راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 7582
  • چهارشنبه 26/10/1386
  • تاريخ :

بحر طویل خطبه ی حضرت زینب سلام الله علیها در کوفه

وفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر

این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،‌هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.

 

بحر طویل خطبه ی حضرت زینب سلام الله علیها در کوفه

 

کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر، گروهی به جگر سوز و گروهی به بصر اشک و گروهی زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پیغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام، رسیدند به آیین اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببینند اسیران شه کرب و بلا را

 

در آن هلهله و شور، گروهی  شده محزون و گروهی شده مسرور، گروهی زخدا دور، در آن عرصه ی محشر صدف بحر ولایت، ثمر نخل  ولا، دخت علی، شیر خدا جلوه ی مصباح، هدا، شیرزن کرب و بلا، زینب کبرا، به همان شیوه ی حیدر، به همان عزت مادر، به بلندای مقام دو برادر، به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو یکی کوه مقاوم، به خروش دل دریا، به نهیبی که صلای علوی داشت به نام احد قادرمنان به چنین خطبه سخن گفت  که دیدند به نطق اش نفس شیر خدا را

 

بعد حمد احد و نعت محمد همه دیدند که آن عصمت دادار ندا داد که ای وای بر احوال شما مردم غدارِ ستم پیشه ی مکارِ جنایت گرِ بی عار، عجیب است که دارید بدین ننگ به دل ناله به رخ اشک الهی نشود اشک شما خشک و بگریید به این ننگ که بردامن آلوده نهادید، شما آن زنی استید که بگسیخت همه رشته ی خود را و شما سبزی فاسد شده در مزبله هایید، شما همچو گچ روی مزارید، ندارید به جز زشتی و پستیّ و دورویی که خود آراسته مانند زنان در اجنبیانید، بگریید که پستید نخندید که مستید همین  لکه ی ننگی که نهادید به دامن، به خدایی خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را

 

وای بر حال شما مردم کوفه! به جگر پاره ی پیغمبر اسلام چه کردید که از آن، جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت، بدانید که از آتش بیداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ی پیغمبر اکرم، به خود آیید و ببینید چه خون های شریفی  زِ دم تیغ شما ریخته برخاک، چه تن های لطیفی که زشمشیر شما شد همه صدچاک، چه بی باک کشیدید به آتش حرم آل نبی را و کشاندید به صحرا و در و دشت زن و دختر و اطفال صغیری که نهادند سر از کثرت وحشت به بیابان و دویدند روی خار مغیلان و زدید از ره بیداد به کعب نی و سیلیّ ستم در حرم آل علی فاطمه ها را به خدا پیش تر از این ستم و ظلم و جنایت چه به مکه چه مدینه چه سر کوچه و بازارندیدند ندیدند قدو قامت ما را

 

گر از این ظلم و ستم ابر شود آتش وباران همه خون گردد و چون سیل ببارد به زمین یا که سماوات شوند از همه سو پاره و ریزند زافلاک به روی کره ی خاک و یا باز شود کام زمین و بکشد در دل پر آتش خود خلق جهان را عجبی نیست، شما نامه نوشتید که فرزند پیمبر به سوی کوفه بیاید، در رحمت به سوی خلق گشاید، همه گفتید که باید پسر فاطمه برما ره توحید نماید، به چه تقصیر کشیدید به رویش ز ره کینه وتزویر همه نیزه و شمشیر، گه از سنگ و گهی تیر، کجا رفت جوانمردی و قدر و شرف و غیرت و مردانگی افسوس که کشتید پس از کشتن هفتاد و دوتن مثل علی اکبر و عباس نهادید به نی رأس امام شهدا را

 

کوفه رفته است فرو یکسره درننگ، از این خطبه شده زاده ی مرجانه دگر شیشه ی عمرش هدف سنگ، که ناگاه سر یوسف زهرا به سرِنیزه عیان گشت همان روبه روی محمل زینب همه گفتند امان از دل زینب، به جبین خون و به رخ زخم و به لب آیه ی قرآن، چه دل انگیز صدایی، چه ندایی، چه نوایی که زمام سخن از زینب مظلومه گرفته نه همین برد دل خواهر خود را که دل دشمن خود را نه دل دشمن خود را که دل قاتل خود را همه گشتند در آن جلوه گری محو جمالش، همه مبهوت جلالش، همه دادند به انگشت نشانش، نگه او به روی زینب و زینب نگه افکند به رویش که هلالم! چه قَدَر زود غروبِ تو سیه کرد همه ارض و سما را

 

گل احمد، گل حیدر، گل زهرا، همه ی آرزوی من به سر و صورت خونین و به پیشانی بشکسته ولب های به خون شسته و چشمان خدابین و به اشکی که روان است زچشمت به رگ پاره و خونی که روان است ز رگ های گلویت، نگهم کن، نگهم کن، نگهم کن که دلم پاره شد از نغمه ی قرآنِ سرت بر سر نیزه، عجبا فاطمه می گفت به من قصه ی داغ تو، نمی گفت که روزی به سر نیزه سر پاک تو بر محمل من سایه کند، لب بگشا ای به لبت آیه ی قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن، در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده، تا ز تنش روح نرفته است بخوان بار دگر آیه ی قرآن و بگو ذکر خدا را.

 

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
بحر طویل در وصف راه شام بذارید...متشكر. یا هو
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 4/10/1390 - 18:18
soha
به نظر من اجر چنین شاعرایی پیش خانوم حضرت زهرا فوق العاده است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 24/9/1390 - 16:20
یوسف بشرخواه
عشق آمیخته به هنربود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/9/1390 - 10:59
ص ف
واقعا زیبا بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 15/8/1390 - 16:55
ناشناس
نمی دونم چی بگم از این همه عشق واحساس حیرت کردم محشر بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 22/7/1390 - 13:34
zahra said
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 31/6/1390 - 20:57
سجاد
عالی است......
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 30/6/1390 - 10:4
ای کاش گمنام...
آن چیز که عیان است
چه حاجت به بیان است...یا علی مدد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 30/6/1390 - 0:31
erfan por
همه تحسین کردند منم میگم که درود بر تمام کسانی که ذوقی در چنین هنر های عاشورایی دارند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/5/1390 - 14:49
امیر
فوق العاده است.
واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 9/2/1390 - 14:46
ناشناس
ای کاش ذره ای از لطف بی بی شامل حال ما گنه کاران هم بشود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/10/1389 - 15:59
ناشناس
مثل همیشه شاهکار بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 27/9/1389 - 20:6
ناشناس
سلام خدابه شماعزت دنیا وآخرت عنایت فرماید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 27/9/1389 - 12:41
ناشناس
عالی هست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 25/9/1389 - 12:54
ناشناس
فراتر از معرکه بود....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/9/1389 - 23:55
ناشناس
عالیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 13/9/1389 - 22:10
ساناز
فوق العاده بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 7/4/1389 - 9:45
جلیل آخوندزاده
من دست حاج آقا سازگار را از دور می بوسم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/1/1389 - 11:7
ناشناس
با سلام شعر های در تمام موارد عاشورا گفته شود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 15/11/1388 - 21:51
ناشناس
خیلی خیلی عالی بود.

پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 11/10/1388 - 23:23
سعید
خیلی خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 21/8/1388 - 0:50
منصوره بهمنی نیا
خسته نباشید دستتان درد نکند
منصوره از اهواز
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/12/1387 - 10:18
جواد جواهری
من به شخصه ارادت خاصی به آقای سازگار و شعرهاشون دارم و این شعر منتخب شما نیز از ایشان بسیار زیبا بود. انشاا... همین شعر را تو صحن امام حسین ع زمزمه کنید تا هلاوت زیبای آن برایتان روشن شود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 25/10/1387 - 8:33
adamak021
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
امیدوارم در پناه امام زمان(ع)موفق باشید.
یا علی ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 24/10/1387 - 20:56
ناشناس
زیباست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 18/10/1387 - 20:42
مريم غفاري
قشنگ بود.موفق باشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 12/10/1387 - 14:59
زینب
این شعر زیبا بی اختیار منو وادار به اشک ریختن کرد
مثل همیشه به صاحب اسمی که دارم افتخار میکنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 18/9/1387 - 0:29
ناشناس
خیلی زیبا بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/8/1387 - 16:26
امیرعباس عسکری شاهی
خیلی زیبا بود و حق مطلب را ادا می کرد .
لطفا باز هم شعر بسرایید .
من دانشجوی کامپیوتر از اصفهان صمیمانه تشکر می کنم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 4/7/1387 - 1:25
علي اميري اردكاني اميري اردكاني
اجرتان با بانوی كربلا زینب كبری
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/3/1387 - 14:35