راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • سامری های امت (گذری بر عرفانهای آفت زده)
    سامری های امت (گذری بر عرفانهای آفت...
    نگاهی به پیدایش و تطورعرفان در جوامع اسلامی نشان می دهد که آن چه نام عرفان را با خود به یدک می کشد، تنها آبشخور آن دین نبوده است و ریشه پاره ای از آموزه های عارفانه را باید در آن سوی مرزهای دین جست و جو کرد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که تصوف و عرفان اس
  • با سامری های امت 2
    با سامری های امت 2
    در مکتب عارف نمایان، فرمانبرداری از مراد درس اول و آخر است. مرید باید تسلیم محض مراد باشد و هرچه او بگوید بپذیرد. متابعت از مراد آن قدر مهم است که حتی برخی از آن تعبیر به فرض کرده اند....
  • تعداد بازديد :
  • 4430
  • يکشنبه 11/1/1387
  • تاريخ :

با سامری های امت

 

(3)

سماع

واكاوی عرفان های آفت زده

(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)

 

اشاره:

آنچه در مقاله پیشین از نظرتان گذشت به اختصار این بود كه یكی از انحرافات فكری و تعارضات عقیدتی عارف نمایان با مكتب نجات بخش اسلام، پیروی بدون پیش شرط و بی چون و چرا از مرشد و مراد سلسله و خانقاه است چندانكه پیروان اینگونه فرقه ها، قول و دستور العمل مراد خویش را در ردیف كلام معصوم نشانده، فلاح و رستگاری را در گروی عمل بدان می انگارند.

در مجال حاضر نیز پرده از روی یكی دیگر از عقاید انحرافی این جماعت، به نام "سماع"، برداشته می شود كه بیشتر در میان اهل تصوف جریان و رواج یافته است.

*******

كاربرعزیز! قاب این پنجره اكنون چشم به راه نگاه توست؛ چیزی بگو مهربان!

 

سماع؛ عبادت یا رقص

... حال که این مدعیان در عقل را تعطیل و فرمان فرمانبرداری کامل از مراد را صادر کردند، خود باید راهی را نیز نشان دهند. آنان عبادتی را به نام سماع اختراع کردند که در گذر تاریخ همواره اعتراض متشرعان را به دنبال داشته است. گروهی از صوفیان که سماع را پذیرفته اند،

در توجیه آن می گویند:

سماع رقص نیست؛ بلکه حالتی است که انسان از هستی خویش می گذرد و سر و پا گم کرده و بی هوش و محو می شود. سالک وقتی در سماع دست به هوا می افشاند، به زبان رمز هرچه را برای او تعلقات خودی محسوب می شود به دور انداخته و از خود جدا می سازد و چون پای بر زمین می کوبد خودی خود را زیر لگد خرد می کند و هرچه جسم در طی این حرکات بیش تر خسته می شود، روح بیش تر خود را آماده عروج می یابد.(1)

سماع بنا بر این تفسیر وسیله ای برای عروج روح است. چنین نگاهی به سماع با منطق دینی سازگار نیست؛ اگر سماع چنین کارکردی دارد، چرا خدا از آن یاد نکرده و به پیامبرش تعلیم نداده است؟ بنابر این تفسیر، سماع کارکرد نماز را دارد. درباره نماز روایات فراوانی داریم؛ اما در مورد سماع حتی یک روایت هم در دست نیست.

صدرالمتالهین در تحلیل سماع می فرماید: نقل مجالس این گروه اشعار است، شعرهایی در توصیف زیبایی معشوقان و دلربایی محبوبان و لذت وصال و درد فراق آنان، در صورتی که بیش تر حضار این مجالس، سفلگانی از عوام الناسند با قلب هایی آکنده از شهوات و درون هایی از لذت گیری و توجه به صورت های زیبا جدانشندنی. به همین سبب، خواندن اشعاری چنین با آهنگ های مخصوص جز بر انگیختن آن شهوت های پنهان و بیماری های مزمن که در درون آنان ریشه دوانیده است کاری نمی کند...

در آن عامی بیچاره که نفسی مریض و همتی ناقص دارد، آتش های شهوات از زیر خاکستر بیرون آمده و شعله می کشد. در این جا است که اینان به وجد آیند و این را محبتی الاهی و عبادتی دینی انگارند.(2) و چه بسا برخی از هیات های عزاداری نیز در روزگار خودمان چنین باشد.

ترک امر به معروف و نهی از منکر هم از اصولی است که باید فرد به آن پایبند باشد. مدعیانی بوده اند که مریدان خود را از انجام این واجب الاهی باز می داشتند و با تفاسیر وحدت وجودی که از جهان ارائه می کردند، عمل به این تکلیف را بی معنا می دانستند. علاوه بر آن، تفسیر نادرست از مساله قضا و قدر الاهی می تواند عامل این امر باشد. عبدالقادر گیلانی می گوید:

ابلیس را در خواب دیدم و خواستم او را بکشم. گفت مرا به چه روی می کشی؟ گناه من چه بود اگر قضای نیک رفته بود؟ من آن را نمی توانستم بد کنم و اگر بد رفته بود هم نمی توانستم آن را بگردانم.

در قطعه ای منسوب به سنایی هم از قول ابلیس نقل است که تمام محرومیت خویس را ناشی از تقدیر خدا می خواند و از قضای سابق.(3)

بی اعتنایی به چنین واجب بزرگ الهی آثار ناگواری داشته است. شاید سرآغاز تاریخی این انحراف قرن هفتم هجری باشد. از قرن هفتم تصور خاصی از عرفان در میان عده ای پدیدار گشت.

این گروه فرد را بر جمع برتری داده و او را از جمع جدا می کردند و به خود مشغول می داشتند. به او سفارش می کردند که به اطراف خویش نگاه نکند؛ چون تمرکزش را از اندیشه درباره خدا از دست می دهد. این گروه فرد را بر جمع برتری داده و او را از جمع جدا می کردند و به خود مشغول می داشتند. به او سفارش می کردند که به اطراف خویش نگاه نکند؛ چون تمرکزش را از اندیشه درباره خدا از دست می دهد. این گروه با برداشت افراطی از آیات مذمت دنیا و نیز آیاتی که در تشویق به زهد و تقواست، بخش عمده ای از فقه را که دانش اجتماعی زیستن اسلام است، بی اعتبار ساختند.

بریدن از خلق خدا، گریز از مسوولیت های اجتماعی، فاصله گرفتن از قدرت سیاسی جامعه و فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، کم ترین آموزه هایی بود که این طیف بر آن پای می فشردند. این جریان بستر را برای پدید آمدن تصوف خانقاهی فراهم ساخت. (4)

 در مواردی نیز گزارش های تاریخی، از پاره ای پیوندها میان اینان با پادشاهان جور حکایت می کند. نقل شده است که سلطان محمود غزنوی از غزنین برای دیدار شیخ ابولحسن خرقانی به خرقان می رود و شیخ در آن جا سلطان را اولی الامر می خواند.(5) چه چیزی سلطان را به طی این طریق وامی دارد و شیخ بر اساس کدامین مستند، سلطانی ظالم چون محمد غزنوی را اولی الامر می داند؟ بی گمان نمی توان مستندی شرعی یافت.

ترک جهاد نیز که در میان برخی مدعیان دیده می شود، برخاسته از همین روحیه است. و توجه به همین مطلب می تواند ما را در تحلیل بسیاری از رفتارها یاری رساند.

سر این قصه دراز است هنوز ...

 

پی نوشت‌ها:

1- پله پله تا ملاقات خدا، ص 181

2- عرفان و عارف نمایان، ص 57

3- پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ص 260

4- تذکره الاولیا، ج1، ص 90

5- منشور روحانیت (پیام امام به حوزه ها)

 

منبع:

محمد رضا فلاح، نشریه فرهنگ پویا، شماره 6

 

آخرین نظرات کاربران
سمع
عالییییییییییییییییییییییییی بود
پاسخ تبیان :
سه شنبه 20/5/1388-9:44
s Dolatabadi
نظر بنده ی حقیر در رابطه با گرایش مردم به عرفان های دروغین:
فکر می کنم علت گرایش مردم به خصوص جوانان به این فرقه ها معرفی نشدن عرفان اسلامی به انهاست. در واقع در کتب دینی اموزش و پرورش مبحث گسترده ای در رابطه "عشق به خدا" وجود ندارد،پس مسلم است که جوانان با شناخت این فرقه ها به ان ها روی اورده و حتی اطاعت بی چون و چرا از مراد را می پذیرند.به نظر بنده در کتب اموزش و پرورش بیشتر از جنبه ی عقل گرایانه به دین اسلام پرداخته شده است حال ان که اسلام تلفیقی از عقل و دل است.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 30/8/1387-21:55
استاد رضا
به نام خدا-دین اسلام دین منطق است راه اساسی تشخیص داده نحرفهای صحیح و غیر صحیح این است که انسان عقل خود را به کار بیندازد و از دانش علما استفاده کند دین اسلام دین حقیقت است دینی که با منطق و عقل سروکار دارد
پاسخ تبیان :
يکشنبه 2/4/1387-14:45
saqer mansoori
خیلی عالی بود
اگه مطالب بیشتر بكنید عالیتر میشود
ممنون
پاسخ تبیان :
شنبه 31/1/1387-23:9
احمد
سلام
خیر است
پاسخ تبیان :
جمعه 30/1/1387-19:20
محبوبه مهاجر
مطلب جالبی بود
پاسخ تبیان :
دوشنبه 19/1/1387-23:11
سيدشريف
خوب بوداما لطفا توضیحی هم درموردآن سماعی كه برای امثال خود ملا صدرا پیش می آمده ودرحالات آنها ذكرشده بدهیدودرباره اینكه ایابطور كلی حالتی بنام سماع دردین داریم یا نه واگر پاسخ منفی است پس حالتی كه برای بعضی ازبزرگان پیش می آمده ودرتاریخ ازآن به سماع یاد شده چیست؟
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، اولا اينكه براي ملاصدا نيز قايل به سماع شده ايد نسبتي عجيب و غير مشهور است و با مطالعه احوال و زندگاني اين فيلسوف متاله چنين چيزي يافت نشد. اما پيرامون بخش دوم سخن شما بايد گفت : «سماع سابقه ای مذهبی غیر اسلامی داشته و از زمانهای بسیار دور در پرستشهای مذهبی و پرستشگاهها مورد استفاده واقع شده است.( تاریخ خانقاه ایران، ص 429 ) ولی قدر مسلم این است كه در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال 245 هجری که ذالنون مصری از زندان متوکل آزاد گردید، آنگاه صوفیان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند، قوال شعری خواند و ذوالنون مصری هم ابراز شادی کرد و نيز در سال 253 نخستین حلقه سماع را علی نتوخی یکی از یاران سری سقطی ( متوفی 253 ) در بغداد به پا کرد. از این زمان به بعد مجالس سماع شکل تازه اي به خود گرفت، تشکیل حلقه سماع مرسوم گردیده گروهی به نظاره آن پرداختند، جاذبه موسیقی همراه یک سلسله سخنان عرفانی و محرک، افراد پرشور و حساس را به نوعی روحانیت و معنویت دعوت می کرد و عده ای از اشخاص متفرقه نیز همراه صوفیان به سماع می پرداختند. در روزهای نخستین ، مجلس سماع عبارت بود از یک محفل شعر خوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد و صوفیان با حالت و زمینه ای که داشتند تحت تأثیر صوت خوش و پر معنی کلام قرار میگرفته و حالی پیدا می کردند و پای کوبی می پرداختند، پس از آن رفته رفته برای تحریک و تأثیر بیشتر از نی و دف استفاده کردند . این مجالس سماع، به سبب علاقه صوفیان پیوسته تشکل می شد و در همه جا رواج داشت به حدی که هجویری می گوید : " من دویدم و از عوام، گروهی می پنداشتند که مذهب تصوف جز این نیست ". ثانيا: آن حالت بيخودي و خلصه اي كه در احوال بزرگان عرفان و دين نگاشته اند مرحله و مرتبه اي از سير و سلوك است كه در اصطلاح اهل سلوك از آن به مقام "محو"، "محق" و گاهي "صحو" نيز اطلاق مي شود. مقصودعرفا از محو این است که عارف به جایی می‏رسد که محو در ذات حق می‏گردد و از خود فانی می‏شود، یعنی «من‏» در او محو می‏شود، او دیگر خود را مانند دیگران «من‏» درک نمی‏کند. اگر محو شدن به حدی برسد که آثار «من‏»نیز محو شود «محق‏» نامیده می‏شود. محو و محق، هر دو بالاتر از مقام غیبت است که قبلا اشاره شد. محو و محق فنا است. ولی عارف ممکن است از حالت فنا به حالت بقاء بازگردد. اما نه به این معنی که تنزل کند در حالت اول، بلکه به این معنی که بقاء بالله پیدا می‏کند. این حالت را که فوق حالت «محو» است «صحو» می‏نامند.(براي اطلاع بيشتر:ر.ك. به مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، ج2) موفق باشید
شنبه 17/1/1387-23:22
ناشناس
با ثقدیر وتشکر .با توجه به گرایش جوانان به معنویت شایسته است است عرفان ناب اسلامی که برگرفته از قرآن واهل بیت است معرفی شود.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 15/1/1387-7:19
yazd132
دستون درد نكنه زحمت كشید
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 14/1/1387-13:43
ناشناس
خیلی من را آگاه كرد.خیلی ممنون
سال جدید با مطالب جدید لطفا
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/1/1387-21:33
افشاری
با سلام
خیلی خوبه که چنین مطالبی عنوان بشه. ولی اگر این مطلب بیشتر باز شده بود و اطلاعات کاملتری بود بهتر بود.ممنون
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/1/1387-19:50
قمر در عقرب
خیلی عالی ، مهم و بجا بود .... مخصوصا آن جا که نوشته بودید.... و چه بسا برخی از هیات های عزاداری نیز در روزگار خودمان چنین باشد. ... واقعا حرف دل من رو گفته بودید ....احسنت باز هم از این مطالب ظریف و حساس بنویسین و مردم رو روشن کنید به بعضی از این انحرافات و خرافات
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/1/1387-17:52
hamedaghayarzade
عالی بود
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/1/1387-10:46
علی ملکی
بسیار عالی است .
پاسخ تبیان :
سه شنبه 13/1/1387-7:31
ناشناس
چنین مطالبی نیاز است
پاسخ تبیان :
دوشنبه 12/1/1387-13:13
ناشناس
خیلی جالب است
پاسخ تبیان :
دوشنبه 12/1/1387-12:55
پارلا
مطلب خوبی بود
با تشكر
پاسخ تبیان :
دوشنبه 12/1/1387-11:20
عبدالله شميم
خوب است
پاسخ تبیان :
يکشنبه 11/1/1387-16:28