راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4685
  • چهارشنبه 28/9/1386
  • تاريخ :

دیدار با امام زمان (عج) در عرفات

حج

در سال 1372 هجری شمسی كه با عده‎ای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضه‎ای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎ای برایم چنین نقل نمود:

قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عده‎ای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیده‎اند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.

در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت می‎گشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی می‎گشتم كه نشانی‎های او را داشته باشد.

ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كوله‎باری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد می‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او می‎سوزند، گاهی نیز با خود زمزمه می‎كردم:

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان                              طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان

هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود                                          بی‎تامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان

اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر می‎بردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.

عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن می‎گفتیم و عده‎ای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامه‎ریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:

ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو                                          من به گرد كعبه می‎گردم به یاد روی تو

گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام                                             زنده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو

و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت می‎گفت: آقا جان در این سرزمین خیمه‎ها و چادرها زیادند و ما نمی‎توانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما می‎دانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه می‎كردند و اشك می‎ریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كرده‎اید، همینطور كه ایشان روضه می‎خواند و همگی با حال منقلب اشك می‎ریختند و من هم گریه می‎كردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را می‎دیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیه‎ای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر می‎رسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستاده‎اند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.

در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عرب‎هایی هستند كه از جلو چادر ما عبور می‎كرده‎اند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك می‎ریختم دقیقاً نمی‎دانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوان‎ها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر می‎كردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت می‎كردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیده‎ایم ایشان جلو در چادر نشسته‎اند.

آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضه‎ای كه به زبان فارسی خوانده می‎شد گوش می‎دادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می‎كردند ایشان تشریف‌ آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش می‎دهند شك نكرده‎ام!!

همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.

 

منبع:

کتاب تشرف یافتگان

 

آخرین نظرات کاربران
علی ف-ح
دوستان یکی از کسانی که در کربلا خدمت امام زمان رسیده بود میگفت: من در کنار شش گوشه امام حسین در حال دعا برای دیدن امام زمان بودم که حال عجیبی به من دست داد و اشکهایم جاری بود که دیدم دستی به شانه ام خورد وقتی برگشتم دیدم آقایی نورانی و باهیبت کنارم ایستاده اند.بعد ایشان به من سلام کردندومن هم با تعجب از اینکه این شخص کیست که در این حال به من سلام می کند جواب سلام دادم و پرسیدم آقا شما که هستید؟او با نگاهی خاص به من فرمودند من مظلوم ترین فرد عالم هستم.مردم هر حاجتی که دارید اول برای فرج آقا دعا کنید.وقتی برای ایشان دعا کنیم خود اقا برای ما دعا میکنند.دوستان بیایید همه با هم برای مظلوم عالم دعای فرج بخوانیم.نه اینگونه بلکه با اظطرار .مانند کسی که در حال از دست دادن عزیزی به درگاه خدا التماس میکند.اگر دوست دارید با حضرت زهرا همنوا شوید بیایید دعای فرج را با سوز دل بخوانیم شاید اقا بیاید.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 11/9/1388-12:11
hamed
گذشت عمر و ندیدم زمان و وقت ظهور
دعا نما که ظهور تو با دعای تو باشد
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 25/4/1388-0:54
ناشناس
امیدوارم امام زمان ما را مورد لطف وکرامتش قرار دهد
پاسخ تبیان :
جمعه 5/4/1388-23:17
علی علی
عشق عالم صاحب الزمان (عج) است
پاسخ تبیان :
جمعه 9/12/1387-20:44
amir
از آرزوهامه كه با آقا همنشین بشم.اونوقت دیگه هیچی از خدا نمیخوام
پاسخ تبیان :
شنبه 28/10/1387-14:46
ناشناس
من یك بار در خواب اقا رو زیارت كردم.
پاسخ تبیان :
سه شنبه 17/10/1387-23:38
فاطمه
خیلی تاثیرگذار و جالب بود من از این مطالب لذت میبرم خواهش میکنم بیشتر بنویسید.
پاسخ تبیان :
جمعه 13/10/1387-13:16
ناشناس
خوب بود باز هم بنویسید
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/9/1387-22:9
محمد
تا قدم رنجه کنی رو چشم من آروم جونم
روضه عموی بی دستت اباالفضل و میخونم
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/9/1387-19:41
گوهر آجورلو
جالب بود البته امیداوارم مطالبتون بیشتر بشه
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/9/1387-11:57
ناشناس
خدایا چشمان پرگناه ما را با زیارت جمال نیكوی آقامون ، مولایمان شاد گردان برای سلامتی و فرج هر چه زودتر حضرت ولیعصر عجل الله تعالی الشریف صلوات
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/9/1387-10:37
monir12ghafori
اللهم عجل لولیک الفرج
برای سلامتی اقا و تعجیل در ظهورشان صلوات
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/9/1387-0:9
بنده كنه كار
من قبول میكنم جرا كه شبیه این قضیه برای خود بنده بیش امده در سال 1374 همراه همسرم مشرف شدیم به زیارت خانه خدا اما همسرم بدلیل مسئولیتی كه در كاروان داشتند نمیتوانستند در ازدحام طواف به كمك بنده بیاییند و من جون سفر دومم بود اشنایی به انجام اعمال به تنهای یبودم و به همراه یكی ازدوستان كه سفر اولشان بود مشغول طواف بودیم و طواف بسختی انجام میشد و من همش نكران این بودم تماس با نا محرم نداشته باشیم واین فشار زیاد جمعیت كه كنترل مراقبت را از دست انسان میكرفت شدیدا مرا ناراحت میكرد و با خود میكفتم خدایا ایا این طواف با این شرایط قبول است یا نه حتی جندین بار من و دوستم از هم جدا شدیم تا اینكه دوستم بمن كفت ایا متوجه هستی جقدر ما راحت در این شلوغی و ازدحام داریم طواف میكنیم ؟بعد از كفتن این موضوع متوجه شدم كه دو دست كه یكی از طرف شانه راست دوستم ودیكر از طرف شانه جب بنده ما را حفاظت میكرد و از بشت فقط الله اكبر میكفت با نفس نفس زدن طواف ما را هدایت میكرد بدون اینكه تنه ای بما بزند بیاد ندارم جند دور با هم بودیم اما عجیب این بود كه او از اواسط دور با ما بود اما همین كه ما دور اخر طواف را طی كنیم واین مسئله را ما فقط میدانستیم او بما كفت ارام ازاین طرف خارج شوید زیرا دور اخر شماست ما هم ارام ارام بیرون امدیم بدون اینكه بتوانیم بركردیم و صورتش را ببینیم اما بعدا از خود برسیدیم او از كجا میدانست دور جندم ماست والله اعلم ؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ تبیان :
يکشنبه 17/9/1387-12:40
ناشناس
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدایا تو سلامت دارش
پاسخ تبیان :
يکشنبه 17/9/1387-11:29
مرتضي رضائي نيا
یوسف گم گشته بازایدبه كنعان غم مخور كلبه احزان شودروزی گلستان غم مخور
پاسخ تبیان :
سه شنبه 15/5/1387-19:35
ناشناس
نوشتم تاشود حک بر روزگار که ما سروری داریم که میاد یا .امام زمان
پاسخ تبیان :
يکشنبه 1/2/1387-23:23
علی حیدری تیل
بسیار عالی
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 11/11/1386-20:5
farzin yar
انشاء الله آقامون بیاد تا ما رو نجات بده واز کفر و گناه دور مون کنه به امید خدا پس همگی برای ظهور آقامون دعا کنیم صلوات
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 19/10/1386-13:21
ناشناس
انشاالله كه رهبرمان همان سید خراسانی موعود است و لحظه دیدار نزدیك
پاسخ تبیان :
دوشنبه 17/10/1386-1:35
parandeh2
برای سلامتی و تعجیل ظهور مولا و آقا و سرور و نور دل و چشمانمان حضرت مهدی صلوات . خدا کند که بیایی.
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 28/9/1386-19:50