تو کامپیوتر بزارین که نامزدتون اون رو بخونه. افرادی رو میشناسم که فقط از طریق درک اینکه این افکار وسواسی فقط فکر بد و هیچ ربط به خود فرد و شخصییت و اعتقاد اون فرد نداره و با کمک گرفتن از نماز که از موثرترین راهها در کاهش وسواس است و استفاده ی ذکره های خدا هنگام اومدن اون فکرها تو دلش همچون سبحان الله خوب خوب شدن. تو دوره ی درمان اولین شرط اراده ی بیماره. هیچ نگران نباشید انشاالله زود زود خوب میشن.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 20/11/1390 - 19:46
ناشناس
تا باور نكنی كه مریضی كه به دكتر مراجع نمیكنی .اسان نیست بردن یك همسر وسواسی به دكتر وقتی عقیده. دارد كه مریض نیست و عیب از دیكران است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 19/11/1390 - 16:37
سیما
سلام
من هم نامزدم مبتلا به وسواس فکری بود انقدر شدید بود که رابطمونو خراب کرد،من همیشه میترسیدم که درمان نشه و حالا عذاب وجدان دارم.میشه در مورده درمانش و اینکه چقدر طول میکشه منو راهنمایی کنید؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 16/11/1390 - 13:59
ناشناس
من هم در دوران مجردی ام وسواس فکری را تجربه کردم ...دلیلش هم جو متشنجی بود که متاسفانه از بچگی توسط مادرم تو خانواده بود و بعد تو یه دوره ای با اتفاق های جدیدی که افتاد تشدید شد...در اون دوران من سعی می کردم با انجام فعالیت های مختلف حودم را از این فضا دور کنم و خوشبختانه موفق هم بودم...ولی بعد از ازدواجم وقتی با خانواده همسرم آشنا شدم انگار چشمم تازه به دنیا باز شد....مادر شوهرم زنی مهربان و مظلوم بود که کوچکترین دخالتی در کار بچه هاش نمی کرد همین آزادی به بچه هاش آرامش و اعتماد به نفس داده بود....همین روحیه رو من هم اثر گذاشت...قدرت خواست و اراده را در تک تک اعضای خانواده شوهرم می بینم....و همین به من هم روحبه داد تا سعی کنم من هم مثل آنها باشم....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 15/11/1390 - 23:51
سحر
ممنون خیلی عالی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 15/11/1390 - 23:40
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون دوستمون كه وسواس فكری اون قدر شدیده كه روی حركاتش اثر گذاشته میتونم اینو بگم روش جایگزینی یه فكر خوب به جای فكرهای وسواسی خوب جواب میده مثلا هر وقت فكر وسواسی خواست تو حركاتت دخالت كنه بگو (سبحان الله) رفته رفنه كه این جمله رو بكار ببرین دیگه مغزتون به این افكار وسواسی با دید یك فكر وسواسی و یك بیماری نگاه میكنه و دیگه این افكار رو از ذات خودتون نمیبینید و با دید افكار شیطانی به این فكرها نگاه میكنید و دیگه این افكار كمتر سراغتون میاد و اگه هم بیاد خیلی ساده با گفتن ذكر سبحان الله از كنارش رد میشین.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 15/11/1390 - 20:45
سيامك
با سلام به دوستان در جواب اون خواهرمون كه به زودی عروسیشه باید خونسردیشو حفظ كنه چون استرس وسواسیتو شدید میكنه اگه واسشون امكان داره برن پیش یه روان پزشك كه راهنمایی های لازم رو واسشون بگه.چون میخوان ازدواج كنن باید امادگی لازم رو داشته باشن كه مشكلی واسشون پیش نیاد فقط اینو میتونم بگم كه هر وقت فكر وسواسی پیششون اومد ذكری همچون سبحان الله بگن و به فكرهای وسواسی با دید یك بیماری نگاه كنن كه میخواد شدد بگیره و ازش رد بشن و بهش فكر نكنن. اینجوری مغز كمتر حالت دفاعی به اون فكرها میكنه.و رفته رفته خوب میشین.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 15/11/1390 - 20:20
شیرین
سلام توروخدا به دادم برسید 2هفته ی دیگه عروسیمه همسرم وسواس فکریه شدید داره دارم دیوونه میشم توروخدا برام دعا کنید حالم خیلی بده اخه براش میمیرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 13/11/1390 - 21:14
nafass hussaini
من هم با یکی از امراض افسردگی مبتلا هستم بلایی که به چیزها شک می‌کنم مثلا همیشه خودم را در مقابل مشکلات ضعیفان میدانم لطفا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 10/11/1390 - 15:49
علی
خواستم بگم منم حدود 4 سالی هست که به این بیماری مبتلا هستم وهنوز هم به طور کامل خوب نشدم. وسواس من در مورد اعتقادات بود به طوری که دائما شبهاتی در مورد اهل بیت (علیهم السلام) به ذهنم می رسید و من چون نسبت به این مقدسات خیلی حساس بودم به شدت با این شبهات مبارزه می کردم.
من تا قبل از رجوع به مشاور فکر می کردم این مشکل یه مشکل اعتقادیه به همین دلیل همیشه خودم رو متهم به ضعف در اعتقادات می کردم. خودم رو بی دین میدونستم وخلاصه همواره احساس گناه می کردم تا اینکه به مشاور رجوع کردم و فهمیدم این مشکل یه مشکل کاملا روانیه و هیچ ربطی به ایمان و تقوا و اعتقادات نداره. درمان این مشکل هم فقط با رجوع به متخصص انجام میشه. پس به جای اینکه فقط دعا کنید که مشکلتون حل بشه برید پیش روانشناس درست مثل وقتی که مریض میشین میرین دکتر.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 7/11/1390 - 0:39
ع
منم مشکل وسواس فکری دارم و این را از دوست صمیمیم در 5 سال پیش گرفتم دقیقا پس از کنکورم پس از ان که مشکلم تشخیص داد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/11/1390 - 17:45
ش
سلام من بیچاره هم وسواس دارم اونم از نوع شدیدش.من اون قدر عذاب کشیدم که فقط خدا می دونه.من همه جور وسواس رو دارم.هر جوری که تا حالا شنیدین.من خیلی عذاب کشیدم .به خاطر وسواسم 2 هفته غذا نخوردم.چون به خدا حرف بدی زده بودم.فقط قند می خوردم.یک مسر رو 10 بار سوار تاکسی می شدم بر می گشتم چون فکر می کردم اگه این کارو نکنم یک نفر میمیره.موقع امتحان دادن جواب بعضی سوالات و با وجود اینکه بلد بودم نمی دادم .چون می ترسیدم یک نفر بمیره.اینا فقط نمونه هایی هستند که گفتم. فقط 2.3 موردشو گفتم .من خیلی عذاب کشیدم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 30/10/1390 - 16:9
حسین
راه حلش اینه که فقط بهش فکر نکنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 29/10/1390 - 21:11
بهشتی
به قول استاد بزرگوار ما، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بگوید نماز باطل به جا می‌آورم قربه الی الله! وقتی که چند روز نماز باطل خواند، خودش فهمید که عجب دیوانه‌ای بود. و شکر باید بکند که الحمد الله دست از دیوانگی خودش برداشته. چند تا غسل باطل و چند تا وضوی باطل و نماز باطل! وقتی که فهمید نماز باطل شد باید بی‌اعتنایی به خنّاس و یا لاابالی‌گری در طهارت بکند. طولی نمی‌کشد که خوب می‌شود این بی‌اعنایی به خنّاس خود ثواب دارد. این وظیفه‌ یک وسواس است. چه وسوسه فکری و چه وسوسه عملی. طولی نمی‌کشد که خوب می‌شود. من تقاضا دارم از وسواس‌های فکری و عملی که حرف خدا را بشنوید و زیر پرچم شیطان نروید و شیطان را توی دهنش بزنید و مخالفت با این خنّاس بکنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/10/1390 - 11:41
ناشناس
خیلی خوب منم وسواس فکری شدید دارم با خوندن این مطلب دید خیلی خوبی نسبت به مشکلم پیدا کردم بعلاوه متوجه شدم که بیماری من خیلی شدیده چون روی حرکات ورفتارم خیلی تاثیر گذاشته به طوری که احساس میکنم به مرز جنون رسیدم البته با خوندن این مطلب امیدوارتر شدم دوست دارم بدونم ایا میشه منم یه روزی خوب بشم لطفا راهنماییم کنید ممنون التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/10/1390 - 18:33
سپید
راه حل وسواس فکری:
1-حالتتون را عوص کنید اگر نشسته اید راه بروید و یا برعکس2-آدامس بجوید3-با گفتن لا اله الا الله از جا برخیزید4-برای فکر بیهوده و یا شمارش کردن های متوالی ساعاتی در روز قرار دهیدمثلا فقط ساعت 5تا 5/30
انشاءالله موفق باشین.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/10/1390 - 16:25
بهشتی
با سلام میخواستم چند تا از راه حل هایی رو که برای درمان خودتون استفاده کردید وجواب گرفتید رو بگید ذکر سبحان الله خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 20/10/1390 - 9:10
بهشتی
خیلی عالی بود ان شاالله عاقبت بخیر بشی وخدا دلتو شاد کنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/10/1390 - 7:20
سيامك
با سلام به دوستان قسمت دوم جواب دوستمون كه بدبینه=درمان : اکثر بیماران مبتلا به بدبینی را می توان با استفاده از دارو درمانی، رفتار درمانی بویژه شناخت درمانی، روان درمانی و محیط درمانی ، معالجه کرد.
با استفاده از درمانهای غیر داروئی، می توان به این افراد کمک کرد تا دیدگاه شناختی و نظام ارزشی این افراد، اصلاح شود. خانواده درمانی، موجب کاهش فشارهای خانوادگی شده و کمک می کند تا جو اعتماد و اطمینان، بوجود آید.
وباید به یك روان شناس مراجعه كنید كه بهتر راهنمایییتون بكنن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 17/10/1390 - 23:56
ناشناس
برای ااین افرادبایدا.راهنمایی بیششتری کمک گرفت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 17/10/1390 - 12:21
سیامک
با سلام به دوستان قسمت اول جواب اون دوستمون که خیلی بدبینه بخشی از این مشکل بدبینی مربوط به نداشتن اعتماد به نفس است. فرد بدبین آنقدر ضعیف است که فکر می‌کند اگر همسرش با افراد دیگری مواجه شود این فرد آنقدر کوچک است که آنها مورد توجه او قرار می‌گیرند بنابراین نمی‌تواند ناشی از عشق و علاقه باشد، چون علاقه و عشق باید ایجاد امنیت و آرامش کند نه اینکه فرد را دایم در تنش نگه دارد -اوایل زندگی رگه‌هایی از این بدبینی وجود دارد. به‌طور مثال دختر خانمی که زندگی خود را به تازگی آغاز کرده است شوهرش روزی چند بار زنگ می‌زند و می‌پرسد «کجا هستی؟ می‌خواستم احوالت را بپرسم». در این لحظه خانم فکر می‌کند این مطلب به نوعی ایجاد ارتباط عاطفی است. حالا ممکن است این تلفن زدن‌ها تا بیست بار برسد. در این شرایط به همسر فرد می‌گوییم هر کجا می‌روی مشخص کن، ساعت رفت و آمد خود را اعلام کن. اما قسمت اصلی ماجرا، درمان فرد بدبین است وگرنه زندگی بسیار دشوار خواهد شد. جالب است که گاهی مواقع فرزند خانواده نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد و او هم از پدر یا مادر سوال می‌کند که کجا بوده است و این فرد نیز بعدها ممکن است در زندگی مبتلا به بدبینی شود. افراد مبتلا به بدبینی در درجه اول نیازمند دارو درمانی هستند. خانواده‌ها می‌توانند فرد بدبین را نه به عنوان بدبینی نزد پزشک ببرند. متاسفانه بدبینی در آقایان شدیدتر است و همچنین همکاری کمتری هم دارند و خانم‌ها راحت‌تر به روان‌پزشک مراجعه می‌کنند. شاید آقایان به دلیل مرد بودنشان و وظیفه اخلاقی‌شان به خانواده کمتر حاضر به درمان شدن باشند. خانم‌ها در مواقع خفیف خیلی خوب می‌توانند کمک کنند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/10/1390 - 19:54
s
سلام بچه ها میخوام فقط یه جمله بگم بزرگترین دردی كه یه نفر میتونه داشته باشه اینه كه از خداش نامید بشه و خداشو از یاد ببره.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 16/10/1390 - 1:16
محمد
سلام دوستان. منم اوضاعم خیلی بیریخته. فکرهای مسخره ای که ساعتها وقت و انرژیم رو میگیره. کلا قانون سوم نیوتن توی فکرهای من اجرا میشه یعنی ذهنم از فکرهای بد خالی نمیشه فقط موضوعش عوض میشه. مخصوصا این روزها که دارم با یه نفر آشنا میشم و برای ازدواج برنامه ریزی میکنم هر روز یه فکر بد از آینده به ذهنم میاد و متاسفانه همیشه جنبه منفی رو می بینم. هر روز یه مشکل برای خودم تو ذهنم ایجاد میکنم و برای رفع اون مشکل که معلوم نیست اصلا واقعا وجود داشته باشه فکر میکنم و می خوام حلش کنم.... یکی به من کمک کنه. میترسم دختر مردمو دیوونه کنم با این وضعیت. ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 15/10/1390 - 20:5
مهدي
سلام.منم وسواس دارم اونم فكریش تاامروز فكرمیكردم فقط خودم اینجوریم ولی دیدم نه خیلیا مثل منم به امید اینكه یه روز هممون خوب بشیم یه صلوات بفرستین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 14/10/1390 - 12:1
ناشناس
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 13/10/1390 - 13:34
ملودی م
سلام وممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 8/10/1390 - 22:12
bvcxz147
من خیلی دنبال آرامش می گردم و واقعا می خوام که آروم باشم خیلی هم نماز می خوانم و از خدا آرامش می خوام و.لی هیچوقت آروم نمیشم واسم دعا کنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 8/10/1390 - 15:34
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون دوستمون که از افکار وسواسی ریشه اعتقادی اذیت میشه میتونم بگم که ذهن شما در مقابل یه تعداد سوال که با توجه به خصوصیات شما در بحث اعتقاد رخ داده هی به این افکار ارزش قائل میشه و فکر و ذکرتون بیدا کردن جواب به اونها میشه و ذهنتون میبینه که ممکنه جواب قطعی واسش وجود نداشته باشه این امر شدت میگیره که باید واسش جواب بیدا کنید و هی ذهنتون در بیدا کردن جواب اونهاست که از طرفی از روی کنجکاوی این امر شدت میگیره باید تو ذهنتون یه جواب مختصر و مفید وقتی که اون فکر سراغتون اومد واسش جایگزین کنید مثلا( سبحان الله ).این جمله رو با این تفکر بگین که که هر چی درباره ی اعتقاداتم که بر اساس حق باشه است در ان حدی که من علم اون رو دارم واسم بسه و دنبال مجهولات و چیزهایی که جواب قطعی شاید ندارن نمیگردم و زندگیم رو وقف سوالهای بی جواب نمیگذرونم و تو اون دنیا هم بر اساس انچه من میدونم از من حساب کتاب میگیرن. و دنبال زندگیتون برین با این کار رفته رفته مغذتون به این فکر ارزش قائل نمیشه و واسش وقتی نمیذاره . و از نماز هم کمک بگیرین که وسوسه ها رو کاهش میده و رفته رفته به این باور میرسین که واسه افکار هیچ و بوچ وقت گذاشتین و وقتتونو از بین بردین.به امید خوب زندگی کردن در سایه ی خدای متعال.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 5/10/1390 - 14:29
سیامک
قسمت دوم جواب اون دوستمون که نمازو قران خوندن اثر روش نذاشته و افسرده هم است.اینم بگم که تو زندگی باید یک امیدی واسه فردات داشته باشی و برای رسیدن به اون تلاش کنی و فقط گفتن انشاالله کافی نیست باید برای رسیدن به اون هدف قدم برداری و توکل به خدا داشته باشی که این توکل خیلی مهمه با توکل به خدا انسان یک قدرتی بیدا میکنه که به هرچی میخواد میرسه چون بشتوانشو رو خدا میدونه که اول و اخر هر کاری و اول و اخر هر کسی به اون ختم میشه بس بدون ترس به ادامه ی هدفش میره.وجود انسان روح اونه با نماز و قران خوندن وهر کار خدایی روح به ارامش میرسه و بدن انسان هم تابع با اون اروم میشه وانسان هم باید طول روز از گناه و چیزهای حرام دوری کنه که این نماز اون اثر واقعیش رو بزاره و گرنه هر گناهی انجام بدیم بشینیم نماز بخونیم میبینیم حال نماز خوندن رو هم نداریم و نماز خوندن واسمون زور میاد. میبینید افسردگی رو واسه خودتون هیولاد تصور کردین و هی تو ذهنتون میخونین که من نمیتونم افسردگیمو خوب کنم و کم میارم.باید اراده کنین و بگین که من باید باید بخندم و بیخیال افسردگی و روزگار و فشارهای روزگار و مشکلات خودم بشم و تو جامعه عین یک ادم نرمال زندگی کنم با کمی بیخیالی به مشکلات. و به مشکلات خودم بخندم و بگم که اینا چیزی نیستن که واسه اون من خودمو ناراحت کنم و جلوش کم بیارم. به امید زندگی رو به خوشبختی.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 5/10/1390 - 12:8