راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 3675
  • شنبه 12/2/1388
  • تاريخ :

سه روایت از عشق (2)

بخش دوم:

«محبوب کاذب‏» در دو روایت فلسفی و عرفانی

گل

تاکنون دو روایت فلسفی و عرفانی «محبت‏» بیان شد . این دو روایت گرچه در تعیین مصادیق محبت‏حقیقی و مجازی، توافق نداشتند و همه‏ی آنچه را فیلسوفان «محبوب حقیقی و مجازی‏» می‏شمردند، در نگاه عرفانی، محبوب کاذب و سرابی دانسته می‏شد، ولی در این مقدار توافق بود که محبت‏به امور دنیوی و از جمله محبت‏به خط و خال و اعضای انسانی، محبتی کاذب و دروغین است; البته در هر دو نگاه، این مساله مورد توافق است که در عشق کاذب نیز اثر و شمیم محبوب حقیقی وجود دارد; یعنی اگر معشوق حقیقی نمی‏بود و جاذبه‏ی او دل و جان آدمیان را شیفته و شیدای خود نمی‏کرد، کسی به دنبال معشوق مجازی یا حتی کاذب، خواب و قرار برخود حرام نمی‏کرد . کسی که به دنبال معشوق کاذب در حرکت است، بی آن که بداند نشاط و توان خود را از دل‏باختگی نسبت‏به معشوق حقیقی به دست می‏آورد، همانند تشنه‏ای که در پی سراب است و انرژی و قدرت خود را از میل به آب به دست می‏آورد .

«محبوب کاذب‏» به این دلیل عاشق را به خود جذب می‏کند که نشان زیبایی را در خود می‏نمایاند و از این جهت نیز با محبوب مجازی، مشابه است . مشکل محبوب کاذب در ارایه‏ی دروغین است . او با فریب و نیرنگ، شیفته‏ی حسن را به خود جذب می‏کند و چون ارایه کاذبانه می‏کند، معشوق که شیفته‏ی وصال است‏با خیال و خاطر وصال، موانع و مشکلات راه را به جان خریده، تحمل می‏کند . او در طول مسیر از شمیم و بوی وصول طراوت و شادابی می‏گیرد، ولی چون محبوب، کاذب و دروغین است، معشوق که همه‏ی راه را به امید وصال طی کرده در لحظه‏ی وصل به کناره‏های امید می‏رسد و از این هنگام است که کرانه‏های یاس رخ می‏نماید و شادی و شادابی به سوی خمود و افسردگی راه می‏پیماید و دیری نمی‏گذرد که آنچه از عشق و محبت‏بوده از کف می‏رود و به جای آن، دل‏زدگی و نفرت رخ می‏دهد و این تراژدی، داستان همیشگی عشق و محبت کاذب است .

 

روایت‏سوم از عشق (تفسیر دنیوی)

در روایت‏سومی که از عشق می‏شود، عشق دنیوی که مصداق تردیدناپذیر عشق کاذب بود، به عنوان «عشق حقیقی‏» و گاه نیز شرمسارانه به صورت «عشق مجازی‏» معرفی می‏شود .

کسانی که عشق را به افق امور دنیوی تنزل می‏دهند، ناگزیر تزلزل و بی قراری عشق را به رسمیت می‏شناسند . این عشق بی قرار، حیات و دوام خود را در معشوقه‏های نوبتی و نوبت‏های عاشقی می‏بیند و همان را نیز گرامی می‏دارد . برای چنین عشقی که چیزی جز مجموعه‏ی نوبت‏های هوس رانی نیست، هیچ جایگاه ثابتی نظیر معبد، مسجد یا خانه و خانواده نمی‏توان یافت، بلکه همه‏ی این امور که ساحل آرامش بخش عشق حقیقی است، مهم‏ترین قربانیان عشق دروغین می‏باشد .

 

پیامدهای فرهنگی سه روایت

گل

هر یک از سه روایتی که در عشق و محبت ذکر شد، آثار اجتماعی و لوازم فرهنگی خاص خود را بدنبال می‏آورد و برخی از مهم‏ترین آثار آنها در حوزه‏ی روابط زن و مرد و نهاد خانواده آشکار می‏شود . در روایت فلسفی، پیوند زن و مرد اگر بر مدار خط و خال و امور دنیوی شکل گیرد، ارتباطی شهوانی و مصداق عشق کاذب است و چنین ارتباطی از آفت‏های عشق کاذب، مصون نیست، ولی اگر زن و مرد به ویژگی‏های انسانی یک دیگر توجه نموده، بر کمالات نفسانی هم نظر نمایند، خانواده کانون ظهور عشق می‏شود و محبتی که در آن شکل می‏گیرد، اگر عشقی حقیقی نباشد، دست کم مجازی است . در این دیدگاه، صورت دنیوی ارتباط، چیزی جز خدعه و فریب نیست و کشش و جاذبه‏ای که انسان‏ها نسبت‏به هم نشینی با یک دیگر و زندگی اجتماعی و خانوادگی دارند، ریشه در انس و محبت آنها به کمالات انسانی دارد . و آن کمالات، حقایقی مجرد و عقلانی هستند و اگر انسان به رغم استفاده از این گرایش، نظر خود را معطوف به ابعاد دنیوی و مادی مسئله نماید، همانند تشنه‏ای که در پی سراب می‏رود، از نعمت وصال محروم می‏ماند .

در روایت عرفانی گرچه هم چون روایت فلسفی، صورت دنیوی «ارتباط‏» مادام که در ذیل پوشش حقیقت معنوی آن قرار نگیرد، فریب و نیرنگ است، ولی سیرت معنوی عشق، تنها یک حقیقت عقلانی یا انسانی نیست . در این روایت، کشش انسان‏ها و شوق آنان به یک دیگر ریشه در فطرت و آفرینش مشترک شان دارد . زن و مرد همان گونه که در داستان آفرینش آمده است از نفس واحد آفریده شده‏اند:

یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء;

ای آدمیان، پروردگار خود را پروا نمایید که شما را از نفسی واحد آفرید و از همان نفس، زوج او را خلق کرد و از آن دو، مردان و زنانی فراوان گسترانید .

ابن عربی حکایت فوق را به این بیان باز می‏گوید:

«فیض و امداد الاهی که نفس رحمانی نامیده می‏شود، در جوهری که انسانیت انسان به آن است تجلی کرد و با اظهار آن، خود پنهان شد و سپس از همان حقیقت، شخصی را به صورت آن آفرید و او را زن نامید . پس زن نیز به صورت انسان ظاهر شد . مرد به زن میل کرد، چون میل شی‏ء به نفس و حقیقت‏خود و زن به مرد مشتاق شد چون اشتیاق فرد به وطن و اصل خویش .»(1)

نکته‏ی مهم در حکایت عرفانی عشق، این است که محبت تنها در سایه‏ی عشق الاهی، ارزش و اعتبار یافته، معنا می‏یابد . این محبت اگر به صوت مستقل نگریسته شود، هر چند ناظر به ابعاد دنیوی نباشد، هم چنان کاذب و دروغین است . محبت انسانی، هنگامی متعالی و مقبول است که دو طرف، یک دیگر را در آینه‏ی حق بنگرند و البته این دیدار نباید به غفلت از حق منجر شود; زیرا در این صورت، هبوط و سقوط انسان آغاز می‏شود و عشق و محبت راه افول و زوال در پیش می‏گیرد .

ابن عربی بر همین اساس بحث را بر سه محور ترسیم می‏کند و می‏نویسد: (2)

گل

«پس سه امر ظاهر شد: حق تعالی، مرد و زن ... محبت و عشق از کسی واقع نمی‏شود، مگر به آن که محبت از او پدید آمده و ظاهر شده است و محبت مرد متعلق به کسی است که از او تکوین یافته; یعنی محبت او متعلق به حق تعالی است و جهت اشارت به این معنا، رسول اکرم (ص) آن گاه که از محبت زنان و بوی خوش و نماز، خبر می‏دادند، نگفتند من آنها را دوست دارم، بلکه فرمودند: نسبت‏به آنها دوست گردانیده شدم; زیرا محبت او متعلق به پروردگارش بود، که او را بر صورت خود آفریده بود، و حتی محبتی که او به همسران خود داشت، ثمره‏ی محبتش به خداوند سبحان بود . او خود و همسران خود را که چون او بودند، از آن جهت دوست می‏داشت که به صورت رحمان آفریده شده و آیه و نشانه‏ی او بودند . پیامبر، زنان خود را به همان محبت، دوست می‏داشت که خداوند، او را به آن دوست می‏داشت و او در این دوستی، تخلق به اخلاق الاهی می‏ورزید .»

در نگاه عرفانی همان گونه که معبد و مسجد، مقصد نیست، بلکه محل کرنش و عبادت خداوند است، خانه و خانواده نیز تا هنگامی که صورت الاهی و آسمانی خود را حفظ نماید، محل ظهور عشق و محبت الاهی است و از این جهت مسکن بوده و همان گونه که در عبارات ابن عربی آمده است، در حکم وطن او است . هویت مقدس و الاهی این وطن موجب شده تا حراست از مرزهای آن به منزله‏ی جهاد در راه خداوند و جان دادن برای آن، نیل به مقام رفیع شهادت باشد . مردی که برای خانواده‏ی خود تلاش می‏کند، مانند مجاهد در راه خداوند است: «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله‏» . هم چنین زنی که بر همسر خود می‏خندد، جهاد خود را در راه خداوند انجام می‏دهد: «جهاد المرئة حسن التبعل‏» .

در روایت‏سوم از عشق، عشق چیزی جز هوس‏های مکرر و ابتذال پیاپی نیست . در این روایت، برای محبت، خانه و آشیانه‏ای نیست . انسانی که سیرت آسمانی و الاهی محبت را فراموش می‏کند، هیچ شهری کاشانه‏ی او و هیچ منزلی خانه‏ی او نیست . شهر و آشیان او گمشده است و به همین دلیل، اگر روایت‏سوم آن چنان که در دنیای مدرن رخ داده، به صورت اسطوره و افسانه‏ی یک فرهنگ و تمدن درآید، پیش از هر چیز نهاد خانواده را هدف قرار داده و آن چنان که در پیش‏گویی همه‏ی ادیان درباره‏ی ظلمت آخرالزمان آمده، این نهاد و قداست آن را منهدم و نابود می‏گرداند . انسانی که به تفسیر دنیوی عشق روی می‏آورد، در هیچ منزلی شاهد مقصود را نمی‏یابد و به همین دلیل، گذر همیشگی و گریز از هر امری که نشان از ثبات و قرار داشته باشد، همه‏ی وجود او را فرا می‏گیرد . در این حال، با آن که شهوت و رابطه بیش از همه‏ی تاریخ به خنیاگری می‏پردازد، عشق و محبت نایاب‏تر از همیشه می‏گردد و این گریز مستمر، بیش از آن که ناشی از جاذبه‏ی سراب آینده باشد، حاصل دافعه نسبت‏به حال و گذشته است . دنیای مدرن که تجدد و نوآوری آرمان آن است، محصول سیطره‏ی اسطوره‏ی عشق دنیوی است; زیرا با تسلط این عشق کاذب هیچ اثری از قرار و آرامش یافت نمی‏شود و در این حال، با آن که شهوت و رابطه بیش از گذشته‏ی تاریخ بروز و ظهور می‏یابد، عشق، نایاب‏تر می‏گردد، به گونه‏ای که تراژدی نیز در حاشیه‏ی آن شکل نمی‏گیرد .

حضور روایت‏سوم (عشق مبتذل) در تاریخ معاصر ایران، حاصل بسط فرهنگ جدید غرب در جوامع غیر غربی و از جمله ایران است . این روایت در آغاز ورود، کوشید شهوت و هوس را که در تاریخ ادب این مرز و بوم، شرم سار و بی اعتبار بود به صورت‏های مختلف رسمیت‏بخشد . ناقلان این حکایت، از نخستین گام باید سند و نسبی را برای بیان خود ارایه می‏کردند که آشنای عرف جامعه باشد و چون نمی‏توانستند نقل خود را در این فرهنگ با نسب نامه‏ی اصلی آن به راحتی عرضه نمایند، در 100 ساله‏ی اخیر کوشش فراوانی به کار بردند تا شناسنامه‏ای برای آن ترسیم کنند که موجب انکار جامعه قرار نگیرد و از رهگذر این تلاش‏ها بود که همه‏ی میراث فلسفی و عرفانی این جامعه - که روزگاری دراز، ادبیات و فرهنگ آن را به حضور خود آراسته بود - در حکم ماده‏ای خام برای روایت وارداتی «عشق‏» شد .

گل

برخی به بدل سازی‏های کاذب عرفانی روی آوردند و با تاثیرپذیری از نمونه‏های مشابهی که غرب سرگردان را نیز به خود مشغول داشته است، تبار نامه‏ای را جست‏وجو کردند و برخی دیگر رنج‏بدل سازی را نیز به خود نداده و اصطلاحات و تعابیر کنایی ادبیات دینی را بر مصادیق دنیوی حمل می‏نمایند و آنچه را چون شراب طهور از فرهنگ قرآنی به ادبیات عرفانی وارد شده است‏با هرزگی‏های خود آلوده می‏سازند . «نوبت عاشقی‏» را که در گلستان و بوستان سعدی پس از دوره‏ی عاقلی به دولت عشق راه می‏برد، چون گنجینه‏ای ارزش‏مند به سرقت‏برده و آن را هزینه‏ی هوا و هوسی می‏کنند که خرد و عقل را تخریب و خانه و خانواده را که در حکم وطن آدمی و کانون عشق و محبت آسمانی و الاهی است، تیره و تباه می‏گرداند .

 

این نوشتار بیش از آن که متوجه عشق دنیوی و سکولار باشد، ناظر به تحریفی است که در صحنه‏ی ادبیات و در ابتذال نمایش و فیلم در منظر همگان قرار می‏گیرد . در این نوشتار بخشی از اصلی‏ترین متون کلاسیک فلسفی و عرفانی و بعضی از عبارات مشایخ این دو فن از قبیل شیخ الرئیس بوعلی، شیخ اکبر محی الدین، مصلح الدین سعدی و لسان الغیب حافظ شیرازی نقل شد تا دانسته شود آنچه آنان در باب محبت و عشق گفته‏اند، نسبتی با روایت مادی و شهوی از عشق نداشته و نمی‏تواند داشته باشد . ناقلان روایت‏سوم از عشق، شاید مجاز باشند حدیث‏خود را به هر زبان و بیان بازگویند، ولی بدون شک این خدعه و نیرنگ در هیچ منطقی جایز نیست که با تحریف عبارت مشایخ معرفت، هوا و هوس خود را به بزرگان نسبت داده، ادب و هنر این جامعه را به کذب و دروغ آلوده سازند .


پی‏نوشت‏ها:

1) قیصری . شرح القیصری علی فصوص الحکم، افست از طبع سنگی . (قم: بیدار) ص 476:

فبطن نفس الحق فیما کان به الانسان انسانا . ثم اسبق له شخصا علی صورة سماه امرته فظهرت بصورته فحن الیها، حنین الشی الی نفسه و حنت الیه حنین الشی الی وطنه .

2) همان، ص 476:

فظهرتالثلاثة، حق و رجل و امراة ... فما وقع الحب آلا لمن تکون عنه و قد کان حبه لمن تکون منه و هو الحق فلهذا قال حبت و لم یقل احببت من نفسه لتعلق فیه بربه الذی هو علی صورته حتی فی محبته کامراته فانه احبها بحب الله ایاه تخلقا الاهیا .


حمیدپارسانیا

بخش ادبیات تبیان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
زینب حکیم
خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 13/2/1388 - 10:27