| ده مژده كه از عالم بالا خبر آمد | كز جیب افق كوكب اقبال برآمد |
| شب بار سفر بست و همایون سحر آمد | نازل ز سماء آیه فتح و ظفر آمد |
| بر منتظرین مژده بده منتظر آمد | از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد |
| كو حجت حق حامى دین ماء معین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس | وز برج ولایت قمرى داد به نرجس |
| در قدر و شرف تاج سرى داد به نرجس | از صلب حسن برگ و بَرى داد به نرجس |
| خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس | برخیز كه زیبا پسرى داد به نرجس |
| كز شرم رخش شمس و قمر خانه نشین است | چون خُلد برین از قدمش روى زمین است |
| تا جلوه نما دلبر جانانه ما شد | آكنده دل از نعره مستانه ما شد |
| تا نور رخش رونق كاشانه ما شد | دیوانه مهدى دل دیوانه ما شد |
| كو فخر بشر حامى قرآن مبین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| او آمده از پادشهان تاج بگیرد | تاج از سر كیخسرو و لیلاج بگیرد |
| با تیر دل خصم خود آماج بگیرد | با عدل و عدالت ره تاراج بگیرد |
| قنداقه او جاى به معراج بگیرد | دست من دلخسته محتاج بگیرد |
| كو خلق جهان را به خدا یار و معین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| در پانزده ماه گرانمایه شعبان | آمد به جهان جان جهان خسرو خوبان |
| شد ماه ز انوار رخش سر به گریبان | وز مقدم او نعمت حق گشت فراوان |
| شاهى كه خدا حجت خود خوانده به قرآن | از دامن نرجس شده چون ماه نمایان |
| خشنود دل فاطمه در خلد برین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| او آمده از بهر نجات بشریّت | از ورطه كبر و حسد و بخل و منیّت |
| یكسان بكند مشربه شاه و رعیّت | نابود كند منكر حكم احدیّت |
| پاینده كند پرچم سرخ علوییّت | جاوید شود دین خدا تا ابدیّت |
| كو مظهر فتح و ظفر و نهضت دین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| عالم ز قیامش به خدا قایمه گیرد | با آمدنش ظلم و ستم خاتمه گیرد |
| از راه كَرَم آید و دست همه گیرد | وز نهضت او رحمت حق واسعه گیرد |
| اَكناف جهان ز آمدنش همهمه گیرد | او آمده تا داد دل فاطمه گیرد |
| كو زاده زهرا پسر حبل متین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |
| اى یوسف زهرا پسر شاه ولایت | اى آن كه ز موى تو كند شام حكایت |
| بر ما نظرى كن ز ره لطف و عنایت | تو شاه شهانى و شهانند گدایت |
| «ژولیده» زند صبح و مسا دم ز ولایت | تو جان جهانى و جهانى به فدایت |
| باز آى كه دل با غم و اندوه قرین است | چون خلد برین از قدمش روى زمین است |