farzaneh roohi
سلام من تقریبا15ساله این بیماری را دارم البته 3سال پیش خیلی شدت پیداکردبه مدت 1 سال کامل تحت نظردکتربودم ودرمان شدم ولی به علت بیکاربودنم بعد از6ماه برگشت البته نه به اون شدت البته من وسواس فکری رفتاری رو باهم دارم اونایی که این بیماری را دارن توصیه ام اینه که به هیچ عنوان بیکار نباشن خودشونو مشغول کنن چون دشمن سر سختش بیکاریه درمان دارویی وپیگیریش حتما جواب می ده و حتما مشاوره کنن باروانپزشک اگه این 3مورد باهم کامل رعایت بشه حتما درمان میشن من به علت تنها وبیکاربودنم بیماریم برگشت البته خفیف تر
پاسخ تبیان :
جمعه 21/11/1390 - 19:6
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون خواهرمون که نامزدش مبتلا به وسواس هست درمان از طریق دکتر هم موثره به شرط اینکه فرد مبتلا به وسواس فکری خودش باور داشته باشه که بیماره که این رو با تحمیل کردن به فرد بیمار کارساز نیست اگه تونستیت به صورت غیر مستقیم سایت های مربوط به وسواس و درمان ان سایت هایی همچون این صفحه ی سایت تبییان که فرد با دیدن نوشته های همدردان خودش دیگه غرور رو میذاره کنار و قبول میکنه که بیماره و پی درمانش میره رو تو کامپیوتر بزارین که نامزدتون اون رو بخونه. افرادی رو میشناسم که فقط از طریق درک اینکه این افکار وسواسی فقط فکر بد و هیچ ربط به خود فرد و شخصییت و اعتقاد اون فرد نداره و با کمک گرفتن از نماز که از موثرترین راهها در کاهش وسواس است و استفاده ی ذکره های خدا هنگام اومدن اون فکرها تو دلش همچون سبحان الله خوب خوب شدن. تو دوره ی درمان اولین شرط اراده ی بیماره. هیچ نگران نباشید انشاالله زود زود خوب میشن.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 20/11/1390 - 19:46
ناشناس
تا باور نكنی كه مریضی كه به دكتر مراجع نمیكنی .اسان نیست بردن یك همسر وسواسی به دكتر وقتی عقیده. دارد كه مریض نیست و عیب از دیكران است
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 19/11/1390 - 16:37
سیما
سلام
من هم نامزدم مبتلا به وسواس فکری بود انقدر شدید بود که رابطمونو خراب کرد،من همیشه میترسیدم که درمان نشه و حالا عذاب وجدان دارم.میشه در مورده درمانش و اینکه چقدر طول میکشه منو راهنمایی کنید؟
پاسخ تبیان :
يکشنبه 16/11/1390 - 13:59
ناشناس
من هم در دوران مجردی ام وسواس فکری را تجربه کردم ...دلیلش هم جو متشنجی بود که متاسفانه از بچگی توسط مادرم تو خانواده بود و بعد تو یه دوره ای با اتفاق های جدیدی که افتاد تشدید شد...در اون دوران من سعی می کردم با انجام فعالیت های مختلف حودم را از این فضا دور کنم و خوشبختانه موفق هم بودم...ولی بعد از ازدواجم وقتی با خانواده همسرم آشنا شدم انگار چشمم تازه به دنیا باز شد....مادر شوهرم زنی مهربان و مظلوم بود که کوچکترین دخالتی در کار بچه هاش نمی کرد همین آزادی به بچه هاش آرامش و اعتماد به نفس داده بود....همین روحیه رو من هم اثر گذاشت...قدرت خواست و اراده را در تک تک اعضای خانواده شوهرم می بینم....و همین به من هم روحبه داد تا سعی کنم من هم مثل آنها باشم....
پاسخ تبیان :
شنبه 15/11/1390 - 23:51
سحر
ممنون خیلی عالی بود.
پاسخ تبیان :
شنبه 15/11/1390 - 23:40
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون دوستمون كه وسواس فكری اون قدر شدیده كه روی حركاتش اثر گذاشته میتونم اینو بگم روش جایگزینی یه فكر خوب به جای فكرهای وسواسی خوب جواب میده مثلا هر وقت فكر وسواسی خواست تو حركاتت دخالت كنه بگو (سبحان الله) رفته رفنه كه این جمله رو بكار ببرین دیگه مغزتون به این افكار وسواسی با دید یك فكر وسواسی و یك بیماری نگاه میكنه و دیگه این افكار رو از ذات خودتون نمیبینید و با دید افكار شیطانی به این فكرها نگاه میكنید و دیگه این افكار كمتر سراغتون میاد و اگه هم بیاد خیلی ساده با گفتن ذكر سبحان الله از كنارش رد میشین.
پاسخ تبیان :
شنبه 15/11/1390 - 20:45
سيامك
با سلام به دوستان در جواب اون خواهرمون كه به زودی عروسیشه باید خونسردیشو حفظ كنه چون استرس وسواسیتو شدید میكنه اگه واسشون امكان داره برن پیش یه روان پزشك كه راهنمایی های لازم رو واسشون بگه.چون میخوان ازدواج كنن باید امادگی لازم رو داشته باشن كه مشكلی واسشون پیش نیاد فقط اینو میتونم بگم كه هر وقت فكر وسواسی پیششون اومد ذكری همچون سبحان الله بگن و به فكرهای وسواسی با دید یك بیماری نگاه كنن كه میخواد شدد بگیره و ازش رد بشن و بهش فكر نكنن. اینجوری مغز كمتر حالت دفاعی به اون فكرها میكنه.و رفته رفته خوب میشین.
پاسخ تبیان :
شنبه 15/11/1390 - 20:20
شیرین
سلام توروخدا به دادم برسید 2هفته ی دیگه عروسیمه همسرم وسواس فکریه شدید داره دارم دیوونه میشم توروخدا برام دعا کنید حالم خیلی بده اخه براش میمیرم
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 13/11/1390 - 21:14
nafass hussaini
من هم با یکی از امراض افسردگی مبتلا هستم بلایی که به چیزها شک میکنم مثلا همیشه خودم را در مقابل مشکلات ضعیفان میدانم لطفا
پاسخ تبیان :
دوشنبه 10/11/1390 - 15:49
علی
خواستم بگم منم حدود 4 سالی هست که به این بیماری مبتلا هستم وهنوز هم به طور کامل خوب نشدم. وسواس من در مورد اعتقادات بود به طوری که دائما شبهاتی در مورد اهل بیت (علیهم السلام) به ذهنم می رسید و من چون نسبت به این مقدسات خیلی حساس بودم به شدت با این شبهات مبارزه می کردم.
من تا قبل از رجوع به مشاور فکر می کردم این مشکل یه مشکل اعتقادیه به همین دلیل همیشه خودم رو متهم به ضعف در اعتقادات می کردم. خودم رو بی دین میدونستم وخلاصه همواره احساس گناه می کردم تا اینکه به مشاور رجوع کردم و فهمیدم این مشکل یه مشکل کاملا روانیه و هیچ ربطی به ایمان و تقوا و اعتقادات نداره. درمان این مشکل هم فقط با رجوع به متخصص انجام میشه. پس به جای اینکه فقط دعا کنید که مشکلتون حل بشه برید پیش روانشناس درست مثل وقتی که مریض میشین میرین دکتر.
پاسخ تبیان :
جمعه 7/11/1390 - 0:39
ع
منم مشکل وسواس فکری دارم و این را از دوست صمیمیم در 5 سال پیش گرفتم دقیقا پس از کنکورم پس از ان که مشکلم تشخیص داد
پاسخ تبیان :
دوشنبه 3/11/1390 - 17:45
ش
سلام من بیچاره هم وسواس دارم اونم از نوع شدیدش.من اون قدر عذاب کشیدم که فقط خدا می دونه.من همه جور وسواس رو دارم.هر جوری که تا حالا شنیدین.من خیلی عذاب کشیدم .به خاطر وسواسم 2 هفته غذا نخوردم.چون به خدا حرف بدی زده بودم.فقط قند می خوردم.یک مسر رو 10 بار سوار تاکسی می شدم بر می گشتم چون فکر می کردم اگه این کارو نکنم یک نفر میمیره.موقع امتحان دادن جواب بعضی سوالات و با وجود اینکه بلد بودم نمی دادم .چون می ترسیدم یک نفر بمیره.اینا فقط نمونه هایی هستند که گفتم. فقط 2.3 موردشو گفتم .من خیلی عذاب کشیدم
پاسخ تبیان :
جمعه 30/10/1390 - 16:9
حسین
راه حلش اینه که فقط بهش فکر نکنید
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 29/10/1390 - 21:11
بهشتی
به قول استاد بزرگوار ما، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بگوید نماز باطل به جا میآورم قربه الی الله! وقتی که چند روز نماز باطل خواند، خودش فهمید که عجب دیوانهای بود. و شکر باید بکند که الحمد الله دست از دیوانگی خودش برداشته. چند تا غسل باطل و چند تا وضوی باطل و نماز باطل! وقتی که فهمید نماز باطل شد باید بیاعتنایی به خنّاس و یا لاابالیگری در طهارت بکند. طولی نمیکشد که خوب میشود این بیاعنایی به خنّاس خود ثواب دارد. این وظیفه یک وسواس است. چه وسوسه فکری و چه وسوسه عملی. طولی نمیکشد که خوب میشود. من تقاضا دارم از وسواسهای فکری و عملی که حرف خدا را بشنوید و زیر پرچم شیطان نروید و شیطان را توی دهنش بزنید و مخالفت با این خنّاس بکنید.
پاسخ تبیان :
يکشنبه 25/10/1390 - 11:41
ناشناس
خیلی خوب منم وسواس فکری شدید دارم با خوندن این مطلب دید خیلی خوبی نسبت به مشکلم پیدا کردم بعلاوه متوجه شدم که بیماری من خیلی شدیده چون روی حرکات ورفتارم خیلی تاثیر گذاشته به طوری که احساس میکنم به مرز جنون رسیدم البته با خوندن این مطلب امیدوارتر شدم دوست دارم بدونم ایا میشه منم یه روزی خوب بشم لطفا راهنماییم کنید ممنون التماس دعا
پاسخ تبیان :
جمعه 23/10/1390 - 18:33
سپید
راه حل وسواس فکری:
1-حالتتون را عوص کنید اگر نشسته اید راه بروید و یا برعکس2-آدامس بجوید3-با گفتن لا اله الا الله از جا برخیزید4-برای فکر بیهوده و یا شمارش کردن های متوالی ساعاتی در روز قرار دهیدمثلا فقط ساعت 5تا 5/30
انشاءالله موفق باشین.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 22/10/1390 - 16:25
بهشتی
با سلام میخواستم چند تا از راه حل هایی رو که برای درمان خودتون استفاده کردید وجواب گرفتید رو بگید ذکر سبحان الله خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
سه شنبه 20/10/1390 - 9:10
بهشتی
خیلی عالی بود ان شاالله عاقبت بخیر بشی وخدا دلتو شاد کنه
پاسخ تبیان :
دوشنبه 19/10/1390 - 7:20
سيامك
با سلام به دوستان قسمت دوم جواب دوستمون كه بدبینه=درمان : اکثر بیماران مبتلا به بدبینی را می توان با استفاده از دارو درمانی، رفتار درمانی بویژه شناخت درمانی، روان درمانی و محیط درمانی ، معالجه کرد.
با استفاده از درمانهای غیر داروئی، می توان به این افراد کمک کرد تا دیدگاه شناختی و نظام ارزشی این افراد، اصلاح شود. خانواده درمانی، موجب کاهش فشارهای خانوادگی شده و کمک می کند تا جو اعتماد و اطمینان، بوجود آید.
وباید به یك روان شناس مراجعه كنید كه بهتر راهنمایییتون بكنن
پاسخ تبیان :
شنبه 17/10/1390 - 23:56
ناشناس
برای ااین افرادبایدا.راهنمایی بیششتری کمک گرفت
پاسخ تبیان :
شنبه 17/10/1390 - 12:21
سیامک
با سلام به دوستان قسمت اول جواب اون دوستمون که خیلی بدبینه بخشی از این مشکل بدبینی مربوط به نداشتن اعتماد به نفس است. فرد بدبین آنقدر ضعیف است که فکر میکند اگر همسرش با افراد دیگری مواجه شود این فرد آنقدر کوچک است که آنها مورد توجه او قرار میگیرند بنابراین نمیتواند ناشی از عشق و علاقه باشد، چون علاقه و عشق باید ایجاد امنیت و آرامش کند نه اینکه فرد را دایم در تنش نگه دارد -اوایل زندگی رگههایی از این بدبینی وجود دارد. بهطور مثال دختر خانمی که زندگی خود را به تازگی آغاز کرده است شوهرش روزی چند بار زنگ میزند و میپرسد «کجا هستی؟ میخواستم احوالت را بپرسم». در این لحظه خانم فکر میکند این مطلب به نوعی ایجاد ارتباط عاطفی است. حالا ممکن است این تلفن زدنها تا بیست بار برسد. در این شرایط به همسر فرد میگوییم هر کجا میروی مشخص کن، ساعت رفت و آمد خود را اعلام کن. اما قسمت اصلی ماجرا، درمان فرد بدبین است وگرنه زندگی بسیار دشوار خواهد شد. جالب است که گاهی مواقع فرزند خانواده نیز تحت تاثیر قرار میگیرد و او هم از پدر یا مادر سوال میکند که کجا بوده است و این فرد نیز بعدها ممکن است در زندگی مبتلا به بدبینی شود. افراد مبتلا به بدبینی در درجه اول نیازمند دارو درمانی هستند. خانوادهها میتوانند فرد بدبین را نه به عنوان بدبینی نزد پزشک ببرند. متاسفانه بدبینی در آقایان شدیدتر است و همچنین همکاری کمتری هم دارند و خانمها راحتتر به روانپزشک مراجعه میکنند. شاید آقایان به دلیل مرد بودنشان و وظیفه اخلاقیشان به خانواده کمتر حاضر به درمان شدن باشند. خانمها در مواقع خفیف خیلی خوب میتوانند کمک کنند
پاسخ تبیان :
جمعه 16/10/1390 - 19:54
s
سلام بچه ها میخوام فقط یه جمله بگم بزرگترین دردی كه یه نفر میتونه داشته باشه اینه كه از خداش نامید بشه و خداشو از یاد ببره.
پاسخ تبیان :
جمعه 16/10/1390 - 1:16
محمد
سلام دوستان. منم اوضاعم خیلی بیریخته. فکرهای مسخره ای که ساعتها وقت و انرژیم رو میگیره. کلا قانون سوم نیوتن توی فکرهای من اجرا میشه یعنی ذهنم از فکرهای بد خالی نمیشه فقط موضوعش عوض میشه. مخصوصا این روزها که دارم با یه نفر آشنا میشم و برای ازدواج برنامه ریزی میکنم هر روز یه فکر بد از آینده به ذهنم میاد و متاسفانه همیشه جنبه منفی رو می بینم. هر روز یه مشکل برای خودم تو ذهنم ایجاد میکنم و برای رفع اون مشکل که معلوم نیست اصلا واقعا وجود داشته باشه فکر میکنم و می خوام حلش کنم.... یکی به من کمک کنه. میترسم دختر مردمو دیوونه کنم با این وضعیت. ممنون
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 15/10/1390 - 20:5
مهدي
سلام.منم وسواس دارم اونم فكریش تاامروز فكرمیكردم فقط خودم اینجوریم ولی دیدم نه خیلیا مثل منم به امید اینكه یه روز هممون خوب بشیم یه صلوات بفرستین
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 14/10/1390 - 12:1
ناشناس
عالی بود
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/10/1390 - 13:34
ملودی م
سلام وممنون
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 8/10/1390 - 22:12
bvcxz147
من خیلی دنبال آرامش می گردم و واقعا می خوام که آروم باشم خیلی هم نماز می خوانم و از خدا آرامش می خوام و.لی هیچوقت آروم نمیشم واسم دعا کنید
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 8/10/1390 - 15:34
سیامک
با سلام به دوستان در جواب اون دوستمون که از افکار وسواسی ریشه اعتقادی اذیت میشه میتونم بگم که ذهن شما در مقابل یه تعداد سوال که با توجه به خصوصیات شما در بحث اعتقاد رخ داده هی به این افکار ارزش قائل میشه و فکر و ذکرتون بیدا کردن جواب به اونها میشه و ذهنتون میبینه که ممکنه جواب قطعی واسش وجود نداشته باشه این امر شدت میگیره که باید واسش جواب بیدا کنید و هی ذهنتون در بیدا کردن جواب اونهاست که از طرفی از روی کنجکاوی این امر شدت میگیره باید تو ذهنتون یه جواب مختصر و مفید وقتی که اون فکر سراغتون اومد واسش جایگزین کنید مثلا( سبحان الله ).این جمله رو با این تفکر بگین که که هر چی درباره ی اعتقاداتم که بر اساس حق باشه است در ان حدی که من علم اون رو دارم واسم بسه و دنبال مجهولات و چیزهایی که جواب قطعی شاید ندارن نمیگردم و زندگیم رو وقف سوالهای بی جواب نمیگذرونم و تو اون دنیا هم بر اساس انچه من میدونم از من حساب کتاب میگیرن. و دنبال زندگیتون برین با این کار رفته رفته مغذتون به این فکر ارزش قائل نمیشه و واسش وقتی نمیذاره . و از نماز هم کمک بگیرین که وسوسه ها رو کاهش میده و رفته رفته به این باور میرسین که واسه افکار هیچ و بوچ وقت گذاشتین و وقتتونو از بین بردین.به امید خوب زندگی کردن در سایه ی خدای متعال.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 5/10/1390 - 14:29
سیامک
قسمت دوم جواب اون دوستمون که نمازو قران خوندن اثر روش نذاشته و افسرده هم است.اینم بگم که تو زندگی باید یک امیدی واسه فردات داشته باشی و برای رسیدن به اون تلاش کنی و فقط گفتن انشاالله کافی نیست باید برای رسیدن به اون هدف قدم برداری و توکل به خدا داشته باشی که این توکل خیلی مهمه با توکل به خدا انسان یک قدرتی بیدا میکنه که به هرچی میخواد میرسه چون بشتوانشو رو خدا میدونه که اول و اخر هر کاری و اول و اخر هر کسی به اون ختم میشه بس بدون ترس به ادامه ی هدفش میره.وجود انسان روح اونه با نماز و قران خوندن وهر کار خدایی روح به ارامش میرسه و بدن انسان هم تابع با اون اروم میشه وانسان هم باید طول روز از گناه و چیزهای حرام دوری کنه که این نماز اون اثر واقعیش رو بزاره و گرنه هر گناهی انجام بدیم بشینیم نماز بخونیم میبینیم حال نماز خوندن رو هم نداریم و نماز خوندن واسمون زور میاد. میبینید افسردگی رو واسه خودتون هیولاد تصور کردین و هی تو ذهنتون میخونین که من نمیتونم افسردگیمو خوب کنم و کم میارم.باید اراده کنین و بگین که من باید باید بخندم و بیخیال افسردگی و روزگار و فشارهای روزگار و مشکلات خودم بشم و تو جامعه عین یک ادم نرمال زندگی کنم با کمی بیخیالی به مشکلات. و به مشکلات خودم بخندم و بگم که اینا چیزی نیستن که واسه اون من خودمو ناراحت کنم و جلوش کم بیارم. به امید زندگی رو به خوشبختی.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 5/10/1390 - 12:8