راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    بزرگترین فضیلت ‏یك انسان، همان ایمان و علم و تقواست كه در میثم نیز وجود داشت. ‏اما اضافه بر اینها، گاهی برجستگیهای خاصی در شخصیت ‏یك مؤمن متقی وجود دارد كه ‏او را نسبت ‏به دیگران، برتر می‏سازد. ...
  • میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    میثم؛ مردی پر از خوبیها!
    بزرگترین فضیلت ‏یك انسان، همان ایمان و علم و تقواست كه در میثم نیز وجود داشت. ‏اما اضافه بر اینها، گاهی برجستگیهای خاصی در شخصیت ‏یك مؤمن متقی وجود دارد كه ‏او را نسبت ‏به دیگران، برتر می‏سازد. ...
  • ماجرای شهادت میثم تمار
    ماجرای شهادت میثم تمار
    پس از آن، زبان حقگوى او را، كه به صراحت روز و به برندگى شمشیر بود، بریدند. آن كس ‏كه مامور بریدن زبانش بود، به میثم گفت: هرچه مى‏خواهى بگو! امیر فرمان داده است كه ‏زبانت را قطع كنم. میثم گفت: فرزند زن تبهكار -عبیدالله‏بن زیاد - خیال كرده است كه ‏مى‏تواند
  • تعداد بازديد :
  • 1972
  • چهارشنبه 12/10/1386
  • تاريخ :

میثم در نگاه امامان (ع)

میثم تمار
دیدگاه على(ع) و ائمه نسبت‎ ‎‏به «میثم‏»‏

 

جایگاه والاى میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وى و نیز از برخوردشان با او در ‏صحنه عمل، مى‏توان دریافت. صفا و صمیمیتى كه میان على(ع) و میثم بود و میزان رابطه ‏مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت ‏به ‏هم مى‏توان شناخت. حضرت، حتى به مغازه ‏خرما فروشى میثم مى‏رفت و در آن جا با او صحبت مى‏كرد و قرآن و معارف دین را به او ‏مى‏آموخت. ‏

یك بار امام على(ع) میثم را به دنبال كارى فرستاد و تا بازگشت او، خود، در مغازه میثم ماند. ‏یك مشترى براى خریدن خرما مراجعه كرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما بردار!... ‏وقتى میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید كه پولهاى آن شخص، تقلبى است و به ‏حضرت قضیه را گفت. على(ع) فرمود: «آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت.» ‏

در همین گفتگو بودند كه آن مشترى، خرماها را باز آورد و گفت: این خرما تلخ است.... (1) ‏

این، نهایت‏ خلوص بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام مى‏رساند كه آن حضرت در حالى كه ‏امیرمؤمنان و رهبر امت و عهده‏دار حكومت اسلامى است، در دكان میثم، خرمافروشى هم ‏مى‏كند. ‏

علاوه براین، نزدیكى معنوى میثم با على(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهاى دیگر هم مى‏توان دید، ‏از جمله این كه میثم، پابه‏پاى افراد زبده‏اى چون «كمیل‏» در مواقف نیایش و عبادت مولا ‏حضور مى‏یافت و انیس شبهاى عرفانى آن حضرت و راز و نیازهاى امام با پروردگار بود. ‏

میثم نقل مى‏كند: شبى از شبها مولایم امیرمؤمنان(ع) مرا با خود به صحراى بیرون كوفه برد ‏تا این كه به مسجد «جعفى‏» رسید. روبه قبله كرد و چهار ركعت نماز خواند و پس از سلام، ‏نماز و تسبیح، دستهایش را به دعا باز كرد و گفت: ‏

‏«خدایا چگونه بخوانمت؟ در حالى كه نافرمانى كرده‏ام و چگونه نخوانمت؟ كه تو را شناخته‏ام و ‏دلم خانه محبت تو است. دستى پرگناه و چشمى پرامید به سویت آورده‏ام...»

و سپس به سجده ‏رفت و صورت بر خاك نهاده و صد بار گفت: «العفو! العفو!»برخاست و از آن مسجد بیرون ‏رفت. من نیز در پى آن حضرت بودم تا به صحرا رسیدیم. آن گاه پیش پاى من، خطى كشید و ‏فرمود: مبادا كه از این خط بگذرى!... و مرا همان جا گذاشت و خود رفت. شبى تاریك بود. ‏پیش خود گفتم: مولایم را چرا تنها گذاشتم؟! او دشمنان بسیارى دارد، اگر مساله‌اى پیش آید، ‏پیش خدا و پیامبر چه عذرى خواهم داشت؟ هرچند كه برخلاف دستور اوست، ولى در پى او ‏خواهم رفت تا ببینم چه مى‏شود. ‏

رفتم و رفتم... تا او را برسر چاهى یافتم كه سر در داخل چاه كرده و با چاه، سخن مى‏گوید. ‏

حضور مرا حس كرد و پرسید: كیستى؟ ‏

‏- میثم. ‏

‏- مگر به تو دستور ندادم كه از آن خط، فراتر نیایى؟ ‏

‏- چرا، مولاى من، لیكن از دشمنان نسبت‏به جانت ترسیدم و دلم طاقت نیاورد. ‏

آن گاه پرسید: از آنچه گفتم، چیزى هم شنیدى؟ ‏

گفتم: نه، مولاى من. ‏

و حضرت، اشعارى را خطاب به من خواند (به این مضمون): ‏

‏«در سینه‏ام اسرارى است، كه هرگاه فراخناى سینه‏ام احساس تنگى مى‏كند، زمین را با دست، ‏كنده و راز خویش را با زمین در میان مى‏گذارم! ‏

وقتى زمین مى‏روید، آن گیاه، از بذر و دانه‏اى است كه‏من كاشته‏ام....» (2) ‏

میثم، محرم راز على(ع) بود، و انیس خلوتهاى او و آشنا با تجلیات روح خدایى آن امام ‏معصوم. هم در نظر آن پیشواى فرزانه و پاك، محبوب و مقرب بود و هم در چشم امام حسن ‏و امام حسین(ع) مورد احترام بود و هم امامان دیگر از او با عظمت و تجلیل، یاد مى‏كردند. ‏

یك بار، میثم در مدینه «ام‏سلمه‏» - همسر پیامبر - را دید.ام‏سلمه به او گفت:اى میثم! ‏حسین(ع) همواره تو را یادمى‏كرد. ‏

امام باقر(ع) مى‏فرمود: «من به میثم بسیار علاقه‏مندم‏»، امام صادق(ع) به میثم درود فرستاد و ‏از شان والا و مقام بلند او سخن گفت. ‏

صالح - فرزند میثم - مى‏گوید: به امام باقر(ع) عرض كردم: برایم حدیث‏بگویید. پرسید: مگر ‏حدیث را از پدرت نیاموخته‏اى؟ گفتم: آن هنگام من خرد سال بودم.... (3) ‏

امام باقر(ع) با این كلام، اشاره به مقام علمى و فضایل كلامى و دانش میثم مى‏كند، به حدى كه ‏پسر میثم بودن را زمینه‏اى مى‏داند كه او را از شنیدن و آموختن حدیث، بى‏نیاز ساخته باشد. ‏


1. سفینة البحار; ج‏2، ص‏525 ; بحار الانوار، ج‏41، ص‏268. ‏

2. شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص‏60; شیخ عباس قمى، منتهى ال‏آمال، ص‏276; بحار ‏الانوار، ج‏40، ص‏200: ‏

وفى الصدر لباناتاذا ضاق لها صدرى نكت الارض بالكفوابدیت لها سرى فمهما تنبت الارضفذاك ‏النبت من بذرى ‏

3. بحار الانوار، ج‏53 ص‏112; سفینة البحار، ج‏2، ص‏524. ‏

ر.ك: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها - میثم تمار ‏

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
Laahoot
درود خدا بر این شهید راه خدا باد!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 4/10/1387 - 18:58