راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • ديدار دلدار 3
    ديدار دلدار 3
    مدتى به صورت ناشناس، همچون شاگردان ديگر در درس استادى سنى مذهب شركت كرد. گاهى استادش ...
  • سید بحر العلوم و تشرف به مذهب شیعه
    سید بحر العلوم و تشرف به مذهب شیعه
    سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده كه وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انكار می كرده است تا این كه آن جناب نامه ای برای حضرت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی رضوان الله تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی در
  • علامه حلی و بوسه بر پای امام زمان (عج)
    علامه حلی و بوسه بر پای امام زمان (عج)
    علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین (ع) را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصر (عج) می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند....
  • تعداد بازديد :
  • 2705
  • دوشنبه 2/2/1387
  • تاريخ :

دیدار دلدار

 

(4)

حضرت مهدی

 

اشاره:

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)

آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در این راه پر فراز و نشیب و سخت كرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.

عارفان بالله و استوانه های اخلاق كه در طریق سلوك الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست كه می كوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حكایت اینان را با او چونان حكایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند كه گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادكرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشكلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ...

سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان می گشاید...

آری! حكایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نكته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما كه قدم رنجه كرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی كه به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینك گزارشی دیگر از این بزم حضور، برای آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند.

                                                                                               دین و اندیشه، ابوالقاسم شكوری

 

حضرت مهدی

دریاى دانش در محضر امام زمان علیه السلام

توفیق زیادت كربلا و نجف نصیبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولین امام شیعیان، حضرت على (علیه السلام) شد. تصمیم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زیارت نامه، نشسته و به ضریح حضرت چشم دوخته. او با مولاى خود درد دل كرد و از غم هایش گفت و یاد مظلومیت على (علیه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانه نشین كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.

پس از زیارت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ‌ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند. میرزاى قمى از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صمیمى سال هاى گذشته اش رساند. علامه بحرالعلوم از دیدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:

- میرزا، تو كجا و این جا كجا؟ خوش آمدى. صفا آوردى.

میرزاى قمى را كنار خویش نشاند و او را به آن سه نفر معرفى كرد. آنها كه خداحافظى كردند و رفتند، این دو یار قدیمى تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصیل و گذشته هاى خوبشان گفتند. میرزا گفت:

- سید، سوالى دارم.

- بگو، اگر بتوانم پاسخ مى دهم .

- به یاد دارى، در درس آقا باقر بهبهانى شركت مى كردیم؟

- البته مگر مى توان آن را فراموش كرد!

- منظور این است كه آن وقت ها این گونه نبودى.

- آرى ، جوانى بود و شادابى.

- نه، آن هنگام استعداد تو كمتر از من بود. گاهى پیش مى آمد درسى را كه فرا گرفته بودم، برایت مى گفتم تا متوجه شوى.

- درست است.

- امروز مى بینم كه در دانش، دریاى مواجى شده اى و واقعا لقب بحرالعلوم(1) زیبنده و سزاوار توست.

بگو چگونه به این مقام رسیده اى .

- میرزا، این از اسرار است.

- من و تو كه با هم این حرف ها را نداریم. چه سرى؟

- باید قول بدهى تا من زنده هستم، این راز را به كسى نگویى.

- باشد، قبول است.

- راستش را بخواهى، همه چیزم را مدیون امام زمان (علیه السلام) هستم.

- چگونه؟

علامه بحرالعلوم به متكایى كه پشت سرش بود، تكیه داد و گفت:

- سال ها پیش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقیة الله برسم و از جانب او عنایتى به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شب ها بیدار ماندم و گریه كردم. شبى از شب ها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچه هاى كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اى ندیدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براى سرما در را بستند. در را كه باز كردم، مردى را دیدم كه در محراب نشسته و دعا مى كند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم ؛ اما متوجه حرف هایش ‍ شدم . سخن تازه اى بود. به گونه اى دعا مى كرد كه مو بر تنم راست مى شد. از عمق نیایش او، پى به شخصیتش بردم .

ناگهان گریه ام گرفت و حال عجیبى پیدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:

سید، جلوتر بیا. جلوتر رفتم . او برخاست و دوباره فرمود بیا جلوتر.

دو قدم با او فاصله داشتم. زیبا و نورانى بود. خال زیبایى هم روى گونه اش داشت. خواستم به پایش بیفتم و او را در آغوش بگیرم. مرا بغل كرد و سینه اش را به سینه ام چسباند. حالم دگرگون شد بود. هر آنچه خداوند اراده كرده بود تا به این سینه سرازیر شود، در سراسر وجودم جارى شد.(2)

 

پی نوشت ها:

1- دریاى دانش ها.

2- نجم الثاقب، ص 473.

 

منبع:

حیات پاكان،‌ ج5، مهدی محدثی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خداوند شفای عاجل به شما عنایت کناد...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 15/6/1388 - 2:18
ناشناس
لطفآ مطالب رابه روز وعوض كنید با تشكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 12/2/1387 - 11:5
shafagh
فتبارک الله احسن الخالقین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 6/2/1387 - 11:48
ناشناس
جزاكم الله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 5/2/1387 - 16:49
داود حبیبی
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 4/2/1387 - 16:52
ناشناس
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی.ای کاش کمی از خصایل علامه بحرالعلوم مینوشتید تا همه ما بدانیم که ایشان بسیار در این راه مجاهدت کرد تا لایق دیدار امام و علم نبوی گردید.ایشان یک شبه به اینجا نرسیدند عمری دود چراغ خوردند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/2/1387 - 12:57
بهرامی
این مطالب برای نسل جدید مفید است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 19:44
ناشناس
عالی نبود ولی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 16:23
tabatabaee1
دست شما درد نكنه خسته نباشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 15:57
حانیه حیدری
امیدوارم دراینده نزدیک شاهد مطالب بیشترباشیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 15:39
ف ت
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 9:26
علی رشیدابادی
ازاین دست مطالب زیاد نقل بفرمایید انشاءالله موجب مزید معرفت است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 6:46