• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5573
  • يکشنبه 14/4/1388
  • تاريخ :

خدا به علامه گفت:كي گرسنه‌ات گذاشته‌ام
 ,f'f ¯f/e

 

پروردگار متعال مي‌فرمايد در اين مدت هيجده سال، كي گرسنه‌ات گذاشته‌ام كه درس و مطالعه‌ات را رها كرده و به فكر روزيت افتاده‌اي؟

وقتی داشتم مطلب «وقتی طلبه روحانی می شوند» را می نوشتم به ناگاه یاد مطلبی از علامه افتادم خیلی جستجو کردم تا بعد از مدتی این داستان شیرین را پیدا کردم؛ راستش را بخواهی  بعضی از طلبه های امروزی که به نوعی   لباس پوشیدنشان را تاخیر میندازند یا به دلیل رسالت سنگینش زیر بار این مسولیت سنگین نمی روند، گفتم شایدخواندن این حکایت، انگیزه شان را برای معمم شدن بیشتر کند خصوصا در این اعیاد رجب وشعبان که بهار معنوی اهل دل است؛ بقیه مخاطبان هم به اهمیت این لباس پی میبرند :

علامه طباطبایی دراین زمینه حکایت می کند که:

  1. در سال‌هائي كه حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم پدرم هزينه تحصيلم به نجف مي‌رسيد و من آسوده خاطر مشغول بودم تا آن كه چند ماهي مسافر ايراني به عراق نيامد و خرجيم تمام شد. در همين وضع روزي مشغول مطالعه بودم و دقيقاً در يك مسئله علمي فكر مي‌كردم كه ناگهان بي‌پولي و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و به خود مشغول كرد. شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم در خانه را مي‌زنند، برخاستم و درب خانه را باز كردم. مردي را ديدم بلند بالا و داراي محاسني حنائي و لباسي كه نه قبايش و نه عمامه‌اش شباهت به لباس روحاني عصر حاضر نداشت، اما هر چه بود قيافه‌اي جذاب داشت.

    وقتي كه در را باز كردم، سلام كرد و گفت:

    من شاه حسين ولي هستم. پروردگار متعال مي‌فرمايد در اين مدت هيجده سال، كي گرسنه‌ات گذاشته‌ام كه درس و مطالعه‌ات را رها كرده و به فكر روزيت افتاده‌اي؟

  2. آن گاه خداحافظي كرد و رفت. من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز، از آنچه ديده بودم، تعجب كردم و چند سئوال برايم پيش آمد.
  3. اوّل اين كه آيا راستي من از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم يا آن چه ديدم همين جا ديدم، ولي يقين دارم كه خواب نبودم.
  4. دوم اين كه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولي معرفي كرد، ولي از قيافه‌اش برمي‌آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولي. لكن هر چه فكر كردم، نتوانستم به خود بقبولانم كه گفته باشد «شيخ»، از طرفي هم قيافه‌اش قيافه شاه نبود.

    اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آن كه مرحوم پدرم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف، بين الطلوعين (از اذان صبح تا طلوع آفتاب) قدم مي‌زدم. روزي از قبرستان كهنه تبريز مي‌گذشتم به قبري برخوردم كه از ظاهر آن پيدا بود كه قبر يكي از بزرگان است. وقتي سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردي است دانشمند به نام شاه حسين ولي حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه من، از دنيا رفته است.

  5. سؤال سومي كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چند وقت بوده است؟ وقتي  است كه من شروع به تحصيل علوم ديني كرده‌ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتي است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده‌ام؟ كه آن هم بيش از ده سال نيست
    پس «هيجده» از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبّس و مفتخر شده‌ام.

    برگرفته از تفسير الميزان


  6. نوشته ی : حسن رضایی گروه حوزه علمیه

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
mehdi002
ماها غافلیم. غم روزی دنیا رو میخوریم درحالیکه که خدا رزق رو ضمانت کرده ولی رزق آخرتمون رو فراموش کردیم که خدا کاملا بر عهده خودمون گذاشتش
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 8/8/1390 - 23:12
masood58
با سلام بنده مسعود از تبریزم.جهت اطلاع دوستان عرض کنم قبر شاه سلطان حسین اینک در داخل یک مدرسه در محله پل سنگی می باشد.کسی اومد تبریز خوبه ایشان رو هم زیارت کنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 2/6/1390 - 13:57
بنده خدا
تکان دهنده بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 11/12/1389 - 15:36
ناشناس
چیزی جز این نمی توانم بگویم

خوش به سعادتشان.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 16/9/1389 - 14:20
بیتا نوری
تبیان جون دوست داریم. تشکر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 21/6/1389 - 23:45
Hamed_amiri69
کجایند طباطبایی ها ؟ کجایند مطهری ها ؟ کجایند... . کجایند علمایی که دین و خدا را به مقامات دنیوی ترجیح میدادند و چه بسا به تمام دنیا ؟ نه مثل بعضی از .... با تشکر فراوان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 31/3/1389 - 11:57
mohammad mahdy islami
درود براو خدا به ما هم توفیق توكل به خدا وقناعت بدهد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 5/1/1389 - 23:8
بنده ی خدا
بر جمال مهدی صلوات
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/12/1388 - 7:8
ناشناس
این روزهای دم عید که همه مردم درحال خریدند ما فقط وام وبدهی پرداخت میکنیم فشار زندگی باعث شد به فکر خریدو فروش خشکبار بیفتم ولی خیلی میترسم ناخواسته مال حرام وارد زندگیم بشه نمیدانم به حقوق کارمندی شوهرم قناعت کنم یا دست به کاری زنم که غصه سر اید پروردگارم کدام رو میپسندد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 30/11/1388 - 22:35
ناشناس
انشاالله خداوند توفیق خدمت به دینش را به ماهم عطا بفرمایند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 12/10/1388 - 0:38
amirqurani
من میخواستم برم حوزه ولی به خاطر اینکه زیاد ریاضی رو خیلی بلد نبودم باز ماندم.سپردم بخدا
خدا خودش میدونه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 17/7/1388 - 1:2
مسعود
ادمهای بزرگ میتوانندبه هرجایی برسند.ماازخداغافلیم و...!علامه باخداعلامه شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 14/6/1388 - 14:47
generalalireza
بسیار جالب بود
و اگر باز هم تبیان از این مطالب نگذارد جفا کرده ، من که در کل به فکر درس خوندن افتادم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/4/1388 - 2:45
بهروز خباززاده
انها این بودند........... ما چه هستیم........غافل
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/4/1388 - 23:36
akbara72
ان الله خیر الرازقین و هو ارحم الراحمین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/4/1388 - 3:21
0103905420002
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 15/4/1388 - 12:23
قمر در عقرب
الله اکبر ... این ماجرا بدجور تکانم داد و البته تا الان هم نشنیده بودمش
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 15/4/1388 - 0:26
ناشناس
این حکایت تکان دهنده بود واقعا ما خدا را باور ندایم وگرنه او رزاق هست و کریم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 14/4/1388 - 17:6
591386
عالییییییییییییییییییی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 14/4/1388 - 0:25
مطالب مرتبط
  • اگر طلبه بشی...؟
    اگر طلبه بشی...؟
    مگر این مملکت پزشک متدین نمی‏خواهد؟ اگر خوب‏ها، همه به حوزه بروند، خیلی از سنگرها خالی می‏ماند».
  • حالا که طلبه شدی...؟
    حالا که طلبه شدی...؟
    «هاضمة روحی شما، ظرفیت تحمل عبادت فراوان را ندارد، فقط وقتی که اشتهای روحی فراوان دارید، اعمال مستحبی را انجام دهید
  • طلبه وقتی روحانی می شود
    طلبه وقتی روحانی می شود
    نیم نگاهی به یک جریان مهم در زندگی طلبگی