راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 2797
  • پنج شنبه 30/3/1387
  • تاريخ :

لحظه ...

در زندگی هر کسی، لحظاتی هست که می‌تواند یک‌دفعه مسیر زندگی را عوض کند. می‌تواند یکباره همه‌چیز را به هم بریزد یا نریزد فرق قهرمان‌ها با آدم‌های معمولی همین لحظه است و همین‌که این لحظه‌ در مورد آنها «می‌تواند». آرنستو چه گوارا مثلا این لحظه را درک کرد. آن وقتی که دولت آربنز گوزمان- رئیس‌جمهور محبوب گواتمالا- توسط یک کودتای آمریکایی سرنگون شد. همان لحظه بود که آرنستو از یک پزشک معمولی مثل هزاران پزشک دیگر، تبدیل شد به یک اسطوره درست است که او قبلا با موتور سیکلت‌اش به سفر دور قاره لاتین رفته بود و بدبختی‌ها را دیده بود اما آن لحظه خاص بود که آرنستو را به «چه» تبدیل کرد و گرنه خیلی‌های دیگر هم بودند که بدبختی‌های مردم قاره را دیده بودند؛ ندیده بودند؟ قصه چه گوارای ما که ماجرایش از آن آرژانتینی به مراتب هیجان‌انگیز تر هم هست درست یک همچنین نقطه‌ای دارد.

چمران

چمران مثل خیلی از دانشجوهای امروزی، از یک خانواده مذهبی می‌آید، درس می‌خواند، به خارج می‌رود، آنجا هم درس می‌خواند، دعای کمیل شب‌های جمعه راه می‌اندازد، توی مراکز علمی استخدام می‌شود و... تا اینجایش با قصه آدم‌های دیگری که می‌شناسیم خیلی فرق دارد؟ فوقش چمران آدم موفق‌تری بوده و جزو 10 دانشمند مطرح فیزیک  پلاسما در زمان خودش، همین. اما این «همین» یک جایی می‌شکند یک جایی چمران تصمیم می‌گیرد دیگر همین نباشد پشت پا می‌زند به همه امکانات علمی و پژوهشی و زندگی درینگه دنیا و می‌رود دنبال چریک بودن و مبارزه مسلحانه. آنجا، آن لحظه کی بوده؟ درست بعد از 15 خرداد 42.

15خرداد که شد، چمران 2 هفته تمام خودش را در خانه حبس کرد و فکر کرد... فکر کرد ... وقتی که بیرون آمد دیگر چمران سابق نبود. توی آن 2هفته چی گذشت؟ ما همین‌قدر می‌دانیم که چمران وقتی از خانه، از لحظه بیرون آمده، گفته حاصل مطالعات و تحقیقات علمی او می‌شود همین تانک‌هایی که مردمش را به کشتن می‌دهد. دیگر چه؟ دیگر برای ما چیزی معلوم نیست.

چمران در آمریکا با یک دختر دانشجوی سرخ‌پوست ازدواج کرده بود. اسم ایرانی هم برایش گذاشته بود؛ پروانه ...

یک بار که مادر پروانه معنی اسم را پرسیده بود و چمران و دخترش برایش توضیح داده بودند، به چمران خیره خیره نگاه کرده بود و گفته بود که پروانه خود چمران است، گفته بود که چمران را می‌بیند که دارد در آتش می‌سوزد.... (مادر پروانه، کاهن قبیله بود.)

 

و اما لحظه زندگی ما کی فرا می رسد....

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
رهگذر
نوشته های قبل از شهادت چمران
ای حیات! با تو وداع می کنم؛ با همه زیبایی هایت؛ با همه مظاهر جلال و جبروتت؛
با همه کوه ها و دریاها و صحراها با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم.
ای پاهای من! می دانم شما چابکید؛
می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبانم ربوده اید؛ می دانم فداکارید؛
می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید؛
اما من آرزویی بزگتر دارم. من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت در آیید.
به قدرت اراده آهنینم محکم باشید. به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید.
این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسؤلیت ها را به سرعت مطلوب به نقطه دلخواه برسانید.
در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم؛
آرامش ابدی.
دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد. از بی غذایی، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد.
آرام وآسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود؛ اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشید."
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 26/12/1388 - 14:1
الهه
خیلی 20 وعالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/4/1388 - 14:22
ناشناس
ممنون می توان روح ایرانی را در آرای این مطلب دید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 6/4/1387 - 13:33
soleyman_hatami
فرق چمران با همه این بود كه او به بیراهه نرفت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 2/4/1387 - 23:54
ناشناس
خوب بود .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 23:37
سعید م
از شما متشکرم. خود ایشان می گوید هر کسی لیله قدری دارد(تا حدی که یادم است) بنده دست نوشته های ایشان را مطالعه کرده ام و جزو معدود نوشته هایی است که دید انسان را به کل زندکی، درد، غم، فقر و... عوض میکند دست نوشته هایشان در سایتی به نام خودشان موجود است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 22:44
A.R.Sh
هرچیزدرموردمردبی نظیری چون چمران زیباست. عالی بود.امادوست داشتم بیشتر درمورد خانواده سیداشهدای جنگ بدانم و وضعیت حال انها. وباز درانتظار ماندم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 17:15
منصور ب
خیلی تکان دهنده است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 12:49
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/4/1387 - 12:19
ی ب
بسیارعالیست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 31/3/1387 - 15:42
munesetanhaee
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/3/1387 - 18:30