• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • عشق ز پروانه بیاموز
    عشق ز پروانه بیاموز
    از خدا بخواهید لذت عبادت و نماز شب را به شما بچشاند، آن وقت دیگر لازم نیست كه ‏ساعت كوك كنید. ما كه ساعت كوك می‏كنیم مریض هستیم، روحمان مریض است، مگر ‏خروس ساعت كوك می‏كند؟!‏ كم ز خروسی مباش، مُشت پَری بیش نیست ‏ از سر شب تا سحر ذكر خدا می‏كند
  • مردی كه آیت الله بود! (حاج آقا مجتهدی تهرانی)
    مردی كه آیت الله بود! (حاج آقا مجتهدی...
    آیت الله مجتهدی كه انفاس قدسی او اینك در فضای جامعه پخش نمی‌شود، به راستی "آیت‌الله" بود. وارستگی ‏علمی، دنیاگریزی تئوری و عملی، تهذیب اخلاقی و رفتاری كه "ملكه وجود نازنین"‌ او شده بود، طی چنددهه، مشتاقان ‏فراوانی یافت...
  • آلبوم تصاویر آیت الله مجتهدی
    آلبوم تصاویر آیت الله مجتهدی
    آلبوم تصاویر آیت الله مجتهدی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 4483
  • سه شنبه 9/11/1386
  • تاريخ :

نیت صحیح

آیت الله مجتهدی

درس اخلاق آیت الله مجتهدی

حالا كه آمده‏ای طلبه شدی، نیتت را درست كن، یعنی نیتت باید خالص برای ‏خدا باشد، نه این كه حالا پدرت تو را مجبور كرده، آمده‏ای و طلبه شدی، یا این ‏كه پدر می‏خواهد بعد از خودش محراب از دست نرود، تو را فرستاده طلبه ‏شوی، یا برای كارت معافی آمده‏ای، یا برای گرفتن شهریه آمده‏ای، یا با خودت ‏گفتی: حالا كه پشت كنكور گیر كرده‏ایم، برویم طلبه شویم، یا از خانه بیرونت ‏كرده‏اند آمده‏ای حوزه، یا بیكار بوده‏ای آمده‏ای سرگرم بشوی، یا این كه ‏بخواهی رئیس بشوی، یا مقامی یا شهرتی به دست بیاوری، یا مرجع بشوی؛ ‏این‏ها هیچ فایده ندارد، باید خالص خالص و برای خدا باشی.‏

بگو: خدایا آمده‏ام آدم شوم و بعد از این، دست عده‏ای را بگیرم. حاج شیخ ‏عبدالكریم حائری (ره) را در حرم امام حسین(علیه‏السلام) دیدند كه گریه ‏می‏كند و به امام می‏گوید: آقا جان من مجتهد شده‏ام، ولی می‏خواهم آدم ‏بشوم. گفتند: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل. حاج شیخ عبدالكریم ‏حائری (ره) فرمودند: ملا شدن چه مشكل آدم شدن محال است. این به خاطر ‏این است كه ما در فكر آدم شدن نیستیم. دعا كنید آدم شویم و بمیریم. برسیم ‏و بمیریم. دعا كنیم بارِمان را به مقصد برسانیم و بمیریم.‏

می‏گویند: مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی ‏آمد. بارش را خالی كردند. الاغ به شیخ نگاه كرد و گوش‏هایش را تكان داد. ‏شیخ ابتدا گریه شدیدی كردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من ‏گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‏ای؟!‏

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه‏هاست و سِن ‏مرده‏ها كم است؛ یكی شش ماه، یكی یك سال، یكی سه سال، یكی ده روز. ‏از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مرده‏ها را جلوی ‏خانه دفن می‏كنیم كه هر روز وقتی از خانه بیرون می‏آییم، به یاد مرگ و آخرت ‏بیفتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و كارهایمان را میزان ‏كنیم و این كه می‏بینی عمرها كم است، علتش این است كه ما عمر را از روزی ‏حساب می‏كنیم كه شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و ‏معصیت بكشد).‏

اگر این طور باشد، عقیده من این است كه ما غالباً سقط جنین شده‏ایم و اصلا ‏عمری نداریم. دعا كنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از كجا آمده‏ایم ‏و در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیه‏السلام) فرمودند: ‏‏«رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ»(1)‏

گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من كی ‏هستم».(2) حضرت امیر مؤمنان علی(علیه‏السلام) فرمودند: تعجب می‏كنم از ‏كسی كه به دنبال گمشده خویش می‏گردد، ولی به دنبال خودش ‏نمی‏گردد.(3) ما خودمان را گم كرده‏ایم. تا به حال گشته‏ای خودت را پیدا كنی؟

 

صمت ‏

صمت یعنی سكوت. حرف‏هایی كه فایده ندارد، نزن. روایت شده است كه در ‏جنگ احد، یكی از اصحاب پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله) پسری داشت كه ‏شهید شد، و آن پسر از گرسنگی سنگی را به شالی بسته و به شكم خود ‏محكم بسته بود (تا كمتر احساس ضعف و گرسنگی كند) و چون مادر بر ‏شهادت او مطلع شد، بر بالین او آمده و نشست و خاك از رخسار او پاك می‏كرد ‏و می‏گفت: ای پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول (صلی‏الله‏علیه‏وآله) ‏فرمودند: تو چه می‏دانی كه می‏گویی بهشت بر او گوارا باد (شاید اهل بهشت ‏نباشد). شاید عادت به سخنان بی‏فایده داشته است.(4)‏

خداوند متعال می‏فرماید: «ما یَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتِیدٌ»؛(5) هیچ ‏كلامی از دهان شما بیرون نمی‏آید، مگر این كه نگهبانی آماده است و آن را ‏ضبط می‏كند.‏

نقل می‏كنند: طلبه‏ای از دنیا رفت، چون او را در خواب دیدند، پرسیدند: حالت ‏چطور است. او گفت: مواظب اعمال و گفته‏های خود باشید؛ زیرا حساب و كتاب ‏خدا بسیار دقیق است. یك روز كه باران می‏بارید، من گفتم: به به عجب باران ‏به موقعی! هنوز سر آن یك جمله گرفتارم و به من می‏گویند: مگر ما باران ‏بی‏موقع هم داشته‏ایم؟(6)‏

حضرت علی (علیه‏السلام) فرمودند: «ایّاكَ وَ فُضُولَ الكَلامِ فَإنَّه یُظهِرُ مِن عُیُوبِكَ ‏ما بَطَنَ وَ یُحَرِّكُ عَلَیكَ مِن أَعدائِكَ ما سَكَنَ»؛(7)از حرف زائد و بیهوده دوری كن؛ ‏چرا كه عیوب پنهان تو را آشكار می‏كند و دشمنان تو را، كه با تو كاری ندارند، بر ‏علیه تو تحریك می‏كند.‏

وقتی ما طلبه بودیم، همین كه چند نفر جمع می‏شدیم، هم مباحثم مرحوم ‏حاج شیخ محمود تحریری مفاتیح را دست یكی از رفقا كه صدای خوبی داشت، ‏می‏داد و می‏گفت: از مناجات خمسه عشر بخوان. این مناجات باعث می‏شد ‏كه از سخنان بیهوده خودداری كنیم.‏

شخصی نزد آیت الله العظمی سید احمد خوانساری (ره) آمد و یك ساعت با ‏آقا صحبت كرد. آقا فقط با یك بله جواب او را دادند.(8) بعضی علوم هستند كه ‏جز از راه سكوت نمی‏شود به آن‏ها رسید. غرض این كه حرف‏های زائد را از ‏كلامت خارج كن و هر حرفی را كه نمی‏دانی، نگو و آن چه را هم می‏دانی، ‏همه‏اش را نگو9 و ضمنا به هر كس هم نگو. مخفی نماند كه سخن گفتن ‏بی‏فایده وقتی است كه سخنی بگویی كه اگر آن را نگویی، ضرری به دین و ‏دنیای تو نمی‏رسد و گفتن آن نیز نفعی برای هیچ كس نداشته باشد.‏

 

جوع

جوع یعنی گرسنگی.‏

اندرون از طعام خالی دار ‏      تا در او نور معرفت بینی ‏

تهی از حكمتی به آن علت    ‏ كه پُری از طعام تا بینی

 ‏

غذا كم بخور و تا گرسنه نشده‏ای، نخور، و هنوز سیر نشده‏ای، دست بكش. ‏حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام) به امام حسن (علیه‏السلام) فرمودند: ‏آیا به تو یاد بدهم چهار خصلت را كه به سبب آن‏ها از طبیب بی نیاز شوی؟ ‏امام حسن(علیه‏السلام) عرض كردند: بله. حضرت فرمودند: بر سر طعام ‏منشین، مگر وقتی كه گرسنه هستی و تا هنوز به غذا اشتها داری، بلند شو و ‏غذا را خوب بجو و هنگامی كه خواستی بخوابی، به بیت الخلأ برو كه اگر این‏ها ‏را انجام دهی، از طب بی‏نیاز می‏شوی.‏

مخصوصا غذای طلبه باید سبك باشد. وقتی ما طلبه بودیم، شب‏ها قدری میوه ‏می‏خوردیم كه سحر بتوانیم بلند شویم. ظهرها هم غذای سبكی می‏خوردیم، ‏گاهی سیب زمینی را در ماست می‏كوبیدیم و نمك می‏ریختیم و این الویه ما ‏می‏شد. گاهی هم آب دوغ خیار، گاهی هم اشكنه درست می‏كردیم و ‏می‏خوردیم. گوشت زیاد نخورید. حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام) ‏گوشت كم می‏خوردند و می‏فرمودند: «لاتَجعَلُوا بُطُونَكُم مَقابِرَ الحَیوانِ»؛(11) ‏شكم‏هایتان را قبور حیوانات نكنید. امروزه با این همه غذاهای مفصل و چرب و ‏نرم و چلو كباب و نوشابه و... شیخ انصاری (ره) درست نمی‏شود.‏

غذاهای ما امروز طاهر واقعی نیست و همین هم اثر دارد. امام صادق ‏‏(علیه‏السلام) فرمودند: «أَورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَة»؛(12) با ورع‏ترین ‏مردم كسی است كه هنگام شبهه توقف كند. یعنی دقت كند. مبادا این لقمه و ‏یا این غذا حرام باشد.(13)‏

هر غذایی را نخور. در حلال و حرام وسواس داشته باش، ولی در طهارت و ‏نجاست وسواسی نشو. هرجایی مرو. در غذای شبهه ناك بگو شاید حرام ‏باشد و نخور، ولی در طهارت و نجاست شك نكن و بگو ان شأ الله پاك است و ‏هر جا كه علم و یقین داشتی به حدی كه قسم حضرت عباس (علیه‏السلام) ‏بخوری كه نجس شده است، آن چیز نجس می‏شود و الا پاك است. البته زیاد ‏در حلال و حرام وسواسی مشو و الاّ غذا گیر نمی‏آوری. همین كه از بازار ‏مسلمان‏ها چیزی را می‏خری، حلال است. دیگر چه كار داری، بسم الله گفته‏اند ‏و سر بریده‏اند یا نگفته‏اند. چه كار داری دستگاه سر بریده یا غیر دستگاه. زیاد ‏وسواسی نباش، كه گرفتار می‏شوی.‏

وقتی مرحوم آیت الله اثنی عشری، صاحب تفسیر معروف اثنی عشری، را به ‏زندان بردند، ایشان غذای زندان را نخوردند و فرمودند: همان نان و پنیر خودم را ‏از خانه برای من بیاورید. وقتی آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی (ره) را به ‏زندان بردند، ایشان هم غذای زندان را نخوردند و به سربازی پول می‏دادند و ‏می‏فرمودند: از بیرون برایم غذایی تهیه كن.(14)‏

سگ‏ها هم نمی‏خوردند: بهلول شب‏ها در خرابه می‏خوابید. روزی از طرف ‏هارون الرشید برای او غذایی آوردند. او گفت: نمی‏خواهم، ببرید بریزید جلوی ‏سگ‏ها. گفتند: هارون این غذا را فرستاده است. بهلول گفت: آرام حرف بزنید، ‏اگر سگ‏ها بفهمند این غذای هارون است، آن‏ها هم نخواهند خورد.‏

می‏گویند: قبل از انقلاب شخصی سیب خرید، ولی بعد از خریدن فهمید كه ‏سیب‏ها از باغ شاه چیده شده است. لذا سیب‏ها را آورد و به میوه فروش پس ‏داد. پولش را هم نگرفت و رفت. شخصی گفت: زمان شاه مرغ‏های بسته بندی ‏شده را از خارج برای ما می‏آوردند و به زور به ما می‏فروختند كه ما به مردم ‏بفروشیم، ولی چون ذبح شرعی نشده بود، من نمی‏فروختم و در خرابه‏ای ‏می‏ریختم.‏

تاجری آیت الله العظمی مرعشی (ره) را به مهمانی دعوت كرد. ایشان بعد از ‏مهمانی شب، در خواب حضرت مهدی(علیه‏السلام) را دیدند كه فرمودند: ‏دستت را سر هر سفره‏ای دراز مكن. وقتی ایشان تحقیق كردند، فهمیدند مال ‏صغیر در اموال تاجر بوده است و از آن به بعد بیشتر از قبل، دقت می‏كردند و به ‏هر مهمانی نمی‏رفتند.‏

به منزل شخصی رفتم، شب در خواب دیدم كه در غذایم فضله موش است؛ لذا ‏فهمیدم غذای او شبهه ناك بوده است.‏

وقتی آیت العظمی گلپایگانی (ره) طلبه بودند، ظهرها چند طلبه جمع ‏می‏شدند و غذاهایشان را روی هم می‏ریختند و می‏خوردند، ولی ایشان ‏غذایشان را داخل غذاهای آن‏ها نمی‏كردند و می‏فرمودند: از كجا معلوم پدر و ‏مادر این‏ها راضی باشند كه من از غذای آن‏ها بخورم.(16) زمانی كه شیخ ‏انصاری (ره) طلبه بودند، مهمان طلبه دیگری شدند. شیخ به طلبه پولی داد كه ‏وقتی نان می‏خری، یك نان هم برای من بخر. طلبه رفت و نان خرید. شیخ دید ‏نان، شیره‏ای شده است. پرسید: پول شیره را از كجا آوردی؟ طلبه گفت: نسیه ‏خریدم. شیخ فرمود: از كجا معلوم زنده باشیم و پول این شیره را بدهیم. لذا از ‏قسمتی كه شیره‏ای نبود، استفاده كرد.‏

UserName