فرار از سؤال
علامه محمد تقى جعفرى
«این جمله كه «براى من سؤالى مطرح نیست،» یا ناشى از این است كه اصلا واقعیتى شایسته شناخت و معرفتبراى من وجود ندارد و یا اینكه من علم مطلق به تمام هستى دارم و هیچ نقطهاى مشكوك و مبهم براى من وجود ندارد! هر دو پندار غلط است و كشف از اختلال مغزى گوینده مىكند . مجموعه این مسائل، با انگیزههاى دیگرى كه براى فرار از سؤال و تحصیل آرامش سطحى مىتوان در نظر گرفت، به قرار زیر است:
1 . محدودیت تفكرات و ناچیزى اطلاعات كه فقط مىتواند زندگى محقر شخص را در محدوده دیدگاهى كوچك كه براى خود ساخته است، اداره كند .
2 . اشخاصى هستند كه از قدرت تفكر و وفور اطلاعات درباره اصول و مسائل زندگى و كائناتى كه بر آنان محیط هستند، برخوردارند، ولى به جهت قرار گرفتن در جاذبه لذایذ از صحنه زندگى مىگذرند; بدون اینكه با حقیقت و اصول بنیادین آن سر و كار داشته باشند .
3 . عدهاى دیگر را مىبینیم كه به وسیله عوامل گوناگون تخدیر، از هشیارىها مىگریزند . اصلا تخدیر نمىگذارد سؤال در پیش رویشان نمودار شود، تا مجبور به دادن پاسخ به آن باشند .
جمله عالم ز اختیار و هستخود مىگریزد در سر سرمستخود
مىگریزد از خودى در بیخودى یا به مستى یا به شغلاى مهتدى
تا دمى از هوشیارى وا رهند ننگ خمر و بنگ برخود مىنهند
4 . گروهى از انسانها در برابر عوامل جبرنماى زندگى، ضعف اسفناكى از خود نشان مىدهند، مانند اسیران دست قدرت پرستان و شهوترانان و خودكامگان . آنها با این ناتوانى كاذب كه در خود احساس مىكنند، در همان اسارت و بردگى، احساس آرامش مىكنند! و در درون خود انگیزهاى براى چون و چرا در آن زندگى كه در پیش گرفتهاند، نمىبینند .
همه انسانها در تحصیل معرفت، از دو حق عظیم برخوردارند: حق طرح سؤال و حق شنیدن پاسخ . حق دوم، هر دانایى را مكلف مىكند كه پاسخ سؤالى را كه مىداند، بدهد . امام معصوم علیه السلام فرمود:
اگر از كسى سؤال شود و او پاسخ آن را بداند و نگوید، خداوند در روز قیامت لجامى از آتش به دهان او خواهد زد .
امام باقر علیه السلام فرمود: «آگاه باشید، سؤال كلید علم است .» سپس این بیت را خواند:
شفا از نابینایى در ادامه سؤال از مجهولات است;
و جز این نیست كه كورى تمام، در دوام سكوت و استمرار بر نادانى است .
شفاء العمى طول السؤال و انما تمام العمى طول السكوت على الجهل ».
منبع:
محمد تقى جعفرى، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 18