فرمولى براى سینماى پرمخاطب
شاید در نگاه نخست به نظر برسد كه بسیارى از آثار پرمخاطب از فرمول «سسیل. ب. دومیل» تبعیت نمى كنند مخصوصاً متأخرترها. كمى عدسى دوربین را بچرخانیم و نزدیك تر بروید و بعضى از مشهورترین فیلم هایى را كه به یاد داریم در نماى نزدیك ببینیم:
۱- تلألو / استنلى كوبریك: جك نیكلسون نویسنده اى است كه براى نوشتن رمان تازه اش، هتلى كوهستانى را كه هنگام زمستان - به دلیل بارش سنگین برف - تعطیل است، اجاره مى كند تا به اتفاق همسر و پسر كوچكش به آنجا برود. در این هتل، دهه هایى پیش، مدیر آن، همسر و دو دختر كوچكش را به شكل فجیعى كشته و ارواح آنها هنوز در هتل حضور دارند. روح قاتل، نویسنده را به «توهم گناه» وارد مى كند و اندك اندك او را به مرحله اى مى رساند كه او هم همسر و پسرش را بكشد. در همه فیلم، ما شاهد «زرق و برق گناه» - در جهان ارواح خطاكار - هستیم.
روح قاتل، نویسنده را به «توهم گناه» وارد مى كند و اندك اندك او را به مرحله اى مى رساند كه او هم همسر و پسرش را بكشد.
نیكلسون اما در پایان، به دلیل پاسخ مثبت اش به وسوسه شیاطین و تلاش براى منهدم كردن «نهاد مقدس خانواده» مجازات مى شود و در سرماى بیرون هتل، یخ مى زند و مى میرد. همسر و پسرش، به دلیل عشق مادرى و معصومیت كودكى، مى گریزند.

۲- پدرخوانده (۱) / فرانسیس فورد كاپولا: «مایكل» - با بازى درخشان آل پاچینو -، جوانى ایده آلیست، پاك و قهرمان جنگ است. او واجد ارزش هاى اخلاقى جامعه بشرى است، اما خانواده او، غرق در گناه و خطایند. آنها خانواده اى مافیایى اند و البته دو نفر مصرند كه این جوان پاك، درگیر خطاهاى خانواده نشود، اولى خود «مایكل» است و دومى پدر او [با بازى شگفت انگیز مارلون براندو] كه «پدرخوانده» مافیا هم هست، چرا كه او [چنان كه در اواخر فیلم مى گوید] مى خواهد «مایكل» از جنایات مافیا دور بماند و زندگى سالم و اخلاقى اى در نگاه جامعه داشته باشد. «پدرخوانده»، در چند صحنه، چند حركت اخلاقى از خود نشان مى دهد كه كلاً او را در جبهه «خیر نسبى» در برابر «بدترها» قرار مى دهد. او به خاطر قبول نكردن پخش مواد مخدر در سطح جامعه و مدارس، جایزه مى گیرد و پس از ترورش، كشته نمى شود، اما چون مقصر اصلى ویرانى زندگى فرزندانش، خود اوست، مرگ فرزند را به چشم مى بیند و مرگ طبیعى اش، پیش چشم نوه اش اتفاق مى افتد. «سانى» [با بازى به یادماندنى «جیمز كان»] برادر بزرگ «مایكل» است كه به رغم وجوه مثبتش، به خانواده اش وفادار نیست و همچنین اشتباهش در انتخاب همسر براى خواهرش، زندگى او را بدل به جهنم كرده است. بزرگترین خطاى او البته دو چیز است: اول، پاسخ مثبت دادن به وسوسه پخش مواد مخدر در سطح جامعه و دوم، تأثیر غیر مستقیم بر ترور پدرش. او به بدترین شكل ممكن و توسط تعداد زیادى مسلسل به دست، در یك پمپ بنزین سوراخ سوراخ مى شود. «مایكل»، به ناچار وارد روند خونبار این خانواده مافیایى مى شود و در رأس آن قرار مى گیرد و در نبود «نیروى خیر مطلق» در فیلم، بدى ها را محو مى كند.
پدرخوانده (۲) / فرانسیس فورد كاپولا: هنوز بارقه هایى از «خیر» در «مایكل» هست، اما مكانیزم «ترور و وحشت»، او را به سویى مى كشاند كه زندگى اش را به یك كابوس بدل مى كند و در واقع، در «آتش این دوزخ» مى سوزد. همسر اول [دایان كیتون] به رغم ویرانى روحش، مرتكب گناهى نابخشودنى در «نظام اخلاقى جهان» مى شود و به قصد آن كه سومین فرزندش از این فضاى غرق خون دور بماند، با سقوط عمدى خود، باعث سقط نوزاد به دنیا نیامده اش مى شود و بنا بر این در پایان فیلم، حتى از دیدار فرزندانش هم محروم مى شود و در دوزخى فروزان از رفتار خود مى سوزد. كسانى هم كه به خانواده خود خیانت مى كنند، سزاشان مرگ است، تنها برادر در قید حیات «مایكل» - به دلیل شركت در توطئه قتل وى - در پایان فیلم كشته مى شود.
یزدان سلحشور (ایران )