شاعرانگی یا تصویرسازی
شنیدن شعر اگر شبیه آن چیزی باشد که پیش از این شنیدهایم، ملال آور و هم بیهوده خواهد بود. ملال بیشتر به حواس مربوط میشود ولی بیهودگی یا بی فایدگی شاید آفت مهمتری باشد که به حوزهی اندیشه فردی و یا اجتماعی بر میگردد. تلفیق اندیشه و احساس در یک شعر، کمال هر بیان مؤثری است.

انتقادی که گروهی به سبک هندی دارند، دور شدن مردم از فضای شعر است. بر اساس این مدّعا سبک هندی مورد اقبال قرار نگرفت چون نه فقط از دایرهی لغات رایج میان مردم فاصله گرفته بود ،بلکه تعبیرات، کنایهها، اشارات، تشبیهات و دیگر عناصر زیبایی سخن از حدود درک عمومی مردم فاصله میگیرد و به مفهوم هُنر برای هُنر نزدیک میشود. این شیوهی نقد، خود جای بحث فراوان دارد و شاید حتی مطابق نظر نگارنده نباشد ولی لازم است که در مجال دیگری به این مفهوم بپردازیم امّا آنچه در شعر امروز فارسی خود نمایی میکند اتفاقاً رویکرد به همین موضوع است از نگاه استفاده واژگان و همین طور عناصر زیبایی سخن به عنوان ابزار و مصالح ساخت شعر شاعران امروز نگاه ویژه ای به سبک هندی دارند و از قضا مورد توجه مخاطبان قرار میگیرد. به عنوان مثال بهرهمندی از آرایه ای مثل اسلوب معادله، امروز از نشانه های قدرت شعر محسوب میشود.
«عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود موی اندر شیر خالص زود پیدا میشود»
یا
«دست طمع که پیش کسان میکنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش»
از نمونه های رعایت درست اسلوب معادله در شعر قدماست.
این تفاوت در شیوهی داستان گویی هم وجود دارد. عمر داستان و قصه نویسی فارسی بنا بر تعریفی که بیشتر نوعی گرتهبرداری درسی و آکادمیک غربی است به حدود یک صد سال پیش بر میگردد امّا در داستان گویی غیر فارسی هم زبان روایت آدمها و اتفاقات تفاوت فراوانی کرده است. رمانهای ذهنی در گذشته جایگاه بیشتری داشتند و امروز برای خواننده تشریح حالات آدمها به نوع شیوهی تفکرشان و یا بیان حالات چندان مورد توجه نیست ،خوانندهی امروز در رمانهایی که بیشتر با استقبال مخاطب و یا اقبال منتقدین مواجه میشود، فقط بیان اتفاقات است تا توضیح و تفصیلهای ملال آور که قاعدتاً باعث متوقف شدن روند روایت داستان میشود.
این ویژگی در شعر سبک هندی هم وجود دارد استفاده از واژهها در شعر سبک هندی و البته وام گیری امروز شاعران از این سبک دیده میشود. در شعر عراقی، واژههایی که به دایرهی اسم معنی تعلق دارند نقش بیشتری بازی میکنند (عشق، مهر، محبت، جسد و...) امّا در سبک هندی این تعبیر به مخاطب شعر واگذار میشود و این تعالی هنر محسوب میشود. انتخاب واژههایی که اسم ذات اند تصویری طبیعتگرایانه تر دارند. اسامی معنا در ایجاد فرمهایی که موسوم به رئال و واقع گرایی اند، قابل استفاده است امّا امروز که انسانها دیدگاه شناختشان مفهوم عمومی از هُنر، بیشتر وابسته به هنرهای تجسمی، سینما و تئاتر است، نمیشود با رویکرد ذهنی پدیدهها، ایجاد جذابیت و کشش هنری نمود. ناگزیر به سمت واقع گرایی و رئالیست خواهد رفت.
همین فضا که در انتخاب واژگان وجود دارد میتواند در ترکیب بندیهای مفهومی نیز خود را نشان دهد مثلاً در شعری از سید علی صالحی که ساختاری نیمایی هم دارد این واگذاری تعبیر بر عهدهی مخاطب است: «ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.»
انتقادی که گروهی به سبک هندی دارند، دور شدن مردم از فضای شعر است. بر اساس این مدّعا سبک هندی مورد اقبال قرار نگرفت چون نه فقط از دایرهی لغات رایج میان مردم فاصله گرفته بود ،بلکه تعبیرات، کنایهها، اشارات، تشبیهات و دیگر عناصر زیبایی سخن از حدود درک عمومی مردم فاصله میگیرد و به مفهوم هُنر برای هُنر نزدیک میشود.
شاید اگر به عنوان یک سؤال، معنی این ملال پرسیده شود، همهی شنوندگان این شعر پاسخ درست را نگویند، امّا به هر صورت تأثیر کلامی و مفهومی در خواننده خواهد گذاشت. گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند چیست؟ مردم به چه چیز الکی خوش بودن می گویند؟
«دیوانگی».
شاعر از این ناراحت است که گاهی این دیوانگی را ندارد وقتی مفهوم این سؤال معلوم میشود طنز زیرکانهی شاعر هم مشخص میشود حتی رویکرد شاعر به سنّت لغز (طرح معما در شعر) قدما، مشخص میشود.
شنیدن شعر اگر شبیه آن چیزی باشد که پیش از این شنیدهایم، ملال آور و هم بیهوده خواهد بود. ملال بیشتر به حواس مربوط میشود ولی بیهودگی یا بی فایدگی شاید آفت مهمتری باشد که به حوزهی اندیشه فردی و یا اجتماعی بر میگردد. تلفیق اندیشه و احساس در یک شعر، کمال هر بیان مؤثری است.
از باغ میبرند چراغانیات کنند تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
در این شعر که مطلع غزلی از فاضل نظری است همان انتخاب واژگان که نیاز امروز انسان طبیعی گر است دیده میشود. هر چند مایه های رمانتیک در شعر وجود دارد امّا پیش از القای مفهوم مورد نظر شاعر برای هشدار درک شرایط واقعی زندگی، واژههایی استفاده میشود که نوستالژی قابل تصویری برای خواننده داشته باشد، کنار هم آمدن واژههایی مثل باغ و چراغانی هر چند که کلمهی دوم در بسط منظور مصراع دوم لحاظ میشود در عین سادگی و سهلالوصول بودن این ترکیب، نوعی نوآوری است.
شعر امروز فارسی هر چند که شاید بسیاری مأیوس از آن باشند امّا در آغاز راهی است که برای جهانی شدن یا دست کم قابل درک بودن و ترجمه پذیری آمادگی پیدا میکند. هر چند که شاید شعرها موزون و مقفی باشند با این حال بعد از ترجمه هم، تصویرسازیها، به اصل اندیشه و احساس شعر صدمه نخواهد زد.
مجتبی شاعری
بخش ادبیات تبیان