راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • سید بحر العلوم و تشرف به مذهب شیعه
    سید بحر العلوم و تشرف به مذهب شیعه
    سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده كه وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انكار می كرده است تا این كه آن جناب نامه ای برای حضرت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی رضوان الله تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی در
  • علامه حلی و بوسه بر پای امام زمان (عج)
    علامه حلی و بوسه بر پای امام زمان (عج)
    علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین (ع) را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصر (عج) می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند....
  • چرخش
    چرخش
    با چرخاندن شکلها الگوی داده شده را بدست آورید.
  • تعداد بازديد :
  • 4668
  • پنج شنبه 22/1/1387
  • تاريخ :

ديدار دلدار

 

( 3)

حجة بن الحسن

اشاره:

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدي)

آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در اين راه پر فراز و نشيب و سخت كرانه ناپديد، بي گذر از شاهراه ولايت و بي مدد از خضر راه، اميد نجاتي نيست.

عارفان بالله و استوانه هاي اخلاق كه در طريق سلوك الي الله از خود رسته و به خالق پيوسته اند؛ اين همه را وامدار عنايات و توجهات آن امام يگانه دانسته و مي دانند. از اين روست كه مي كوشند تا هماره در مجراي فيض بخشي ولي اعظم خدا قرار گيرند.

حكايت اينان را با او چونان حكايت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشناي آفتاب بالا مي رود تا به وادي خورشيد راه يابد.

اين جماعت، محبت آن يار دلنواز را براي ديدار دلدار خويش بر گزيده اند. با وي آنچنان مانوسند كه گويي حضور و غيبت آن محبوب بي همتا نزدشان يكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپيدن نبضشان براي اوست. عشق و عيششان يادكرد نام اوست، وام از دم مسيحايي او مي گيرند، و راز از لب اهورايي او مي جويند، مشكلات خويش را بر وي عرضه مي دارند و ...

سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان مي گشايد...

آري! حكايت اين دلدادگي و دلبردگي بسي نكته آموز و شوق انگيز است. و در اين ميان، سهم شما كه قدم رنجه كرده‌ايد و بر سر اين پنجره پا نهاده ايد. زرين برگهايي است از آن تشرفات روحاني و مشاهدات وجداني كه به فضل خدا آهسته و پيوسته تقديم حضورتان خواهد شد.

و اينك  گزارشي ديگر از اين بزم حضور، براي آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش ديده هاشان را در اين محافل انس و قرب مي جويند.

                                                                                                   دين و انديشه، ابوالقاسم شكوري

حجة بن الحسن

نويسنده زبر دست

علم را از هر كس كه بود، مى آموخت و هر روز بر اندوخته هاى علمى و سرمايه هاى فرهنگى اش مى افزود. گاهى مجبور مى شد، براى مدتى شهر و ديار خويش را نيز ترك كند و با شرايط بسيار سختى به كسب دانش ها و مهارت هاى روز بپردازد.

مدتى به صورت ناشناس، همچون شاگردان ديگر در درس استادى سنى مذهب شركت كرد. گاهى استادش كتاب قطورى را مى گشود و مطالبى را كه در رد مذهب شيعه نگاشته بود، براى شاگردانش مى خواند. پس از اتمام كلاس، غوغايى ميان جويندگان دانش به پا مى شد و هر يك از آنها درباره سخنان استاد، ديدگاه هاى مختلفى را ارائه مى كردند، مرد با خود گفت اين استاد با دروغ گويى، به مذهب شيعه مى تازد و آن را، در حد كفر پايين مى آورد. بايد كارى كنم ، اما... .

چند روز گذشت تا اين كه فكرى به خاطرش رسيد. علامه حلى از فرداى آن روز، به استادش نزديك تر شد و چنان وانمود كرد كه گويى از مريدان واقعى اوست.

روزها از پى هم مى گذشت و علامه حلى براى به دست آوردن كتاب استادش لحظه شمارى مى كرد. مى خواست نوشته هايش را با دليل و برهان رو كند. به اين ترتيب حقانيت شيعه را - كه روز به روز بيشتر مورد ترديد قرار مى گرفت - ثابت كند.

سرانجام روزى دل به دريا زد و با اصرار از استادش خواست تا كتابش را براى چند روز به او بدهد. استاد زيرك تر از آن بود كه چنين كارى كند. او به شاگردش، علامه حلى گفت: من نذر كرده ام كه كتاب را بيش از يك شب به كسى نسپارم. اگر قول مى دهى فردا صبح آن را صحيح و سالم تحويل دهى، به تو امانت مى دهم.

علامه چاره اى نداشت و پذيرفت. در راه بازگشت به خانه، با خود مى انديشيد: چگونه يك شبه كتاب را مطالعه كنم و از روى آن بنويسم؟ نوشتن آن حداقل يك سال وقت مى برد. بنابر اين تصميم گرفت، شب بيدار بماند و كتاب را بخواند و در فرصتى مناسب با نوشتن رديه،(1) جلوى تبليغات مسموم عليه شيعه را بگيرد تا عده اى از گمراهى نجات پيدا كنند.

شب شام سبكى خورد تا بتواند بيدار بماند و بلافاصله شروع به خواندن كتاب كرد؛ اما ديد لازم است از بعضى جاها يادداشت بردارى كند. همين كار را نيز كرد. هنوز چند صفحه اى ننوشته بود كه احساس كرد، پلك هايش سنگين شده. از اين رو به حياط رفت و آبى به سر و صورت خود زد تا خوابش نبرد و دوباره مشغول شود. هنوز از كنار حوض بر نخاسته بود كه صداى در را شنيد. گفت :

- اين موقع شب كيست كه در مى زند؟!

صدايى شنيد:

- باز كن. مهمان نمى خواهى ؟

آه از نهاد علامه حلى برخاست. سمت در رفت و با خود گفت خدايا، درست است كه مهمان حبيب توست، ولى چرا امشب؟ در را باز كرد و مرد عربى را ديد. او را به اتاقش راهنمايى كرد. از او پرسيد: شام خورده اى؟ و بدون اين كه منتظر پاسخ بماند، برايش ‍ مقدارى نان و خرما آورد. مرد عرب پرسيد: چه مى كنى ؟

- از كتابى يادداشب بر مى دارم. فردا صبح كتاب را بايد به صاحبش برگردانم. و ماجرا را برايش گفت. مرد عرب به او گفت كه حاضر است كمكش كند. قرار شد علامه حلى كاغذها را خط كشى كند و آن مرد بنويسد. علامه به سرعت خط كشى مى كرد و مرد تند مى نوشت.

ساعتي گذشت ولى هنوز در ابتداى راه بودند. مرد عرب ديد علامه خسته است و پى در پى خميازه مى كشد و پلك هايش را مى مالد. رو به او كرد و گفت:

- تو برو بخواب. من تا هر جا كه توانستم مى نويسم.

علامه تا سرش را روى متكا گذاشت، خوابش برد.

نزديك اذان صبح، علامه از خواب برخاست. ياد مرد افتاد و قول و قرارى كه با او گذاشته بود. خانه را جست و جو كرد و او را نيافت. با خود گفت پس كجاست؟ تا چه قسمتى از كتاب را نوشته است؟

سراسيمه سوى كتاب رفت. يك صفحه را برداشت و ديد با خط زيبايى نوشته شده. كتاب را تا صفحه آخر ورق زد. ديد تمام مطالب كتاب استادش را نوشته. چشمانش برق زد. به آخر كتاب كه رسيد. خشكش زد. بغضش تركيد و اشكش كنار امضاى مرد عرب ريخت: كتبه الحجة ... .

آن مرد، حضرت حجت (عليه السلام) بود.(2)

 

پي نوشت‌ها:

1 پاسخ به آن

2 مجالس المومنين، ج1، ص 573.

 

منبع:

حيات پاكان، ج5، مهدي محدثي

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خوشابه سعادتش ازته قلبم ارزو میکنم که هر چه زودتربیایی تا تمام دنیا بفهمندکه توهستی.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 2/11/1387 - 19:36
ناشناس
محبت!
عجب جمله ی بی پایانی !
در به دری هم خوبه ، ولی شرط داره !
وقتی می تونی احساسش کنیم که
معنی اینا رو بفهمیم :
غیبت ، انتظار، غربت ، تنهایی، با وفایی...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/10/1387 - 19:28
مهتاب اعتمادي
بسیار خوب بود ، از دوری او اشک ریختم و از خدا فرج آقا را خواستم اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/10/1387 - 13:2
محسن
اسلام علیک یابن رسول الله

لبیک یا مهدی (عج)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/10/1387 - 12:54
صادقی کیا
بسیار دلنشین بود ودلم شکست با اشک شوق .....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/10/1387 - 10:7
uosef_karami
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
یا زهرا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 10/3/1387 - 11:31
maryam575
انانكه خاك را به نظركیمیاكنند ایاشودكه گوشه ی چشمی به ماكنند ازین مطالب بیشتربگذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 9/3/1387 - 1:45
اذری
بسمه تعالی یا رب الحسین اشفع صدر الحسین بظهور الحجه انقدر بر صفحه های ورق می نویسم جانم بقربان شما واجداد پاک ومطهرتان تا نظری هم بما بیاندازید واین جان ناقابل را از ما قبول فرمایید انشائ الله ایا می شود روزی برسد که به من بگویند اقا از تو راضی است انشائ الله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 13/2/1387 - 17:3
morteza_bn
یا ابا صالح...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 23:21
حیدری
ازخدافقط ظهوراقاراخواستارم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/2/1387 - 15:42
فرزانه کریمی فر
باید که دمی غافل از آن شاه نباشی
شاید که نظر افکند آگاه نباشی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 29/1/1387 - 9:37
parandeh2
همه آرزویم این است كه ببینم از تو رویی"یامهدی"چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویی"یا مهدی"خدا كند كه بیایی.......اللهم عجل لولیك الفرج:آمین یا رب العالمین یا ارحم الراحمین/خاك زیر پای آقا امام زمان:زهره حاجیان/parandeh2/یا مهدی ظهور كن تا پرنده ی آسمانیم از ظلم و تباهی هاو گناهان انسانهای پست و بی مقدار به جوش و خروش آید.........بس است انتظار ای آبی دریا ببار "سروده ی:زهره حاجیان تقدیم به حضور مبارك حضرت مهدی (عج) باشد كه مورد قبول درگاه احدیت قرار گیرد/همچنان در انتظارظهور یاریم یا مهدی خدا كند كه بیایی/
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 27/1/1387 - 18:44
ha h
بسیار مفید بود دوباره از این مطالب بگذارید
یا صاحب الزمان از خدا می خواهم که معرفت کاملت را در دل دوستدارانت قرار بدهد انشا الله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 27/1/1387 - 10:35
mamadmola
به خوبا سرمیزنی مگه ما بدا دل نداریم
یه سرم به ما بزن ای خوب خوبا اقاجون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/1/1387 - 16:14
مهدی
یا بقیه الله الاعظم ارواحنا فداء
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/1/1387 - 6:0
eshghetanha
منتظرتیم آقا اگه لایق بدونی عمرم به فدای یه لحظه دیدن روی ماهت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 24/1/1387 - 21:8
ناشناس
بسیار آموزنده بود از حسن سلیقه تهیه کننده مقاله ممنونم وتوفیق ایشان را خواستارم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 24/1/1387 - 12:42
ناشناس
دلم سوخت
ما چه قدر گناهكاریم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 24/1/1387 - 10:44
theWolf
بسیار عالی و آموزنده بود
ازاین مطالب بیشتر بگذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/1/1387 - 22:13
سعید
آقا بیا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/1/1387 - 22:9
aliot
جالب و آموزنده تاثیرگذار است .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/1/1387 - 17:20
ناشناس
جانم فدایت مولایم یا حجة ابن الحسن.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/1/1387 - 16:13
jalal
این درس بزرگیست بما شیعیان و پیروان امام(غ).
مرحوم علامه از اول جبهه نگرفت و باصبرو حوصله خودرا باستاد نزدیک کرد تا بموقع پاسخگو شود.
با اینکه میدانست که کتاب را یکشبه نمیتواند بخواند آنرا باتوکل بخدا قبول کرد، تا فرجی شود.
و فرج هم صورت گرفت و امام را زیارت کرد و آگاهیهای لازم را باو داد.
خدایا آگاهی های ما را با فرجش زیادترو زیادتر کن.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/1/1387 - 13:23
123www
سلام بر حجت خدا سلام بر اوهنگامی كه قرآن می خواند هنگامی كه نماز می خواند سلام بر او هنگامی كه طلب بخشش گناهان شیعیانش را میكند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/1/1387 - 22:29
ناشناس
سلام متشکر بسیار عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/1/1387 - 17:22
lalj724137yalaam
بسم الله الرحمن الرحیم . سلام . چقدر از خواندن این مقاله لذت بردم خدا میداند . بسیار سپاسگزارم . باز هم بنویسید . خوش به حال علامه حلی . آقا ما هم از شیعیان شما هستیم و محتاج یک نظر . (اللهم عجل لولیک الفرج ) آمین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/1/1387 - 13:43
mahdi7623
یک چشم زدن غافل از آن ماه باشید
شاید که نگاهی کند آگاه نباشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/1/1387 - 11:16