| فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی |
| که هر کجا رود افتد، به دام صیادی |
| دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر |
| مدار از همه عالم، امیدِ امدادی |
| مگر ز قبله ی حاجات و کعبه ی مقصود |
| ملاذ حاضر و بادی علیِّ الهادی |
| شَها! تو شاهد میقات «لی مع اللّهی» |
| تو شمع جمع شبستان مُلک ایجادی |
| صیحفه ی ملکوتی و نسخه ی لاهوتی |
| ولیّ عرصه ی ناسوت و بحر ارشادی |
| نه ممکنی و نه واجب، چو واحدی به مَثَل |
| که هم برون ز عدد هم قوام اعدادی |
| مقام باطن ذات تو قاب قوسین است |
| به ظاهر ار چه در این خاکدان اجسادی |
| کشیدی از متوکل شدائدی که به دهر |
| ندیده دیده ی گردون ز هیچ شدّادی |
| ز سوز زهر و بلاهای دهر، جان تو سوخت |
| که بر طریقه ی آباء و رسم اجدادی |