راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4564
  • يکشنبه 7/4/1388
  • تاريخ :

چرا داستان های قشنگ زشت شد ؟

ادبیات

گاو ما ما می كرد

گوسفند بع بع می كرد

سگ واق واق می كرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی

 

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

 

دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.

 

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

 

او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...


تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
گلرخ دل تنگ
عالی بود واقعا وقتی خوندمش گریم گرفت
مرس دمت گرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 6/11/1390 - 18:3
شیوا شیخی
خیلی جالب وقشنگ بودیاده گذشته افتادیمم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 8/10/1390 - 18:55
اتش
خیلی خوووووووب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 28/9/1390 - 16:19
nedanegar B
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/9/1390 - 19:50
مينا سادات حسن ابادي
خوب بود.اینقدر جالب بود كه توش موندم چی بگم!
از اقای دكتر انوشه شنیده بودم نمیدونستم از كجاست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 22/7/1390 - 16:16
GracefuL
آخرش بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/7/1390 - 1:28
asal khialian
به نظر من مردم زندگی کردن را فراموش کردن و فقط به فکر پول در آوردن و مد های جدیدا که همه انحا باعث شده تا مردم از خدا غافل شوند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/6/1390 - 15:54
اورهان دنیز
واقعا" معرکه بود خیلی قشنگ بود. آفرین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 10/1/1390 - 19:27
مجتبی مشهد
دلم گرفت عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 21/12/1389 - 19:18
یاس ک
جالب بود چقدر نشستی فکر کردی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 29/11/1389 - 12:57
مازیار
من فر میکنم حالا کوکب خانم فریزر داشته باشه و گوشت منجمد برزیلی هم که هست باقی مواد عذای منجمد تازه ه مایکروفر خریده که اگه مهمان سرزده اومد براش پیتزا اماده کنه حسنک از راه سهمیه استخدام دولتی شده وام کلانی کرفت یه دام داری بزرگ زد وامش سود نداره فقط کامزد کافیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 16/11/1389 - 12:9
mohsen
بسیار عالی و خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 28/9/1389 - 14:28
اهورا
خیلی عالی بود
واقعا كه چوپان دروغگو زیاد شده
خسته نباشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 3/9/1389 - 13:33
علی 666
خیلی باحال بود آفرین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/8/1389 - 12:24
ناشناس
بابا این دیگه آخرشه...
خوب میشه همینها رو تو کتاب درسی چاپ کرد تا بچه ها کنجکاو بشن از پدر مادراشون بخان این داستان ها رو براشون تعریف کنن_ این جور هم بچه ها سر کلاس دیگه حوسلشون سر نمیره هم والدین این داستانارو....!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/6/1389 - 12:15
محبوبه فلاح
جالب بود خیلی خوب شخصیت ها را به هم ربط دادید یاد گذشته ها افتادم فقط بابا ، انار رو هم جا می دادی یه گوشه ای که قشنگ از پایه خاطرات زیرورو می شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 9/3/1389 - 13:2
سپیده
خیییییییییییییلی قشنگ بود مرسی...
موفق باشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/2/1389 - 10:18
bijan sadeghi
واقعا زیبابودمارابه یادگذشته بردید.باتشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 8/2/1389 - 0:53
تداعی
عالی بود مرس
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 11/12/1388 - 14:14
ali homaun
تخیلات تون فوق العاده است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/11/1388 - 13:32
maryam
خیلی قشنگ بود یاد دبستانم افتادم . مطلبی که گفتی در اخرین سطر شاید یه جورایی واقعیت داشته باشه. در ضمن تخیلات خوبی هم دارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 29/6/1388 - 20:21
ehsan ahmadi
حسنك را رها كند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 12/4/1388 - 12:53
طبا
خیلی جالب بود
به قول شاعر :
توكوچه های غربی صناعت /// عشق رو گرفتن از شما جماعت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 23:9
aryanss
با وضعیت الان ما خیلی جوره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 0:56
patteerr
آی گفتی دمت گرم
دیگر كسی گوش و چشم پاك برا شنیدن سخن حق ندارد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 8/4/1388 - 8:22
poor87
چرا حرف های سیاسی می زنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 16:39
shimaa
سلام

خیلی خوب بود
از این دست مطالب خیلی خوشم میاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 12:27
Blue_Stars
خیلی جالب بود هم یاد دوران كودكی افتادم هم لذت بردم دستت درد نكنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 1:56
0103905420002
مسئله روزجوانان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 0:51
zahra
جالبه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 0:9