راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    بزرگترین فضیلت ‏یك انسان، همان ایمان و علم و تقواست كه در میثم نیز وجود داشت. ‏اما اضافه بر اینها، گاهی برجستگیهای خاصی در شخصیت ‏یك مؤمن متقی وجود دارد كه ‏او را نسبت ‏به دیگران، برتر می‏سازد. ...
  • ماجرای شهادت میثم تمار
    ماجرای شهادت میثم تمار
    پس از آن، زبان حقگوى او را، كه به صراحت روز و به برندگى شمشیر بود، بریدند. آن كس ‏كه مامور بریدن زبانش بود، به میثم گفت: هرچه مى‏خواهى بگو! امیر فرمان داده است كه ‏زبانت را قطع كنم. میثم گفت: فرزند زن تبهكار -عبیدالله‏بن زیاد - خیال كرده است كه ‏مى‏تواند
  • تعداد بازديد :
  • 927
  • چهارشنبه 12/10/1386
  • تاريخ :

مردی در آرزوی شهادت

عروج

میثم تمار و خبردار شدن وی از شهادتش‏

 

برای كسی كه مرگ را عبور به دنیایی وسیعتر كه رنگ ابدیت و جاودانگی دارد می‏شناسد، ‏اگر كارش نیكو و ایمانش متعالی باشد، انتقال به آن دنیای خوب، سعادتی عظیم است; ‏به خصوص اگر پایان عمرش در این دنیا به صورت «شهادت‏»  باشد، كه حیات طیبه جاوید را ‏در كنار صالحان و پیامبران و در جوار رضایت پروردگار به ارمغان می‏آورد. ‏

میثم، پیش از شهادت از آن با خبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود. ‏

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی كرد آن روز، كه فرزند ناپاك بنی‏امیه - عبیدالله زیاد از تو ‏بخواهد كه از من تبری و بیزاری بجویی؟ ‏

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم كرد! ‏

امام: در غیر این صورت، به دارت آویخته و تو را می‏كشند. ‏

میثم گفت: صبر و بردباری خواهم كرد، این در راه خدا چیزی نیست... ‏

نه یك بار، بلكه بارها، علی -علیه السلام - سرنوشت «شهادت بر سر عقیده و ایمان‏» را كه ‏در انتظار میثم تمار بود، به او یادآوری می‏كرد و میثم نیز بدون وحشت و هراس، خود را ‏برای آن «میلاد سرخ‏» مهیا می‏كرد. ‏

این كه میثم، از شهادت خویش، خبر داشت و حتی جزئیات آن را هم از زبان مولایش شنیده ‏بود، دلیل دیگری بر عظمت روح و ظرفیت ‏بالا و قدرت ایمان او بود. ‏

 

به «شهادت‏» سوگند! ‏

ترس از مرگ كه در مردم هست ‏

و همی پندارند مرگ را غول هراس انگیزی ‏

روی این علت هست

كه ندارند امیدی روشن... ‏

به پس از مردن خویش. ‏

زین جهت، ترسانند ‏

ورنه آن شیعه پاك اندیشی

كه زگفتار خدا و زكردار علی ‏

گشته دریا دل و غران و صبور ‏

چه هراسش از مرگ؟ ‏

مرگ در راه هدف

یا كه از كشته شدن! ‏

و جز این نیست كه یك فرد شهید

زنده‏ای جاوید است ‏

زنده‏ای در دل اعصار و قرون....» (1) ‏

 

میثم، با این روحیه بالا و شهادت طلب، مدافعی بزرگ از حریم حق و خط ولایت ‏بود. پس از ‏شهادت امیرالمؤمنین(ع) گاهی برای زیارت به مدینه می‏آمد، و از امام حسن و امام حسین(ع) ‏جدا می‏ماند. مردم كوفه و مدینه پذیرای سخنان میثم بودند و زبان حقگو و فضیلت‏گستر میثم، ‏همواره در هرجا به نشر و بیان فضایل علی(ع) گویا بود، تا كوشش دشمنان امام در پنهان ‏ساختن فضیلتهای آن حضرت، كمتر به نتیجه برسد. این، سفارش خود امام به میثم بود كه ‏فضایلش را نشر دهد. ‏

صالح - یكی از فرزندان میثم - نقل كرده است كه: پدرم گفت: روزی در بازار بودم، «اصبغ ‏بن نباته‏» یكی از یاران علی(ع) نزد من آمد و با حالتی شگفت‏زده گفت: ای وای... میثم! از ‏امیرمؤمنان سخنی دشوار و عجیب شنیدم. ‏

گفتم: چه شنیدی؟ ‏

گفت: شنیدم كه می‏فرمود: «حدیث و سخن اهل‏بیت، بسیار سنگین و دشوار است، و آن را جز ‏فرشته‏ای مقرب یا پیامبری صاحب رسالت ‏یا بنده مؤمنی كه خداوند، دلش را برای ایمان آزموده ‏است، توان تحملش را ندارد و به درك عمق آن نمی‏رسد.» ‏

فوری برخاسته، خدمت ‏حضرت علی(ع) رفتم و از او نسبت ‏به كلامی كه از «اصبغ‏» شنیده ‏بودم، توضیح خواستم. حضرت، تبسمی كرد و فرمود: بنشین! ای میثم! آیا هر صاحب دانشی ‏می‏تواند هرعلمی را حمل كند و بار آن را بكشد؟! خداوند وقتی به فرشتگان گفت كه می‏خواهم ‏در زمین، جانشینی قرار دهم، فرشتگان گفتند: خدایا آیا كسی را در آن قرار می‏دهی كه فساد ‏كند و خون بریزد؟ آن گاه با اشاره‏ای به داستان حضرت موسی و خضر و سوراخ كردن آن ‏كشتی و كشتن آن غلام فرمود: پیامبر ما در روز غدیرخم دست مرا گرفت و فرمود: «خدایا! ‏هركه را من مولایش بودم، علی مولای اوست.» ولی جز اندكی كه خداوند، نگاهشان داشت، ‏آیا دیگران این كلام پیامبر را به دوش كشیدند و فهمیده و عمل كردند؟ پس بشارت‏باد بر شما! ‏كه با آنچه از گفته پیامبر حمل كردید و به آن متعهد ماندید، خداوند به شما امتیازی بخشید كه ‏به فرشتگان و رسولان نداد. پس بدون پروا و گناه فضیلت ما و كار بزرگ و شان والای ما را ‏به مردم بازگویی كنید! (2) ‏

در آن عصر خفقان كه نشر و پخش فضایل علی(ع) جرم محسوب می‏شد و ممنوع بود، میثم، ‏رهنمود ارزنده‏ای از آن حضرت فراگرفته، كوشید تا پای جان به آن عمل كند. ‏

میثم، با خبری كه امام، به او داده بود، می‏دانست كه پس از شهادت مولا او را گرفته و بر ‏شاخه نخل به دار خواهند كشید; حتی آن درخت را هم می‏دانست. ‏

گاهی هنگام عبور از كنار آن درخت، علی(ع) به او می‏فرمود: ای میثم! تو بعدها با این ‏درخت، ماجراها خواهی داشت... این رخت‏خرما را به چهار قسمت، تقسیم كرده و تو را از ‏قسمت چهارم به دار می‏آویزند. از این رو، میثم، خیلی وقتها پیش درخت آمده و در كنارش ‏نماز می‏خواند و می‏گفت: مباركت‏باد ای نخل! مرا برای تو آفریده‏اند و تو برای من روییده‏ای ‏و همواره به آن نخل نگاه می‏كرد. (3) ‏

روزی كه ابن زیاد، حاكم كوفه شد، هنگام ورود به شهر، پرچمش به شاخه‏ای از آن درخت ‏نخل، گیر كرد و پاره شد. ابن زیاد از این پیش آمد، فال بد زد و دستور داد كه آن را بریدند. ‏نجاری آن را خرید و به چهار قسمت درآورد. میثم به فرزندش صالح گفت: نام من و پدرم را ‏بر چوب آن نخل، حك كن! ‏

صالح می‏گوید: نام پدرم را آن روز بر آن چوب، نوشتم. وقتی ابن زیاد، پدرم را به دار ‏آویخت، پس از چند روز، چوبه دار را دیدم، همان قسمتی از آن نخل بود كه نام پدرم را بر آن ‏نوشته بودم!.... (4) ‏


1. جواد محدثى، اسیر آزادى بخش، ص‏46، قطعه «به شهادت سوگند». ‏

2. بحار الانوار، ج‏20، ص‏383. ‏

3. شرح ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏292; شیخ مفید، ارشاد، ج‏1، ص‏324. ‏

4. رجال كشى، ص‏85.‏

ر.ك: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها - میثم تمار ‏

 

آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خوب است
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 13/4/1387-8:29
ناشناس
کمه
پاسخ تبیان :
جمعه 14/10/1386-11:46
ناشناس
مرسی
خیلی ممنونم از وبلاگتون خوشم اومد
بازم مییام
مهسا
پاسخ تبیان :
جمعه 14/10/1386-11:33
محمد مهدی قاری
خوبه ولی خیلی کمه.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 12/10/1386-12:0