راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • به روي نااميدي در بسته باز كردن
    به روي نااميدي در بسته باز كردن
    همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
  • تا كي به تمناي وصال تو يگانه
    تا كي به تمناي وصال تو يگانه
    تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
  • طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی
    طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی
    - مردی زمینش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت: "دانستی که چه معامله‌ایی کردی؟ چیزی را که به آن سرگین می‌دادی و در برابرش جو می‌گرفتی، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری! "
  • تعداد بازديد :
  • 1707
  • يکشنبه 21/7/1387
  • تاريخ :

لقمه‌ی نانی که باشد شبهه‌ناک

شيخ بهايي

علم یابد زیب از فقر، ای پسر

نی ز باغ و راغ و اسب و گاو و خر

مولوی را، هست دایم این گمان

کان بیابد زیب ز اسباب جهان

نقص علم است، ای جناب مولوی

حشمت و مال و منال دنیوی

قاقم و خز چند پوشی چون شهان؟

مرغ و ماهی، چند سازی زیب خوان؟

خود بده انصاف، ای صاحب کمال

کی شود اینها میسر از حلال؟

ای عَلم افراشته، در راه دین

از چه شد مأکول و ملبوست چنین؟

چند مال شبهه‌ناک آری به کف؟

تا که باشی نرم‌پوش و خوش علف

عاقبت سازد تو را، از دین بری

این خودآرایی و این تن‌پروری

لقمه کید از طریق مشتبه

خاک خور خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مغبون کند

نور عرفان از دلت بیرون کند

لقمه‌ی نانی که باشد شبهه‌ناک

در حریم کعبه، ابراهیم پاک

گر، به دست خود فشاندی تخم آن

ور به گاو چرخ کردی شخم آن

ور، مه نو در حصادش داس کرد

ور به سنگ کعبه‌اش، دست آس کرد

ور به آب زمزمش کردی عجین

مریم آیین پیکری از حور عین

ور بخواندی بر خمیرش بی‌عدد

فاتحه، با قل هو الله احد

ور بود از شاخ طوبی آتشش

ور شدی روح‌الامین هیزم کشش

ور تو بر خوانی هزاران بسمله

بر سر آن لقمه‌ی پر ولوله

عاقبت، خاصیتش ظاهر شود

نفس از آن لقمه تو را قاهر شود

در ره طاعت، تو را بی‌جان کند

خانه‌ی دین تو را ویران کند

درد دینت گر بود، ای مرد راه!

چاره‌ی خود کن، که دینت شد تباه

از هوس بگذر! رها کن کش و فش

پا ز دامان قناعت، در مکش

گر نباشد جامه‌ی اطلس تو را

کهنه دلقی، ساتر تن، بس تو را

ور مزعفر نبودت با قند و مشک

خوش بود دوغ و پیاز و نان خشک

ور نباشد مشربه از زر ناب

با کف خود می‌توانی خورد آب

ور نباشد مرکب زرین لگام

می‌توانی زد به پای خویش گام

ور نباشد دور باش از پیش و پس

دور باش نفرت خلق، از تو بس

ور نباشد خانه‌های زرنگار

می‌توان بردن به سر در کنج غار

ور نباشد فرش ابریشم طراز

با حصیر کهنه‌ی مسجد بساز

ور نباشد شانه‌ای از بهر ریش

شانه بتوان کرد با انگشت خویش

هرچه بینی در جهان دارد عوض

در عوض گردد تو را حاصل، غرض

بی‌عوض، دانی چه باشد در جهان؟

عمر باشد، عمر، قدر آن بدان

 

منبع:

شعری از کتاب نان و حلوا شیخ بهایی.

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
احمد نادری
آثار زیانبار نان شبهه ناک از هر فیلتری که بگذرد باز زیان مادی و معنوی بسیاری دارد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 30/1/1388 - 20:57
amir keykhaei
باداشتن چنین گنجهایی نبایداحساس فقرکنیم ای کاش قدراین مردان بزرگ رامیدانستیم ازشمادوستان عزیزهم بسیارسپاس گزارم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 23/7/1387 - 22:9
الهه *
خیلی با مفهوم بود
یا علی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 23/7/1387 - 15:26
Laahoot
عالیه،عالی.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/7/1387 - 13:20