پنج سرود
"به ياد شهيد جمشيد بروجرديان،دلاور ديدبان ايستگاه هفت"
پنج سرود شعري است از کتاب " هم صدا با حلق اسماعيل" از شاعر متعهد،زنده ياد سيد حسن حسيني ., اين كتاب توليدي از مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري است و فهرست آن شامل عناوين زير است.
فصل اول – سروده هاي سحر زاد – گزيده اي از سروده هاي پس از انقلاب ( بهاريه , زمزمه جاويد خون , وداع , غزل لاله رخان , معركه و .... )
فصل دوم – شب سروده ها – گزيده اي از سروده هاي پيش از انقلاب ( غم نان , عريان , انگشتر فرياد , نفرين دعوا , يادگاري , شهاب , دعوا ,توت كال , پيغام و ... )
و فصل سوم – دفتر رباعي .
دو سرود از شهر "پنج سرود" را مي خوانيد:
سرود اول
ماندن به هر طريق
پرسش بي رحمي است
بزرگان "نه" را بر مي گزينند
و حقيران -به خواري-
تن به "آري" مي دهند!
باري پسند خاطر چون تو ياري
بايد پسند اولياء خدا باشد
محمد"ص" گفت: نه!
و پر جبرئيل آتش گرفت
و عيسي و موسي و نوح و روح ...
هر يک به گونه اي!
اگر رسول روزگار خويش مي خوانمت
طواف
بر مدار گزاف نکرده ام
تو با آن زخم کاري
که در شقيقه داري
به "نه" گفتي آري
و ما به خواري
زمزمه کرديم "آري"
بزرگان "نه" را بر مي گزينند
و حقيران-به خواري-
تن به "آري" مي دهند!
و من
پيشاني پسند پاک تو را مي بوسم!
و مي سرايم:
- ماندن به هر طريق
- پرسش بي رحمي است!
سرود دوم
مرده پرست نيم!
كه اگر نه اين چنين بود
در گور حافظه ام
مرده ها فراوانند.
هر صبح و شام
رو به قبله ي ياد تو
نماز افسوس ميگذارم
وضو از اشك ناپيداي درد مي گيرم
و زرد رو از شرم
بر سجاده ي خسران
قامت مي بندم
قامت رساي وارسته ي انساني را
كه ايمانش به فرياد رسيد
و جان متبركش
به جانان
در من كوهي به اندوه
فوران مي كند
گدازه اش
مي گدازدم
و من خاموش تر از هميشه در خويش
مي جوشم
بضاعت ذهن عليل من همه اينست:
در سپيده دم
سواري بادپاي
به تاخت از مقابل ديدگانم
_چونان خاطره اي_
گذشت
و گرد سم مركب رهوارش
بر گنبد سر خفام قلب منقلبم نشست
از مردگان بيزارم
و ترا
_اي زنده تر از هميشه تاريخ دوستي_
دوست مي دارم !
مرده پرست ني ام !
كه اگر نه اين چنين بود
خود را مي پرستيدم