فصل عاشقانه آسمان
نگاهى به سوئيت سمفونى «اين فصل را با من بخوان»
آثار مجيد انتظامى به نوعى نوستالژى گونه اى از موسيقى حسى و خاطره انگيز است كه با روايات مستند و تاريخى گوشه اى از تاريخ معاصر گره مى خورد. موسيقيدانى كه روزى موسيقى متن آثارى همچون «روز واقعه»، «خرمشهر»، «بوى پيراهن يوسف»، «از كرخه تا راين» و «آژانس شيشه اى» را ساخت. وى با چنين آثارى نشان داد كه نه تنها موسيقى داراى كاركردهاى دراماتيك، تصويرپردازانه و شاعرانه است، بلكه مى تواند حتى فراتر از اينها هم عمل كند؛ موسيقى كه مى تواند مظروف و بستر قرار گيرد تا فى المثل مديوم ديدارى يا اجرايى ديگرى را هم در بستر خود نشان دهد، وسعت بخشد و تصويرى زيبا از اله مان هاى شنيدارى و ديدارى ارائه شود.
اين تجربه در سينما رخ داد، موسيقى هم به زيبايى عمل كرد و هم اكنون در حافظه بسيارى از مخاطبان به پيامى ملوديك و نوستالژيك تبديل شده است. اخيراً هم در اجرايى ديگر شاهد سوئيت سمفونى «اين فصل را با من بخوان» بوديم. اجرايى كه از تركيب دو ژانر نمايش و موسيقى شكل گرفت. درواقع شيوه مجيد انتظامى را در اجراهايش مى توان موسيقى ايماژ يستى و تصويرساز نام گذاشت. در عين حال جنس موسيقى با روايتى استعارى، مستند و تاريخى اله مان ها و نمادها و نشانه هاى شنيدارى را خلق مى كند. همنوايى موسيقى و تئاتر در بسيارى از موارد از هارمونى خاصى تبعيت مى كند. ما در اين نمايش با سه راوى روبه رو هستيم كه چند بار مى آيند و روايت هاى خود را به صورت منوفونى اجرا مى كنند. راوى نمايش البته بيش از هرچيزى با تداعى نوستالژيك گوشه هايى از فيلم هاى روز واقعه، بوى پيراهن يوسف، از كرخه تا راين، آژانس شيشه اى و.// زنده مى كنند. درواقع ديالوگ هاى آنان تداعى گر ديالوگ هاى بازيگران اين فيلم هاست و آناتومى شخصيت پردازى آنها در درام نيز براساس همان فيلم ها ساخته شده است. در رابطه با بحث روايت دراماتيك اين اثر نكته اى حائز اشاره است. اول اين كه موسيقى مجيد انتظامى نوعى پلى فونيك و چندصدايى را مى آفريند. ما در اين نمايش شاهد تعدد سازها، نوازندگان چيره دست و ملودى هاى متفاوت و پرفراز و فرود هستيم. گاهى در دل اين همه نوازنده، تنبك نواز ، پيشى مى گيرد و صدايش فراتر از طنين عمومى اركستر به گوش مى رسد.
گاهى صداى زنجيره هاى دف فضا و گوش هاى حضار را با خود مى برد. گاهى هم فى المثل سازهاى مدرن برترى مى يابند. احتمالاً الهام و اقتباس از اين شيوه مدنظر اجراى نمايشى نيز بوده است.
موسيقى و جنس روايى آن كه هر بار سازى اولويت مى يابد و با صداى خود چند صدايى ملون صحنه را مى آرايد، همواره شگرد مجيد انتظامى در اجراى خود است. با اين حال موسيقى به دليل زبان بى واسطه و كاركردهاى مستقيم خود تأثير فراترى از كلام خواهد گذاشت. زبان موسيقى، زبان اله مان هاى استعارى و نمادين روح بشر است به ويژه اين كه انتظامى در فراز و فرودهاى خاص خود به شيوه اى كاملاً فردى عمل مى كند. هيجان چندان سطح بالايى نمى گيرد، جرقه اى زده مى شود و دوباره باز به سوز مى رسد، باز به طنين آرام و ملوديك جنسى از موسيقى كه انگار خاطره اى را تعريف مى كند؛ يا قصه آرام و بى سر و صدا را در دل سكوتى شبانه تعريف يا زمزمه اى و اورادى را در گوش زمان مى خواند. موسيقى او عين آرامشى ساده اما فراتر از ادراك است.
آثار مجيد انتظامى به نوعى نوستالژى گونه اى از موسيقى حسى و خاطره انگيز است كه با روايات مستند و تاريخى گوشه اى از تاريخ معاصر گره مى خورد. موسيقيدانى كه روزى موسيقى متن آثارى همچون «روز واقعه»، «خرمشهر»، «بوى پيراهن يوسف»، «از كرخه تا راين» و «آژانس شيشه اى» را ساخت.
بنابراين اجراى نمايش هم به چند راوى متكى شده است تا نوعى چندصدايى اجرايى را موازى با ساختار موسيقايى بنيان نهد. اين در حالى است كه ديگر زبان راوى مثل زبان موسيقى نيست. كلام اجراى حسى و مكاشفه انگيز خودش را مى خواهد، واژگان احتياج به هدفمندى و هدايت اجرايى خاص دارند. به تعبيرى بيان در چنين حالتى بايد از حد معمول و متعارف شيوه اى از بيان گفتارى خود خارج و به زبانى تأثيرگذار تبديل شود، اما آيا براستى چنين اتفاقى مى افتد
در چنين مواردى كارگردان بايد بيش از هر چيزى «فن بيان» و شاخصه هاى فن بيان را در نظر بگيرد، پس بازيگر را براى اداى حالت هايى كه در متن تأثير صددرصد دارد، آماده نمايد و نكته مهمتر اين است كه براى چنين روايتى حضور يك راوى كافيست. در واقع تماشاگر همان راوى را مى بيند، قيافه اش را مى شناسد، گوش و ذهن او به زبان و لحن كلام وى عادت مى كند. بنابراين تماشاگر مى تواند از يك راوى بهتر بهره ببرد، متن نمايش ها، خواسته هاى كارگردان، مفاهيم و معانى متن و كليدهاى رمزگان را پيدا كند. بى شك مديوم تئاتر خود به خود امكانات ايجاد پلى فونى اجرايى را دارد. تعدد راوى نمى تواند عاملى بر چند صدايى باشد، تئاتر خود مى تواند با بهره گيرى از نور و صدا و عنصر بازيگرى چند صدايى متن و اجرا را رقم بزند. گاهى يك رنگ، يا يك اله مان موسيقايى و شنيدارى به معنى بيان نشانه ها و استعاره هايى مهم و حياتى كه روى ذهن تماشاگر تأثير مى گذارد، دريچه هاى تازه اى را به روى او مى گشايد.
اما مهمترين چيزى كه در اجراى نمايش اين سوئيت سمفونيك قابل اشاره است، بحث نشانه شناسى است. گويا به نظر مى رسد كه كار مى توانست به لحاظ پرداخت هاى بصرى دربرگيرنده نشانه هاى دراماتيك بيشتر و حتى تازه ترى باشد. به عنوان مثال تصاوير روى ويديو پروجكشن مى توانست دربرگيرنده حجم بالاترى از نشانه هاى موجود در كار اخير باشد، فى المثل ما در جايى شاهد تصوير دماوند روى پرده هستيم. در حالى كه چنين تصاويرى بايد دهها و صدها بار پخش شود. شايد يكى از نمونه هاى خوبى كه كارگردان مدنظر داشته، تصوير آسمان است. آسمان نيلى، آبى و گاه ابرى به صورت رشته اى از تصاوير متوالى و پياپى تكرار مى شود و گونه اى از زيبايى شناسى معنوى را مى آفريند. دقت در اجراى حركات دراماتيك، ايجاد هندسه اى شكيل و طراحى شده براى بازيگران و مواردى از اين دست مى توانست به موفقيت بيشتر اين سوئيت سمفونى يارى دهد.// سوئيت سمفونى «اين فصل را با من بخوان» با رهبرى مجيد انتظامى وكارگردانى نمايشى حسين پارسايى به صحنه رفت و شايد اين دوستى تئاتر و موسيقى باب تازه اى را در اين ژانر هنرى باز كند.
منبع : ايران