ربیع بس بدیع
| بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد |
| نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد | |
| صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح(1) و روح آمد |
| خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار(2) آمد | |
| صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد |
| شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد | |
| حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان |
| طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد | |
| سماع آمد سماع آمد سماع بی صداع (3)آمد |
| وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد | |
| ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد |
| شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد | |
| کسی آمد کسی آمد که ناکس زوکسی گردد |
| مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد | |
| دلی آمد دلی آمد که دلها را بخنداند |
| می ای آمد می ای آمد که دفع هر خمار آمد | |
| کفی آمد کفی آمد که دریا دُرّ ازو یابد |
| شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد | |
| کجا آمد کجا آمد کزینجا خود نرفته است او |
| ولیکن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد | |
| ببندم چشم و گویم شد، گشایم گویم او آمد |
| و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد | |
| کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد |
| رها کن حرف بشمرده که حرف بی شمار آمد | |