راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • هدف، پیوستن به نیروی پیروز
    هدف، پیوستن به نیروی پیروز
    در جریان حوادث 28 مرداد 1332 [بختیار] لشکر کرمانشاه را به طرف تهران حرکت داد و هدف او این بود، به محض ورود به تهران، به قوای پیروز بپیوندد.
  • برای کودتا، او را به آمریکایی‌ها وصل کردند
    برای کودتا، او را به آمریکایی‌ها وصل کردند
    بختیار، به شدت شیفته قدرت بود و از قضای روزگار، وضعیت سیاسی ایران نیز با این خواست وی همراهی داشت. با آماده شدن مقدمات کودتای 28 مرداد 1332، بختیار در آستانه رسیدن به آرزوهای دیرینه خود قرار گرفت.
  • یقه باز، سبیل نازک و لبان پرخنده
    یقه باز، سبیل نازک و لبان پرخنده
    بار دیگر که مردم ایران نام سرهنگ تیمور بختیار را شنیدند و با قیافه او آشنا شدند، در ماجرای یاغیگری ابوالقاسم خان بختیار در اواخر سال 1331 خورشیدی در زمان نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق بود. از طرف دولت، سرهنگ تیمور بختیار، فرمانده تیپ 3 کوهستانی تهران، برای مق
  • تعداد بازديد :
  • 1175
  • پنج شنبه 11/11/1386
  • تاريخ :

پاداش کودتا

روز 29 مرداد 1332 سرهنگ بختیار هم یکی از کسانی بود که به خاطر مشارکت در حوادث 28 مرداد درجه سرتیپی گرفت. او چهار ماه و هشت روز بعد به عنوان فرماندار نظامی تهران مشغول به کار شد. این شغل بود که راه جدیدی در زندگانی او گشود.

(م 4/ ص 190)

مصدق

صبحانه با مصدق، همکاری با زاهدی

بعداز 28 مرداد هم سرتیپ تیمور بختیار، همواره با زندانی خود دکتر مصدق، رفتاری مودبانه داشت (برخلاف سرتیپ حسین آزموده). دکتر مصدق هم در کتاب خود به نام «خاطرات و تالمان» گرچه از آزموده بدها گفت؛ [اما] از بختیار بدگویی نکرد. به موجب سخن این راویان، سرتیپ بختیار اغلب روزها صبح زود به زندان دکتر مصدق در لشکر 2 زرهی می‌رفت، مودبانه سلام می‌کرد، با وی با احترام رفتار می‌کرد و گاهی هم با او صبحانه می‌خورد. دکتر مصدق هم که با خانواده بختیار آشنایی داشت، به گرمی او را می‌پذیرفت. دکتر مصدق بعد از کودتای 3 اسفند 1299 حکومت سید ضیاءالدین طباطبایی را به رسمیت نشناخت و از فارس متواری شد. او مدتی نزد سران قشقایی و چندی هم در خانه مجلل و زیبای پدر تیمور بختیار در «دزک» که اکنون در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته، زندگی کرد. می‌گویند در آن روزها و در لشکر 2زرهی، دکتر مصدق پس از صرف صبحانه، اغلب دست به شانه سرتیپ تیمور بختیار می‌زد و می‌گفت:

- بابا تیمور... فراموش نکن که جمال عبدالناصر هم یک سرهنگ بود.

به روایت دوستان سپهبد بختیار به نقل از خود سپهبد تیمور بختیار، دکتر مصدق این جمله را بارها برایش تکرار کرده بود. شاید می‌خواست هوشیارش کند. شاید...

(م 4/ ص 189- 190)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13