| وين نه عجب ز آنكه نور اوست ز زهرا |
| نور وى از حيدر است و او ز پيمبر |
| نور خدا در رسول اكرم پيدا |
| كرد تجلى ز وى به حيدر صفدر |
| وز وى تابان شده به حضرت زهرا |
| اينك ظاهر ز دخت موسى جعفر |
| اين است آن نور كز مشيت «كن» كرد |
| عالم, آنكو به عالم است منور |
| اين است آن نور كز تجلى قدرت |
| داد به دوشيزگان هستى زيور |
| شيطان عالم شدى اگر كه بدين نور |
| ناگفتى آدم است خاك و من آذر |
| آبروى ممكنات جمله از اين نور |
| گر نبدى, باطل آمدند سراسر |
| جلوه اين خود عرض نمود عرض را |
| ظلش بخشود جوهريت جوهر |
| عيسى مريم به پيشگاهش دربان |
| موسى عمران به بارگاهش چاكر |
| آن يك چون ديده بان فرا شده بر دار |
| وين يك چون قاپقان معطى بر در |
| يا كه دو طفل اند در حريم جلالش |
| از پى تكميل نفس آمده مضطر |
| آن يك, «انجيل» را نمايد از حفظ |
| وين يك «تورات» را بخواند از بر |
| گر كه نگفتى امام هستم بر خلق |
| موسى جعفر ولى حضرت داور |
| فاش بگفتم كه اين رسول خدايست |
| معجزه اش مى بود همانا دختر |
| دختر جز فاطمه نيايد چون اين |
| صلب پدر را و هم مشيمه مادر |