راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • نمایی از شهادت حضرت عباس (ع)
    نمایی از شهادت حضرت عباس (ع)
    شبحی شکسته از نهایت دشت بر می‌گردد. از سفری که ره آوردش بی‌برادری است. از ساحل تشنگی آمده و دستان دریا را در پای نخل‌های نگران و ساحل تفتید علقمه کاشته است. توان واپس نگریستن نیست. همه هستی او بر خاک افتاده و همه هستی کودکان را جرعه جرعه زمین حریص ن
  • نمایی از شهادت علی اکبر در روز عاشورا
    نمایی از شهادت علی اکبر در روز عاشورا
    شیخ مفید می گوید زینب (س) در این هنگام از سرا پرده خیمه شتابان بیرون آمد و فریاد زد یا اخیاه و ابن اخیاه ای برادر وای پسر برادر!! و آمد تا خود را روی پیكر علی اكبر انداخت حسین سر خواهر را بلند كرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود برادر
  • نمایی از شهادت قاسم بن الحسن
    نمایی از شهادت قاسم بن الحسن
    قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه
  • تعداد بازديد :
  • 4009
  • دوشنبه 16/10/1387
  • تاريخ :

نمایی از شهادت سید الشهدا علیه السلام

 

به روایت سیّد رحمه اللّه و مفید رحمه اللّه لشكر لحظه اى از جنگ آن حضرت درنگ كردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند(1)این هنگام عبدالله بن حسن كه در میان خِیام بود و كودكى غیر مراهق بود چون عمّ بزرگوار خود را بدین حال دید تاب و توان از وى برفت وبه آهنگ خدمت آن حضرت از خیمه بیرون دوید تا مگر خود را به عموى بزرگوار رساند. جناب زینب علیهاالسّلام از عقب او به شتاب بیرون شد و او را بگرفت و از آن سوى امام علیه السّلام نیز ندا در داد كه اى خواهر، عبدالله را نگاه دار مگذار كه در این میدان بلاانگیز آید و خود را هدف تیر و سنان بى رحمان نماید. جناب زینب علیهاالسّلام هر چه در منع او اهتمام كرد فایده نبخشید و عبدلله از برگشتن به سوى خیمه امتناع سختى نمود و گفت : به خدا قسم ! از عموى خویش مفارقت نكنم و خود را از چنگ عمه اش رهانید و به تعجیل تمام خود را به عموى خود رسانید، در این وقت اَبْجَر بن كعب شمشیر خود را بلند كرده بود كه به حضرت امام حسین علیه السّلام فرود آورد كه آن شاهزاده رسید و به آن ظالم فرمود: واى بر تو! اى پسر زانیه ، مى خواهى عموى مرا بكشى ؟ آن ملعون چون تیغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پیش ‍ شمشیر داد، شمشیر دست آن مظلوم را قطع كرد چنانكه صداى قطع گردنش بلند شد و به نحوى بریده شد كه با پوست زیرین بیاویخت .آن طفل فریاد برداشت كه یا ابتاه ! یا عمّاه ! حضرت او را بگرفت و برسینه خود چسبانید و فرمود: اى فرزند برادر! صبر كن بر آنچه بر تو فرود آید و آن را از در خیر و خوبى به شمارگیر، هم اكنون خداوند ترا به پدران بزرگوارنت ملحق خواهد نمود. پس حرمله تیرى به جانب آن كودك انداخت و او را در بغل عمّ خویش شهید كرد. (2)

حمیدبن مسلم گفته كه شنیدم حسین علیه السّلام در آن وقت مى گفت : اَللَّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ فَطْرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ الخ .(3)

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده كه رجّاله حمله كردند از یمین و شمال بر كسانى كه باقیمانده بودند با امام حسین علیه السّلام پس ایشان را به قتل رسانیدند و باقى نماند با آن حضرت جز سه نفر یا چهارنفر.

سیدبن طاوس رحمه اللّه (4) و دیگران فرموده اند كه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام فرمود: بیاورید براى من جامه اى كه كسى در آن رغبت نكند كه آن را در زیر جامه هایم بپوشم تا چون كشته شوم و جامه هایم را بیرون كنند آن جامه را كسى از تن من بیرون نكند. پس جامه اى برایش حاضر كردند، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ مى افتاد آن را نپوشید، فرمود این جامه اهل ذلّت است جامه ازاین گشادتر بیاورید ؛ پس جامه وسیعتر آوردند آنگاه در پوشید .و به روایت سید رحمه اللّه جامه كهنه آوردند حضرت چند موضع آن را پاره كرد تا از قیمت بیفتد و آن را در زیر جامه هاى خود پوشید، فَلَمّا قُتِلَ جَرَّدُوهُ مِنْهُ چون شهید شد آن كهنه جامه را نیز از تن شریفش بیرون آوردند.

 لباس كهنه بپوشید زیر پیرهنش

كه تا برون نكند خصم بدمنش زتنش

لباس كهنه چه حاجت كه زیر سُمّ ستور

تنى نماند كه پوشند جامه یا كفنش

عمر سعد گفت به مردى كه در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوى حسین رو و او را راحت كن . خَوْلى بن یزید چون این بشنید به سوى قتل آن حضرت سبقت كرد و دوید چون پیاده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعد و لرزشى او را گرفت و نتوانست

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده كه چون باقى نماند با آن حضرت احدى مگر سه نفر از اهلش یعنى از غلامانش ، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گردید، و آن سه نفر حمایت او مى كردند تا آن سه نفر شهید شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسیده بود سنگین شده بود و با این حال شمشیر بر آن قوم كشیده وایشان را به یمین و شمال متفّرق مى نمود شمر كه خمیر مایه هر شر وبدى بود چون این بدید سواران را طلبید و امر كرد كه در پشت پیادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تیر باران كنند، پس كمانداران آن مظلوم بى كس را هدف تیر نمودند و چندان تیر بر بدنش رسید كه آن تیرها مانند خارِ خار پشت بر بدن مباركش نمایان گردید. این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشكر نیز در مقابلش توقف نمودند، خواهرش زینب علیهاالسّلام كه چنین دید بر در خیمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود:وَیْحَكَ یا عُمَر اءَیُقْتَلُ اَبُو عَبْدِ اللّه وَ اَنْتَ تَنْظَرُ اِلَیْهِ! عمر سعد جوابش نداد. و به روایت طبرى اشكش به صورت و ریش نحسش جارى گردید و صورت خود را از آن مخدره برگردانید (5) پس جناب زینب علیهاالسّلام رو به لشكر كرد و فرمود: واى بر شما آیا در میان شما مسلمانى نیست ؟ احدى او را جواب نداد .

سیدبن طاوس رحمه اللّه روایت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تیر شده بود، این وقت صالح بن وهب المُزَنى وقت را غنیمت شمرده از كنار حضرت در آمد و با قوت تمام نیزه بر پهلوى مباركش زد چنانكه از اسب در افتاد وروى مباركش از طرف راست بر زمین آمد (6) در این حال فرمود :

بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ.

پس برخاست و ایستاد. فَلَمّا خَلى سَرْجُ الْفَرَسِ مِنْ هَیْكَل الْوَحْى وَالتَّنْزیلِ وَ هَوى عَلَى الاَرْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَلیل جَعَلَ یُقاتِلُ وَ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَقْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقُولَ فُرْسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارَعَنِ الرُّؤُسِ الاَلْبابَ وَ اللُّبَبَ.

حضرت زینب علیهاالسّلام كه تمام توجّهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت كه وااخاه و اسیّداهُ وا اهلبیتاهُ اى كاش آسمان خراب مى شد و برزمین مى افتاد و كاش كوهها از هم مى پاشید و بر روى بیابانها پراكنده مى شد.

راوى گفت : كه شمربن ذى الجوشن لشكر خود را ندا در داد براى چه ایستاده اید وانتظار چه مى برید؟ چرا كار حسین را تمام نمى كنید؟ پس ‍ همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند، حصین بن تمیم تیرى بر دهان مباركش زد، ابوایوب غَنَوى تیرى بر حلقوم شریفش زد و زُرْعَه بن شریك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمى دیگر بردوش مباركش ‍ زخمى زد كه آن حضرت به روى در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهى به مشقت زیاد برمى خاست ، طاقت نمى آورد و بر روى مى افتاد تا اینكه سِنان ملعون نیز به برگلوى مباركش فروبرد پس ‍ بیرون آورده و فرو برد در استخوانهاى سینه اش و بر این هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت وتیرى بر نحر شریف آن حضرت افكند كه آن مظلوم در افتاد.(7)

در روایت ابن شهر آشوب است كه آن تیر بر سینه مباركش رسید پس آن حضرت برزمین واقع شد،و خون مقدسّش را باكفهاى خود مى گرفت و مى ریخت بر سر خود چند مرتبه . پس عمر سعد گفت به مردى كه در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوى حسین رو و او را راحت كن . خَوْلى بن یزید چون این بشنید به سوى قتل آن حضرت سبقت كرد و دوید چون پیاده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعد و لرزشى او را گرفت و نتوانست ؛ شمر به وى گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا مى لرزى ؟

پس خود آن ملعون كافر،سر مقّدس آن مظلوم را جدا كرد.(8)

سیّد بن طاوس رحمه اللّه فرموده كه سنان بن اَنَس - لَعَنهُ اللّه - پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را برحلقوم شریفش زد و مى گفت :واللّه كه من سر ترا جدا مى كنم و مى دانم كه تو پسر پیغمبرى و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهترى ، پس سر مقدّسش را برید!(9)

در روایت طبرى است كه هنگام شهادت جناب امام حسین علیه السّلام هر كه نزدیك او مى آمد سِنان بر او حمله مى كرد و او را دور مى نمود براى آنكه مبادا كس دیگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد وبه خَوْلى سپرد.

 

پی نوشت ها:

1- ترجمه (لهوف ) (سوگنامه ) ص 225 ؛ (ارشاد) شیخ مفید 2/110.

2- (ارشاد)، 2/111.

3- (تاریخ طبرى ) 6/245.

4- (ارشاد) شیخ مفید 2/111.

5-(تاریخ طبرى )6/245

6- (سوگنامه كربلا) (ترجمه لهوف ) ص 229 .

7- (ارشاد) شیخ مفید 2/12.

8- (مناقب ) ابن شهر آشوب 4/120.

9- (سوگنامه كربلا) (ترجمه لهوف ) ص 233.

 

منبع:

منتهی الامال، مرحوم شیخ عباس قمی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
مهدی قانعی
خیلی عالیست کار من را راه انداخت. دستتان درد نکنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 6/2/1390 - 19:40
رویا
یا حسین امیدوارم همیشه حسینی باشید و حسینی بمونید اجرتون با آقا امام حسین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 7/9/1388 - 0:16
فاطمه
اللهم عجل لولیک الفرج

یا ابا عبد الله الحسین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 21/10/1387 - 7:47
کرامت الله حلیمی
کربلا فقط یکی است و مانند آن نیست زیرا که مانند حسین و زینب دیگر نیست هرچند شمر و یزید و ... زیاد باشد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 23:26
matathor
امان از زمانی كه نیاز به شفاعت اهل بیت (ع) داشته باشیم اما با كارهای بد خود مانع شفاعت آنها شویم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 18:0
securet
کربلا داستان امام زمانه ی خود ماست.السلام علی الحسین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 16:41
ghasemsamiei
امروز غزه کربلا است
پس باید شتاب کرد تا حساب کار شمر سفتان را داد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 10:51
ghasemsamiei
امروز غزه کربلا است
پس باید شتاب کرد تا حساب کار شمر صفتان را داد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 10:51
حمید رضا کشاورزی
وقتی محرم و عاشورا میرسه دل آدم پر خون میشه و نفرت از آل امیه دلت و قلبت رو پر میکنه اما تسکین این دردها زمانی کمتر میشه که می دونی انتقام خون شهدای عشق کربلا به دست کسی نیست جز آقا مهدی لذا اینجاست که دست به آسمون می بری و با دلی شکسته و بغضی عجیب در گلو به خدا می گی "این الطالب بدم المقتول بکربلا"
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 1:49
ناشناس
به امید ظهور انتقام گیرنده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/10/1387 - 0:39
mostafairin
لطفا مداحی این قسمت را در سایت برای دانلود قرار دهید. با تشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 22:33
ناصر
گمانم شنیدم قیام مهدی (ع) از مظلومیت کربلا دردناکتره. کربلا داستان امام زمانه ی خود ماست. ما کدوم طرفیم؟ کاش لا اقل بیطرف باشیم!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 19:21
0915....362
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 19:5
فنا
یا ایتها انفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه المرضیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 9:17
dashsaman
واقعا تامردی نیست که این جوری امام حسین رو کشتن ولی بعضی ها هنوز از این حادثه هیچ پندی نمیگیرن و به گمراهی خودشون ادامه میدن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/10/1387 - 8:11
جواد قنبريان
سلام بر لب تشنه حسین لعنت خدا بریزید یزیدیان زمان ‌‌‌ بوش اولمرت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 18/10/1387 - 22:42
ناشناس
یالیتنا كنا معكم فافوز فوزا عظیما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 18/10/1387 - 16:9
saeidi436
- باز محرم رسید، ماه عزای حسین سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 18/10/1387 - 11:30
ناشناس
کربلا همیشه بوده پربلا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/10/1387 - 20:28
زهرا
اجرکم عندالحسین(ع)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/10/1387 - 16:3
yas135
السلام علی الحسین
عالی بود انشا....همیشه حسینی باشیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/10/1387 - 12:34
ناشناس
خدا قوت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/10/1387 - 11:8
ناشناس
امان از دل زینب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/10/1387 - 8:56
hobab1370
السلام علی الحسین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 16/10/1387 - 17:33