راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 15953
  • سه شنبه 23/4/1383
  • تاريخ :

آیا بیمار مبتلا به روان گسیختگی ( اسكیزوفرنی ) می تواند ازدواج كند؟

همیشه روانپزشكان با پرسش های بیشماری از سوی بیماران و خانواده آنها درمورد ازدواج بیمار مبتلا به اسكیزوفرنیا كه در سن ازدواج قرار دارد، مواجه هستند. در این گونه موارد ، متخصص ، متناسب با تجارب خود و بررسی زمینه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بیمار توصیه های لازم را به عمل می آورد. در پس این سوالات انگیزه های متفاوتی نهفته است.

خانواده بیمار دغدغه های متعددی دارد:

- آیا پس از فوت والدین كسی هست كه از بیمار مراقبت كند؟

- آیا می شود با ازدواج، بیماری را درمان و یا متوقف كرد؟

- آیا تأمین نیاز جنسی بیمار در بهبودی وی مؤثر است؟

- آیا مجرد بودن باعث بیماری او شده است؟

بیمار نیز اشتغالات فراوان درخصوص ازدواج دارد:

- والدین و آشنایان خیلی اصرار به ازدواج من دارند. نمی دانم اقدام كنم یا نه ؟

- آیا ازدواج برای وضعیت روانی من مفید است؟

- فكر ازدواج من را نگران می كند ؛ آیا این نگرانی به حالم مضر است؟

- دلم می خواهد ازدواج كنم آیا كسی حاضر است همسر من شود؟

- آیا این بیماری مانعی برای ازدواج من هست؟

در این مقاله ی مختصر ، سعی می شود به ابهامات فوق پرداخته شده و در حد امكان راهكارهای عملی به بیماران و خانواده آنها ارائه شود. ابهامات بیشتر را می توانید از متخصصین و پزشك معالج خود جویا شوید.

قدم اول: برای یافتن پاسخ سؤالات خود ابتدا بهتر است مهمترین ابهام خود و یا بیمار خود را روشن كنید. در این جا سه حالت اساسی طرح می شود:

حالت 1: بیمار قصد دارد بچه دار شود و مانند سایر افراد جامعه خانواده تشكیل دهد.

حالت2: نیاز جنسی ، مهمترین مشكل  بیمار است ولی او قصد تشكیل خانواده مجزا را ندارد.

حالت3: بیمار قصد ازدواج ندارد ولی پدر و مادر برای تأمین مراقبت از بیمار برای سال های آینده قصد دارند او را متأهل كنند.

قدم دوم: برای این كه بدانیم فرزند بیمارما در كدام یك از حالات فوق قرار دارد توصیه می شود:

1- با بیمار درخصوص ازدواج گفتگو كنید.

2- با بیمار تا حد امكان روشن و شفاف صحبت كنید.

3- سعی نكنید دریكی دو جلسه به نتیجه برسید، می توانید موضوع گفتگو را باز گذاشته و تا حصول نتیجه به مذاكره خود ادامه دهید.

4- گفتگو را به صحنه ی بحث و بگو مگو نكشانید.

5- سعی نكنید چیزی را به بیمار تحمیل كنید.

6- صحبت و مذاكره در مورد ازدواج معمولاً با خجالت و رودربایستی همراه است، ولی بهتر است گام به گام ، مذاكرات شفاف تر شود.

7- مذاكره در خصوص ازدواج، خصوصی و بدون حضور سایر اعضا خانواده و فرزندان باشد.

8- حتماً لازم است به مكنونات قلبی بیمار پی ببرید و در گرفتن پاسخ و اخذ تصمیم عجله نكرده و فقط به پاسخبله یا خیر از سوی بیمار اكتفا نكنید.

قدم سوم: پس از این كه خود را ( یا بیمار خود را) در یكی از حالات سه گانه قدم اول طبقه بندی نمودید، بهتر است به شرایط و مقدمات هریك از آنها توجه كنید:

حالت اول: آیا بیمار تمایل به داشتن بچه و تشكیل خانواده دارد؟

خوشبختانه در عصر حاضر با اقدامات درمانی مؤثر و در دسترس بودن داروهای بهتر، كم عارضه تر و مؤثرتر بسیاری از بیماران روان گسیخته مانند سایرشهروندان می توانند زندگی نسبتاً معمولی داشته باشند.

ازدواج برای بیماران منافع زیادی به همراه دارد مانند:

1- ارضای  نیازهای عاطفی.

2- تشكیل خانواده و ایجاد حمایت خانوادگی.

3- تأمین مراقبت بیشترتوسط همسر و فرزندان بیمار.

4- ارضای نیاز جنسی.

برای ازدواج بهتر است شرا یط زیر رعایت شود:

الف- همسر بیمار از بیماری وی اطلاعات لازم را داشته باشد.

ب- در مورد ابهامات و طول بیماری آگاهی یابد.

ج- به سؤالات همسر آینده بیمار با متانت و بدون مخفی كاری پاسخ داده شود. در صورت لزوم همسر آینده بیمار می تواند با اجازه بیمار ، نزد پزشك معالج رفته و اطلاعات لازم  در حد آگاهی های لازم برای خود كسب نماید.

بدین ترتیب برای انتخاب همسر برای بیمار مبتلا به بیماری روان گسیختگی بهتر است:

1- از بلند پروازی اجتناب كنیم.

2- تأمین نیازهای اولیه واساسی بیمار از جمله كسب حمایت خانوادگی و تأمین نیاز عاطفی او،  را در اولویت قرار دهیم ، نه طبقه بندی اقتصادی – اجتماعی همسر آینده بیمار را.

مواردی كه با رعایت شرایط فوق ، پیوند ازدواج بر قرار می شود، زندگی موفقی برپا شده و در سیر درمان و بهبودی بیمار نیز نقش مؤثر و بسیار مفیدی دارد. در غیر این صورت باید منتظر بروز اختلافات بعدی و خانوادگی بود برای بیمار مسموم كننده بوده و می تواند به عود و یا تشدید بیماری منجر گردد.

خانواده بیمار توجه كنند كه حتی پس از ازدواج، حمایت های خود را از بیمار دریغ نكنند و حتی همسر بیمار را برای ایفای بهتر نقش خود از حمایت و محبت دو چندان خود برخوردار سازند، چرا كه حمایت مضاعف ازهمسر بیمار باعث حمایت بیشتر از خود بیمار خواهد شد.

حالت دوم: بیمار فقط نظر به ارضای نیاز جنسی دارد و نه تشكیل خانواده.

دراین صورت بهتراست بدانیم تنها راه تأمین ارضای جنسی برقراری ازدواج دائم نیست، بهتراست راه حل های دیگر را نیز مورد بررسی قرار دهیم.

در صورت ازدواج دائم، پیش از ازدواج ، نظر هر دو طرف را در مورد زندگی مشترك بدون فرزند جویا شویم.

حالت سوم : بیمار تمایل به تشكیل خانواده ندارد و میل جنسی او نیز به حدی نیست كه وی را به ازدواج ترغیب كند.

- در این صورت بهتر است بدانیم فعالیت های بسیاری در جامعه وجود دارد كه اشتغال به آن در روند بهبودی بیمار و بازتوانی روانی وی نقش بسیار مؤثر و مفیدی دارد.

- به یاد داشته باشیم بسیاری از افراد سالم جامعه كه مبتلا به هیچ گونه بیماری عصبی روانی نیستند، به دلایلی مجرد باقی مانده اند ولی نقش اجتماعی خود را به خوبی ایفا می كنند.به هرحال ازدواج نكردن بن بستی برای زندگی نیست.

- راههای قانونی و سنتی متعددی را می توان برای مراقبت و حضانت از بیمار پیدا نمود.

در خصوص ازدواج ، نگرش های متعددی در میان مردم وجود دارد كه بعضاً سازنده و مفید نیستند.

1- ازدواج باعث درمان بیمار مبتلا به اسكیزوفرنیا می شود.

بهتر است بدانیم اگر نكته ها و گفتگو های حالت اول رعایت شود البته كه می توانند مفید و مؤثر باشد. در غیر این صورت نتایج مضر نیز در پی خواهد داشت.

2- ازدواج برای هر دختر یا پسر جوانی با استرس و نگرانی توأم است. اگر این نگرانی ها از قبل چاره اندیشی نشده باشند برای سلامت روانی بیمار مضر است.

مسئولیت پذیری، كسب در آمد بیشتر و  اداره خانواده از مواردی هستند كه بهتر است از پیش چاره اندیشی شده باشند.

- فشار نیاز جنسی ارضا نشده، علت بیماری روان گسیختگی نیست.

- ازدواج یك سنت ایرانی و اسلامی است. اگر شرایط حالت اول تامین شود البته كه پیروی از سنت مفید است ، درغیر این صورت الزام و اجباری درآن نیست.

در پایان بهتراست اضافه شود كه در بین حالات و شرایط فوق نكته سنجی و ظریف اندیشی فراوان وجود دارد كه نیاز به مشورت و پیدا كردن راهكارهای مناسب خود را دارد. الگوی مطرح شده در این مقاله را بهتر است به عنوان یك ساختار و چارچوب فكری كه بتواند به نحوه ی اندیشیدن ما درخصوص ازدواج جهت دهد نگریست نه به عنوان راه عملی برای ازدواج.

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سارا
سلام من چهار ساله که ازدواج کردم و یک دختر ده ماهه دارم از زمان زایمانم متوجه شدم شوهرم بیماره ولی پیشش میمونم و تا اونجایی که بتونم حمایتش میکنم تا خوب بشه ما همدیگه رو خیلی دوست داریم از اطلاعاتتون ممنونم لطفا بیشتر راجع به درمان اسکیزوفرنی توضیح دهید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 26/11/1390 - 0:8
ناشناس
باسلام مطلب جالبی بود پیشنهاد میکنم تحقیقات بیشتری روی این بیماری انجام شود و به جوانان کمک شود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 23/11/1390 - 16:28
رحیم
سلام مشکل من اینکه همسرم اصلا باهام همکاری نمیکنه که معالجه ای انجام بشه.من قصد جداشدن ازش دارم.لطفا بگید عوارض این اقدام چی میتونه باشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 15/11/1390 - 15:8
طناز
خوب بود.پدر من هم این بیماری رو داره اما درمان دارویی است و درست مثل یك فرد عادی با ما زندگی میكنه و ما خوشبختیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 10/11/1390 - 16:52
ملیحه
با سلام خوب و عالیه من حدود دو سال است که ازدواج کرده ام و همسرم مادری دارد که شخصیت دو قطبی داشته و بهبودی به دست آورده و همسرم با مریضیه من که ام اس بود کنار آمد ولی در حاضر از عید 90 به به بعد خیلی به توهم و هذیان دجار شده و به من شک زیاد دارد......نمیدانم که طلاق بهترین راهکار است یا خیر؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 5/11/1390 - 12:16
نیکی
ممنون فقط اینکه غیر از دارو چه درمانی وجود دارد؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 30/10/1390 - 23:18
رويا
سلام من دقیقا نمی دانم همسرم این بیماری رادارد یا نه ظاهرا مشخصه اصلی آن توهم و هذیان است كه او ندارد به علاوه سر هیچ كاری نمی رود و مادرش یك بیمار اسكیزوفرنی است بسیار گوشه گیر می شود مخصوصا در زمستان مشوش حرف می زنه ؟ در ضمن اصلا حاضر نیست به یك روانپزشك برود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/10/1390 - 13:0
ناشناس
سلام خواهر من چند سالی كه تحت نظر پزشك هست میگند بیماریش را اسكیزوفرنی تشخیص داده شده ولی خواهرم موقع بیماری فقط از خانواده مان متنفر میشه از اتاقش بیرون نمیاد فقط با من رابطه خوبی دارد و از یك شكست عشقی سخن میگوید صداهای خاصی را نمیشنود نمیدانم شاید دكترش اشتباه تشخیص داده؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/10/1390 - 20:30
دریا
خیلی خوب بود با تشکرفراوان از زحماتتان. ولی ایکاش برای تشخیص این بیماری قبل ازبروزحالات ویا در واقع پیشگیری قبل ازفاجعه راههائی بود، که فبل ازازدواج این بیماری مشخص می شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 21/10/1390 - 16:0
ناشناس
ده ساله که به تنهایی دارم رنج بیماری همسرم را تحمل میکنم با چه ابروریزی بردمش دکتر! چه صحنه های زشت و حشتناکی که من و بچه ام ندیدیم! خسته شدم. چرا قبل از ازدواج معاینات روانپزشکی انجام نمیشه!!!!!!!!!!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/10/1390 - 2:52
ناشناس
من ۴ ساله ازدواج کردم، همسرم تو این ۴ سال ۳ بار بستری شده. بیماری دوقطبی تشخیص داده شده ولی علائم اسکیزوفرنی هم داره. من واقعا به بن بست رسیدم. از طرفی دیگه نمیتونم از جونم و روانم مایه بذارم و از طرفی از دلم نمیاد زنم طلاق بدم چون می دونم خیلی دوستم داره.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 22/9/1390 - 0:33
محسن
خوب بود-به نظر من اموزش و اطلاع رسانی در این زمینه خیلی ضعیفه-البته با اگاهی دادن به خانوادها و رفتار صحیح با بیماران میشه خیلی به اونها کمک کرد-من با در انزوا قرار دادن اونها کاملا مخالفم -حتما با استفاده از تجارب بین المللی میتوان اقدامات خوبی رو انجام داد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/9/1390 - 16:19
ناشناس
ایا فردی که بیماری دو قطبی مبتلا میشود می تواند از دواج کند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 16/9/1390 - 22:31
اتوسا
اونایی که نظر دادن این بیماری روحی رو هیولایی جلوه دادن که دیو دوسر جلوش سر خم میکنه اما باید بدونن که این بیماری میتونه به دو بیماری تجزیه بشه 1 کمبود عاطفی یا همون محبت و2 شکاکی اگر بیمار تک فرزند یا در دوران کودکی تنها بوده یا مدام در معرض خطر و ترس استرس بوده به این بیماری دچار میشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/9/1390 - 23:43
پگاه یغمایی
خیلی خوب بود من خودمم متوجه شدم اسکیزوفرنی دارم آدم باهوشیم سال کنکورمه واسم خیلی خیلی دعا کنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/9/1390 - 16:46
ارش رحیمی
سلام من یه بیمار اسکیزوفرنی هستم کاملا شاد وسرحال هستم بیماریم کنترل شده 3ساله دارو میخورم ورزش یوگا انجام میدم بعدش اصلا صداهایی نمیشنوم میتونم ازدواج کنم وبچه دار بشمو زندگی کنم من 40 شب بستری بودم تنها کسی که میتونه به یه بیمار کمک کنه خودشه یه توصیه دارم حتما فیلم راز the secretرونگاه کنین.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 6/9/1390 - 11:50
ناشناس
چقدر بیماری روانی زیاد شده. خواهر من 36 ساله پرخاشگر شدید و وسواس دارد مدام می گه سرم درد می كنه ولی هر كاری می كنیم دكتر نمی ره. مدام دنبال بهانه می گرده با اعضای خانواده كتك كاری كنه والدینم پیر و مریض هستند. واقعا مستعصل شده ام نمی دانم چه باید بكنم. من هم یك دختر كه نمی تونم بار تمام مسئولیتها را بر عهده بگیرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 9/8/1390 - 10:11
ح-ا
سلام برادر من هم این بیماری را دارد وسال 83ازدواج کردولی همسرش2سال بعد طلاق گرفت بد از اون حال برادرم خیلی بدشده چون همسرش را خیلی دوست داشت
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 23/7/1390 - 13:43
ناشناس
خوب بود من خودم هم متلا به این بیماریم ولی وضعم خیلی بهتره و میتونم کنترلش کنم ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 3/7/1390 - 14:30
لیلا
با سلام، این جور بیماران آرامش خانواده را سلب می کنند و این زمانی بدتر است که خانواده ها مشکل فرزندشان را پنهان می کنند و همسر به گمان این که مشکل همسرش افسردگی شایع است بچه دار می شود و تا عمر دارد درگیر مشکل همسر و فرزندانش است.لطفا" با تحقیق و دقت بیشتری ازدواج کنید و فرزندان بی گناه را درگیر خواسته های زودگذر خود نکنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/7/1390 - 11:55
ناشناس
با سلام این بیماری باعث می شود تمامی اطرافیان آن مورد آزار و اذیت می شوند. من الان شوهر خواهرم دچار این بیماری است و خانواده اش در مورد بیماری وی هیچ گونه اطلاعی به ما نداده اند و من واقعا آنها را نمی بخشم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 29/6/1390 - 12:1
ناشناس
سلام
مدت 11 ماه است با پسری ازدواج كردم
خانواده اش مسئله ی بیماری اش را پنهان كردند و من پس از چهار ماه متوجه شدم.
و پس از 7 ماه تحمل رنج و عذاب امروز تصمیم به جدایی از ایشون گرفتم.
ولی من هیچ وقت تحت هیچ شرایطی خانواده اش را كه این مسئله را ازم پنهان كردند نمی بخشم و برای همسرم آرزوی بهبود دارم
در ضمن مبلغ 20 میلیون تومان نیز برای درمان بهش دادم و تصمیم دارم مهرم را ببخشم
برام دعا كنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 26/6/1390 - 14:18
پرنسس یخی
من 15 ساله هستم و برادر 26 ساله ام 3 سال است که من را آواره کرده است.جالب اینجاست که هر سال بیماری اش در اواسط شهریور اوج میگیرد.من دیگر میلی به زندگی ندارم.برام دعا کنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/6/1390 - 13:35
اعظم
من پنج سال تمام با کسی که دچار این بیماری بود زندگی کردم فقط میخوام یک کلمه بگم آهای خانواده های که میدونید بچه هاتون مشکل دارند حالا هر مشکلی نمیخواد برای شونه خالی کردند و گذاشتن مسئولیت نگهداری بچه تون رو دوش یکی دیگه یه خانواده دیگه رو بیچاره کنید.من سخت ترین عذابها رو کشیدم چه شیهای که تا صبح از ترس توی یه راهروی یه متری روی زمین نخوابیدم .واقعا سخته.....................
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/6/1390 - 11:35
جلال
بله بلایی که خانواده و اطرافیانم به خاطر این بیماری به سر من آوردن رو هیچ جایی نه میشه نوشت نه میشه خواند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 12/5/1390 - 5:31
محمد
سلام من بیماری دوقطبی دارم ودوقطبی جزبیماری هایی است كه ژنتیكی وبیولوژیكی است عین اسكیزوفرنیا ازطریق والدین به فرزندانشون منتقل میشه. این افرادبیمارنبایدازدواج كنن واگه ازدواج كردن نبایدبچه داربشن.من با گروه دوم موافقم وخودم جزاون آدمام وشایدم گروه سوم كه ازدواج نكنم.من ازدكترانی مثل روانشناس كمال تشكردارم ممنون كه افرادجامعه روآگاه می كنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 26/4/1390 - 22:22
ستاره
سلام
مطلب خوبی بود
من 2 ماه پیش بدون اطلاع خونوادم به روان پزشک مراجعه کردم و گفت دچار این بیماری هستم! نمیدونم چیکار کنم واسه درمان هم نه وسعش رو دارم نه جراتش رو . روز به روز هم داره حالم بدتر میشه و سخت تر از همه اینه که باید تظاهر کنم خوبم. شکست عشقی در مرحله نزدیک به ازدواج هم حالمو بدتر کرد. الان واقعا حس بدی دارم و مدام باخودم و خونوادم دعوا میکنم و همش دچتر دردهای عصبی هستم. چیکارکنم؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 24/4/1390 - 23:34
ناشناس
پسرم حدود6سال است در گیر این بیماری است با اطلا عاتی كه كسب كردیم این بیماری اگر از دوران بحرانی خارج شود و به دوران فلت خود برسد فرد می تواند زندگی عادی داشته باشد .پسرم آلان درشرایط نسبتا خوبیست ودر داتشگاه موفق است اما عید امسال حالش بد شد ومتاسفانه من اولش متوجه نشدم وامروز دكتر دارویش دوباره زیاد كرد واین لطمه زیادی بهش زد و من برایش بسیار نگران شدم نمی دانم چه خواهد شد خیلی زحمت كشید تا بتواند شرایط عادی داشته باشد .دكتر به او گفته شوك بهش وارد شد چگونه وچطور نمی دانم فعلا رفته توی اتاقش ومیل ندارد درباره اش صحبت كنیم .شاید این درد دل باشد وشاید نوعی طلب كمك از كساتی تجربه بیشتر و مفید دارند و متخصصین امر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 6/3/1390 - 3:6
س.ئا اخ
thanks
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 9/2/1390 - 17:39
ناشناس
حدود 4سال پیش با یك بیمار اسكیزوفرنی آشنا شدم ،در حال حاضر پیشنهاد ازدواج داده،نمیدونم چیكار كنم!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/1/1390 - 16:44