| باز گیتی را نشاط و شور سرتاسر گرفت | عالم ایجاد از نو، زینت و زیور گرفت |
| زین سعادت تهنیتگو گشتهاند افلاکیان | صحنه گیتی چو بر خود رونقی دیگر گرفت |
| در چنین روزی ز لطف دوست خاک تیره فام | روشنی بر خویش همچون مهر روشنگر گرفت |
| در چنین روزی که باشد عید مسعود غدیر | مرغ جان اهل حق از شوق، بال و پر گرفت |
| هست روزی پر بها، زیرا که ختم انبیاء | بهر تعیین خلافت بازوی حیدر گرفت |
| منبع جودی که حاجتمند هنگام نماز | از کف ذی جود فیاض وی انگشتر گرفت |
| لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار | هست عنوانی که از حق، خواجه قنبر گرفت |
| ای خوش آن نیک اختری کز روی ایمان و خلوص | در دو عالم دامن آن مظهر داور گرفت |
| کی نِشیند تا ابد گَرد کدورت بر دلی | کز ولایش روشنی چون خسرو خاور گرفت |
| میشود سیراب از سرچشمه فیض خدای | هر کسی جامی ز دست ساقی کوثر گرفت |
| میتوان با مهر آن مولا به گلزار بهشت | "اشتری" جا در برش چون مالک اشتر گرفت |
| مرتضی اشتری اصفهانی |