راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 7199
  • دوشنبه 20/7/1388
  • تاريخ :

نامه محرمانه برای همسرم!

نامه

سلام همسر عزیزم!

مدتیه دلم می خواد باهات حرف بزنم ولی نمی شه...

اما از اون روزی که مریض بودم و تو با عجله خودتو رسوندی، تصمیم گرفتم برات نامه بنویسم.

وقتی کنار تختم نشستی و دستتو به صورتم کشیدی و زیر لب دعا می خوندی چه احساس خوبی داشتم...

نمی دونی چه لذتی داشت اون موقعی که یک اسکناس از جیبت درآوردی و یه چیزایی بهش خوندی و اونو زیر بالشم گذاشتی...

دیگه احساس می کردم هرچی درد داشتم از تنم بیرون رفته ...

دلم می خواست همیشه مریض باشم وقتی می دیدم اینطوری عشقت و نثارم می کنی...

ولی اون نگاه مهربونت که حالا پر از نگرانی و اشک بود کلافه ام می کرد...

آخه من طاقت نگرانی و اشک تو رو ندارم...

برای همین هم هر طوری بود بلند شدم و نشستم ؛  و گفتم خوبم، من خوبم، تو نگران نباش...

البته باور کن راست می گفتم وقتی تو پیشم باشی من دیگه دردی ندارم...

اصلا یادم میره که مریضم...

اما...

وقتی آخر شب شد و تو ساعت تو نگاه کردی و ناگزیر با همون نگرانی و شایدم نگران تر از قبل با چشمای پر از اشک؛ بلند شدی که بری...

همه دردای دنیا سراغم اومد و ایندفعه دلمم پر از غم شد...

سرمو زیر پتو کردم و تا دم صبح اشک ریختم...

آخه عزیزم من دلم می خواد کنار تو باشم زیر یه سقف!

دو ساله که انتظار میکشم که بیای و دستمو بگیری و بگی دیگه امروز میریم خونه خودمون...

میدونم ؛ میدونم که تو هم دلت همینو می خواد ...

نامه

اگرم این دو سال اینهمه سختی رو تحمل کردی به خاطر عشقیه که به من داری و دلت می خواد زندگی بهتری برام بسازی ...

می دونم فکر میکنی که دستات خالیه و داری همه تلاشتو می کنی که پرشون کنی ...

اما بهترینم !

به نظر من دستای تو پر از مهر و محبت و عشق و یکرنگی و صداقته؛ که به نظر من از دنیایی ثروت بهتره...

من دیگه چیزی از تو نمی خوام ...

من اون نجابت و پاکی چشماتو با بهترین قصر دنیا عوض نمی کنم ...

مهم اینه که من و تو در کنار هم باشیم ؛ دیگه چه فرقی میکنه خونه اجاره ای ما 40 متری باشه یا 60 متری...

من و تو هر دو دانشجوییم ؛ من خوب می دونم که کار کردن در کنار درس خوندن چقدر سخته...

اما دیگه چیزی نمونده یکسال دیگه تو برای خودت آقای مهندس میشی و به امید خدا موقعیت شغلی بهتری پیدا می کنی ...

اما چرا ما تا اون روز، یکسال فرصت بودن در کنار همو از دست بدیم؟

پس بیا ... بیا زودتر زندگی مشترکمونو شروع کنیم و بعد دوتایی آینده بهتری برای خودمون بسازیم...

همسر

عزیزترینم!

باور کن من توقع زیادی ازت ندارم فقط یه اتاق می خوام که اسمش خونه من و تو باشه... همین...

تازه مطمئن باش وقتی در کنار هم باشیم؛ وقتی با هم تلاش کنیم؛ حتما زودتر و بهتر موفق میشیم...

اگه ما راضی باشیم که زندگیمونو با حداقل امکانات شروع کنیم حتما خانواده هامون هم به خواسته ما احترام می گذارن...

پس بیا همین امروز و فردا یه خونه کوچیک در حد درآمد تو اجاره کنیم و یه سفر دو روزه بریم مشهد ...

و بعد از برگشتن از پیش امام رضا ... دوتایی بریم زیر یه سقف...

و به هم قول بدیم که دست در دست هم یه زندگیه سرشار از خوشبختی بسازیم...

نه پر از پول !

ثروته من و تو دل صافو و ایمان و صداقت و عشقه...

بیا قول بدیم این ثروت  مونو در هیچ شرایطی از دست ندیم...

 

دوستدار همیشگی تو: همسرت

 

نویسنده : زینب فرخ

تنظیم :داوودی

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سعید
خدمت همه ی دوستان عرض کنم من هم شرایط مشابهی دارم به نظر من ادم باید تا جایی که میتونه صبر کنه تا شرایط مالی مورد نظرش تامین بشه اگه نشد هم باید دو طرف اولش اتمام حجت کنن اگه واقعا عاشق هم هستن با سختی های زندگی کنار بیان من عاشقم پس بهتره اول سعی کنم برای همسر اینده ام تلاش کنم تا یه زندگی خوب داشته باشه چون هیچ مردی راضی نمیشه همسرش سختی بکشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 23/5/1390 - 13:12
كبري ######
سلام
من كاملا با درك متقابل زن و شوهر موافقم، مطلبیكه در این نامه نوشته شده بود،خوب بود،از نظر من اصلا از واقعیت فاصله نداشت چون خودم نمونه هایی از این نوع را در اطراف خودم دیدم.من خودم 7 مرداد عروسیمه،یك سال توی عقد بودیم،شروع یك زندگی استرسهایی رو داره كه كاملا طبیعیه،من به شوهرم در هزینه های عروسی كمك میكنم تا بهش فشار نیاد چون دنیا ارزش غم خوردن نداره و یه لبخند شوهرم به تموم مادیات دنیا می ارزه.اگه هر كس یاد بگیره كه به هر چه داره بسازه،حتی كم و خدا رو شكر كنه از اینكه دستشو پیش نامرد دراز نمیكنه،خدا در هایی رو به روی زندگیش باز میكنه كه خودش از تعجب دهنش باز میمونه.خواهرانه به همه اونهایی كه با ناامیدی به زندگی نگاه می كنن عرض میكنم كه یادشون نره"خدا هیچ وقت كسی كه به رحمتش امیدواره رو ناامید نمیكنه"اگه عاقلانه حركت كنید و عاشقانه مسیر زندگی رو طی كنید دنیا و همه سختیهاش در مقابل شما سرتعظیم فرود میاره.ولی با نشستن و غم خوردن چیزی درست نمیشه اگه فكر و نگرش آدمها درست بشه زندگی شون سرو سامان میگیره.به امید خوشبختی همه جوونها
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 31/2/1390 - 0:53
بهمن مجيدي
خیلی عالی بود خسته نباشید ممنون از كار زیباتون ok
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 12/3/1389 - 10:8
سارینا
به نظر من که خیلی عالی بود
خوشبختانه زندگی من و همسرم به قدری خوب و عاشقانه هست که تا به حال هیچ جا ندیدم کسی مثل ما باشه.
ما نزدیک به4 سال هست که با هم آشناییم. یک سال نامزد بودیم (صیغه محرمیت بینمون خوندن)و یک سال عقد کرده بودیم و نزدیک به 2 ساله که ازدواج کردیم.
همسرم یک ساله که کار پیدا کرده و حقوقش فعلا بین 300000 تا 320000 تومان هست.ماهیانه 170000 تومان کرایه خونه میدیم و تقریبا ماهی 100000 تومان قسط وامهای بانکی مون هست. با باقیمانده حقوق همسرم میسازیم.شاید فکر کنین که نمیشه اینجور زندگی کرد ولی وقتی عشق باشه مشکلات مالی گم میشن. عروسیمون هم خیلی ساده بود. برای عروسی رفتیم مشهد و بعد از برگشتمون مهمونی دادیم. بدون هیچ ارکستر و سالن عروسی به بهترین شکل مراسم برگزار شد.
یه تارموی شوهرم رو به یه دنیا نمیدم.
عاشقانه دوستش دارم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/2/1389 - 18:14
ناشناس
سلام خیلی عالی بود.من تازه نامزد کردم به تولد همسرم کم مونده بعد از خوندن مطلب شما تصمیم گرفتم واسش یه نامه ی عشقولانه بنویسم .
خیلی ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 12/11/1388 - 13:4
? ?
خدایا
به همه ی عاشقای این کره ی خاکی کمکی کن تا زود تر سرو سامان بگیرن

amin amin amin
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 20/10/1388 - 10:54
احسان تقوی
حق با اون ناشناسه معلومه فهمیدست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/8/1388 - 16:32
مجيد خروص
من نخوندم ولی فكر كنم چیز خوبی نوشته!!!!!!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 24/7/1388 - 22:37
حمید
خیلی عالیه.
اینا همش نشون از یه عشق پاکو داره.
و کسی تا عاشق واقعی نباشه نمیتونه بفهمه این حرفا یعنی چی.
من و همسرمم همینطوری هستیم.
زندگیمونو با یه عشق پاک شروع کردیم.
و خیلی مشکلات کشیدیم.
...
خدایا
به همه ی عاشقای این کره ی خاکی کمکی کن تا زود تر سرو سامان بگیرن...
آآآآآآآآآآمین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 13:33
saeid749
بابا دلتون خوشه ها دخترهای امروزی خونه زیر 200 متر اصلا .ماشین کمتر از پژوو عمرا .
این حرفها مال دخترای قدیم نه حالا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 8:41
saeed
احساسی بود...
در این دنیا با احساس به هیچ جا نمیرسیم...
باید منطقی فکر کرد... این خانم هم صداش از جای گرم بلند میشه... مشکل ندیده که عشق یادش بره...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 3:10
002688
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 0:23
sephid
می تونه واقعی هم باشه
بستگی به افراد داره
ما که نمونه هاشو دیدیم
خدا کمکشون کنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 0:17
amir1899
من هم می خواستم زندگی واقعی اینجوری باشه ولی با وضعیت موجود راهی نمیمونه جز بخشیدن عطای ازدواج به لقایش
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 23:44
ناشناس
با صبر ودرایت وسخت کوشی همه کارها امکان دارد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 21:56
lee62182000
سلام ...
مطلب رو خوندم . جالب بود. جالب تر اینکه من زندگیم رو همین طور شروع کردم. دوروز رفتم مشهد وبعد امدیم زیر یک سقف . الان دوسال میگذره . شوهرم اولش مجبور شد با ماشین کار کنه . اما حالا برای خودش یه مغازه کوچیک اجاره کرده و کار موبایل انجام میده. ما خوشبختیم . چون همدیگه رو خیلی دوست داریم.بعضی وقتها مامانم میگه نباید به این سادگی میرفتم سر خونه و زندگیم . دلش می خواست دخترش یه عروسی خوب و مفصل داشته باشه. اما من راضیم . احساس می کنم این بهترین و به جا ترین و درست ترین تصمیم زندگیم بود.
ما داریم کنار هم زندگیمون رو می سازیم . خداهم پشتمونه.
الان تو مغازه شوهرم نشستم و دارم برای شما این مطالب رو می نویسم .
خدا رو شکر می کنم بابت همه چیز...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 19:45
ناشناس
خوب بود ولی ای کاش حقیقت به همین اندازه ماندنی بود ، نمی خوام سیاه نمایی کنم ولی بعنوان یک مادر شاغل ، امیدوارم تا آخرش اینجوری باشه .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 17:47
QoQnooseQaem
خوش به حالشون.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 16:51
ناشناس
به نظر من این مسئله خیلی زیباست منظورم عشقی که بین زن و شوهر ولی بدون به محض اینکه زیر یه سقف برید تمام میشه و همیشه منتظر این لحظه های شیرین میگردین من خودم مثل این خانم بودم پولی را که برای مهریه داشتم دادم پیش خونه وسایل زندگی را هم نه در حد کامل اما کم کم با پول وام ازدواج جور کردیم البته شوهر من بعد از این که چند ماه با هم زندگی کردین توانست مقداری پول پس انداز کنه و عروسی خوبی را هم واسم گرفت بدون کمک هیچ کس ولی همیشه دنبال اون لحظه های دوست داشتنی میگردم دیگه شوهرم مثل اون موقع ها نیست انقدر مشغول خرجهای زندگی شده که دیگه نه وقتشو داره و نه حسی واسش می مونه پس از لحظه هاتون استفاده کنید از همون لحظه ای که توش هستید لذت ببرید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 15:7
رفيق بي کلک
اگراین جورزندگی بود عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 9:13
maryambid
سلام-من هم گاهی اوقات مثل این دختر خانوم فکر می کنم.آخه منم تا حدی شرایط اون و دارم البته با این فرق که من و همسرم که 4 ماه عقد کردیم هر دو شاغلین و درسهامون تموم شده ولی من منطقی تر به قضیه شروع زندگی مشترک نگاه میکنم چون واقعا باید سنجیده اقدام کرد مخصوصا در مورد مساله مسکن.ناگفته نمونه که معتقدم خدا با شروع زندگی مشترک درهای رحمتش بیشتر به سمت ما گشوده میشه.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/7/1388 - 8:50
felfelielm
عشق 40 متر رو 340 متر میکنه.عشق درد ها رو میبره .عشق خیلی هنرمنده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 23:6
ناشناس
جنبه احساسی این نامه بسیار زیباست و تاثیرگذار
امـــــــــــــا منطق و فکر زیر احساسات کمرنگ شده.. فرض بگیریم آقا داماد قبول کنن و دست عروسو بگیرن برن مشهد، برگردن برن توی خونه خودشون، حالا آقا دامادی که هم باید بره دانشگاه و هم بره سر کار، چطوری میتونه با همون شغل هم خرج تحصیلو بده و هم کرایه خانه و 10تا قسط و هم خورد و خوراک و غیره و هم ساعت 6 بیاد خونه؟
بر فرض عروس خانوم راضی باشن که 2روز برن مسافرت و عروسی نگیرن، قول میدن که در آینده حسرت نخورن؟
بهتره واقع بین باشیم، همه مون دوست داریم قانع باشیم و زندگی خوبی رو بسازیم، اما نباید احساسی عمل کنیم
جایی خوندم که متوسط هزینه ازدواج در تهران 30 میلیون تومان است... اولش گفتم نه... میشه پایین آوردش... اما حالا که خودم دارم ازدواج میکنم میبینم که واقعاً سخته و هزینه ها بالاست...
کمتر از 15 میلیون رهن در تهران سراغ دارید؟؟؟
کمتر از 3-4 میلیون سالن سراغ دارید؟؟
آینه شمعدان و لباس عروس و سرویس و حلقه و آرایشگاه و خرید و ...
با یه حساب سر انگشتی هم همه چی معلومه... کی به داد جوونا میرسه؟؟؟؟
اگر یه کارمند باشی که 350-400 تومان حقوق میگیری، واقعاً چه جوری باید هم اجاره خانه داد و هم قسط اون وام هایی که قبل ازدواج برای تسهیل امر ازدواج داده میشه! ...
باشه ما توقعمونو میاریم پایین،نه عروسی، نه خرید، اما مسکن واقعاً معضله
کاش به زوج های جوون تا 5 سال مسکن رایگان میدادن...یا حداقل اجاره به شرط تملیک..
آرزو بر جوانان عیب نیست!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 20:2
pirozighahremanliege
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 18:55
ناشناس
یک سال و نیم هست که عقد کردم همسرمو هم خیلی دوست دارم ولی تا حالا نتونستم دست همسرمو بگیرم بیارم تو خونه ، آخه حتی یه اتاق اضافی تو خونه پدرم هم نداریم حقوقم هم به اجاره خونه نمیرسه . وام فقط 2 میلیون تومان به ما دادن که اون هم خرج تحصیلمون شد . ما حاضریم برای ازدواج بریم تا مشهد و برگردیم ولی مسکن را چه کنیم؟؟؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 18:23
ناشناس
نامه زوایایی دارد
1- شوهر دانشجوست و درس دارد
2- عروس نیز همینطور
3 - خونه ندارند
4 - به خونه 40 متر راضی هستند
5 - ایده آلشون 60 متره

همه اینها درست اما یه اما داره اما همین اقای مهندس اگه بیاد دنبال سرکار علیه بگه بریم زیر یه سقف باید درسش را کنار بذاره الا اینکه با یه دختری زندگی کنه که از بهشت اومده باشه اون هم به این زودیها پیدا نمی شه با فیگور و نامه هم نباید گول خورد دو روز دیگه که نون و گوشت نیاورد تو خونه همین سرکار علیه عاشق چی بارش می کنه . پس فعلا زیر یه سقف رفتن ممنوع.
* عروس و داماد فعلا هر دو درس دارند مگه بیکارند خونه پدر و مادر را ول کنند و برند برا خودشون درد سر درست کنند اول درسشون را بخوانند و بعد با کمک پدر و مادرهاشون برند یه خونه 25 متری بگیرند نه 40 متری، حوصلشون که سر رفت برند نوبتی خونه پدر و مادرشون .
*اولا سرکار علیه نرخ را بالا برده، به نظرم 25 متر بس است ولی نگفته کجا؟ به نظرم اگه تیر دوقلو بود نباید عروس ایراد بگیره
*فیگور عشق را هم نگیر این فیگور با خونه 60 متری نمی سازه ، عشق می گه هر جا تو رفتی باهاتم ولو تو حلبی آباد در کنار کپرها
به نظرم این نامه از سر دلتنگی نوشته شده باید که با حقایق و واقعیات دست و پنجه نرم کرد بعد نامه نوشت و الا اونهایی که دیکته ننوشتند دیکتشون چنده؟
می دونی تو نامه ات باید چی بنویسی؟ بنویسی من تو هستم و هر چه خواهی من هستم نه تو که هستی؟ هر چه خواهم تو هستی .
ولی در کل نامه خوبی بود باید روابط بین زن و شوهر یه خورده هم با این جور چیزها رونق بگیره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 18:5
SAHIHISARA
جالب بود ولی با حقایق فاصله داشت. اینكه بركت توی زندگی با ازدواج و صاحب فرزند شدن افزایش پیدامیكنه برای من كه ثابت شده. ولی انقدر هم رویایی نمیشه نگاه كرد. این عشق اول زندگیه و به مرور افرادی كه اینجوری شروع می كنن كم میارن مگه اینكه خدا خیلی بهشون لطف كنه.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 14:56
هادی **
به توصیه همسرم مطلب شما را خوندم
واقعا جالب بود
وبه دلم نشست
چون از دلت برخاسته بود
ولی دوستانی که انتقاد کردن بدونن که به قول شاعر:
میان عاشق ومعشوق رمزی ست
چه می داند آنکه...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 14:33
senatur13
سلام
اولش خوب بود....آخرش خیلی بد
:)
مصنوعی بود....چون اگه واقعی بود ، دست من و شما نمیوفتاد که بخونیمش
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 14:29
nmalekzadeh
بعضی از قسمت ها یك كم رویایی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/7/1388 - 13:55