راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • پای درس امام جواد 4 - اثر همنشین
    پای درس امام جواد 4 - اثر همنشین
    دیدی که چه سان به باغ و بستان هر گل که شکفته گشت و خندان گــردد چــو مــجــاور خــس و خــار پـــژمـــرده شــــود در آخـــر کــــار تــــو نـــیــز بــــه بــاغ زنــدگــانــی مـــانـــنــد گــلـــی، اگــر بــدانــی
  • پای درس امام جواد 3 - همراه ناصالح
    پای درس امام جواد 3 - همراه ناصالح
    منشین با بدان که صحبت بد گرچـه پاکی، تو را پلیـد کند آفـتـاب ارچـه روشــن اسـت او را پاره ای ابر ناپدید کند
  • پای درس امام جواد 2 - آزمون بزرگ
    پای درس امام جواد 2 - آزمون بزرگ
    بـه روزگار جـوانـی بـیـازمـای کـسـان ببـین فرشته خصال‌اند یا که دیو و دَدَند برای خویش رفیق شفیق گلچین کن ز مردمی که هنر پیشه‌اند و با خِگرَدند
  • تعداد بازديد :
  • 516
  • سه شنبه 26/8/1388
  • تاريخ :

ستاره های سوخته در دجله

ویژه نامه شهادت امام جواد علیه السلام

از این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعه‌ای بس عظیم روایت می‌شود.

دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون».

رنگها در تلاطم دوری، تلخْ می‌آمیزند و نگاهها در بسترِ سکوتی سرخ می‌افتند.

ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگزیده خدا تازه آشنا شده بودند.

شمایلِ قرآنی‌اش در ذهنِ زمان نقش بسته.

سرزمینهای آفتاب، مقیمِ چشمانش بودند و فصاحت و بلاغت، غوطه ور در گفتارش.

دانشِ پُرقدرت او، دستانِ «معتزله» را در دستانِ شکست گذارد.

«یحیی بن اکثم»ها را در گنداب فخرفروشیِ خودشان نشاند و پای برگه‌های عجز خویش، امضا زدند.

دایره روزگار، چاره‌ای نداشت که به تأیید او برسد؛ وگرنه دچار تسلسل می‌شد.

هر روز خورشید، در مجاورتِ نور و بخشندگیِ کامل او، صبح را جورِ دیگر معرفی می‌کرد.

پرندگان تبعیت، بالهای خویش را در اقیانوس فضایلِ چون آینه‌اش شست‌وشو می‌دادند.

بر درخشندگیِ غنچه‌های جهان، گشاده روییِ نامِ جوانش بُرده می‌شد.

دریغا که نیت‌های آلوده، تا عمق تاریکی می‌روند. بُرج هایی از نیستی برای خود در جهنم می‌زنند.

و اینک مائیم و ستاره‌های سوخته ای که با مرثیه های خویش، در دامانِ دجله می‌تابند.

مائیم و صفت داغی که بر آلاله‌ها و شقایق های جوانِ دشت، ریخته شده است.

اسبانِ بادپایِ خبر، شیهه عزا می‌برند.

فوران آتش! زندگی اهمیتی که دارد این است که در این قبیل ثانیه‌ها بسوزی و خاکستر شوی که این سوختن، همان ساخته شدن است.

گریانیِ کاظمین، درست روبه رویِ تمامی قرون نشسته است.

محمدکاظم بدرالدّین

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری