مرثیهای برای یك رؤیا
1001 فیلمی كه پیش از مرگ باید دید: آغاز «مرثیهای برای یك رؤیا»....
پایان «مرثیهای برای یك رؤیا».... «مرثیهای برای یك رؤیا» آغاز و پایانش، به طرز حیرتانگیزی، در تضاد با یكدیگرند؛ تصاویری از عبوردادن یك تلویزیون از خیابانهای شهر توسط 2 جوان؛ تلویزیونی كه پسر میفروشدش و مادر دوباره میخردش و این جریان چند سالی تكرار میشود؛ همچون شروع فیلمی بامزه؛ تصاویری از تباهی دلخراش آدمهای فیلم؛ یكی از دیگری تكاندهندهتر؛ این جادوی سینماست. جادوگر اینبار «دارن آرنوفسكی» است.
دارن آرنوفسكی در «مرثیه ای برای یك رؤیا» دنیای جدیدی را خلق نكرده است. دارن آرنوفسكی سینما را میشناسد. برای این حرف میتوان چند مثال خوب از فیلم «مرثیهای برای یك رؤیا» آورد. برای نمونه میتوان به تدوین موازی در این فیلم اشاره كرد كه یك تدبیر هوشمندانه است. صحنهای را بهیاد میآورم كه سارا با كمك دوستاناش مشغول پركردن فرم شركت در مسابقه تلویزیونی است. همزمان و در جایی دیگر، هری و دوست سیاهپوستاش را میبینیم كه مشغول صحبت درباره بسته جدید مواد (مواد شادیبخش و اعتیادآور) هستند. سارا و دوستانش میروند كه آن فرم را در صندوق پستی بیندازند و هری هم دوستش را برای گرفتن آن بسته مواد میفرستد.
در هر دو صحنه، آدمها مقدمه تباهی خود را فراهم میكنند و تدوین موازی، ما را در جریان هر دو مقدمه قرار میدهد. آرنوفسكی در «مرثیهای برای یك رؤیا» خلاقیتهای خوبی را هم بهكار میبرد؛ مثل آن صحنه كه سارا میخواهد برای اولین بار غذای رژیمی بخورد؛ روی میز یك نصفه گریپفروت، یك تخم مرغ آب پز و یك لیوان قهوه بدون شكر قرار دارد. نمایی از روی میز، نمایی از چهره سارا و نمایی از یخچال نماهای ثابت این صحنه را تشكیل میدهند. تركیب این سه نما به خوبی حسرت سارا برای اینكه نمیتواند هرچه را دلش میخواهد بخورد، نشان میدهد. سارا آن غذای رژیمی را میخورد اما ما نمیبینیم كه مثلا او لیوان قهوه را بردارد و بنوشد بلكه در نمایی ثابت از روی میز میبینیم كه لیوان قهوه (بدون آنكه كسی آن را بردارد) خالی میشود (با صدای خوردهشدن یك لیوان قهوه) و همینطور در مورد تخم مرغ آبپز و گریپ فروت. این خلاقیت جالب آرنوفسكی به طرز خاطرهانگیزی مرا به یاد بازیهای كامپیوتری انداخت.
«مرثیهای برای یك رؤیا» در گذر فصلها روایت میشود. از تابستان شروع میكنیم و با گذر از پاییز به زمستان میرسیم. بهار اما نیست؛ بهاری كه آن همه سختی و آن همه درد، تنها به امید آن بود. گوشهای از این بهار را میتوان در آن رؤیای پایانی دید؛ رؤیایی كه سارا روی تخت بیمارستان در ذهن دارد؛ رؤیا قسمتی از آن مسابقه تلویزیونی است. مجری، سارا را به عنوان برنده مسابقه معرفی میكند. سارا به روی صحنه میآید. مجری، هری - پسر سارا كه قرار است در تابستان آینده ازدواج كند - را به عنوان جایزه سارا معرفی میكند. هری به روی صحنه میآید. سارا هری را در آغوش میكشد. فیلم تمام میشود و ما فیلم را ترك میكنیم.
منبع : همشهری