راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • حکایت مرد بت پرستى که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت
    حکایت مرد بت پرستى که بت را خطاب...
    بت پرستى که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت ( منطق الطیر عطار ) بانگلبیکىزحضرت می شنود یک شبى روح الامین در سد ره بود می ندانمتا  کسىمی  داندش بندهاى گفت این زمان می خواندش نفس او مرده است او ...
  • سیمرغ، پرنده دانش و حکمت
    سیمرغ، پرنده دانش و حکمت
    در فرهنگها آمده است، به ضّم ثالث عنقا را گویند و آن پرنده ای بوده است که زال پدر رستم را پرورده و بزرگ کرده، و بعضی گویند نام حکیمی است که زال در خدمت او کسب کمال کرد (برهان – آنندراج- برهان جامع) در ذیل کلمه «سیرنگ» آمده اس...
  • هفت وادی عرفان  وشرح آنها
    هفت وادی عرفان وشرح آنها
    وادی در لغت به معنی رودخانه و رهگذر آب سیل؛ یعنی زمین نشیب هموار کم درخت که جای گذشتن آب سیل باشد و هیمنطور به معنی صحرای مطلق آمده است (لطایف الغات) در اصطلاح شیخ عطار مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند و طی این مراحل را ...
  • تعداد بازديد :
  • 2107
  • چهارشنبه 16/5/1387
  • تاريخ :

صفر مقدس (2)

صفر مقدس( 2

اولی : صوفیی می رفت در بغداد زود

در میان راه آوازی شنود

کان یکی گفت "انگبین دارم بسی

میفروشم سخت ارزان ، کو کسی؟"

شیخ صوفی گفت " ای مرد صبور

می دهی چیزی به هیچی؟"گفت "دور!

تو مگر دیوانه ای ای بوالهوس

کس به هیچی کی دهد چیزی به کس ؟"

هاتفی گفتش که" ای صوفی درآی

یک دکان زینجا که هستی برتر آی

تا به هیچی ما همه چیزت دهیم

ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم ."

 

تبیاد : در عطاری منطق الطیر حکایات خوشبویی از بوستان ادبیات می توان یافت یکی هم همین که خواندید : صوفیی (شما بخوانید اهل دلی )در بازار راه می رفت فریاد دوره گردی که عسل می فروخت شنید که می گفت : عسل بسیار خوبی دارم و ارزان می فروشم . مرد از او پرسید :" آیا در ازای "هیچ" به من عسل می دهی؟" دوره گرد گفت :" برو بابا! چه کسی را دیده ای که در ازای "هیچ" چیزی بدهد؟ "

هاتفی در قلب مرد زمزمه کرد :" ای مرد تو برای خریدن نزد ما بیا و تنها قدمی ازین دکان که هستی بالاتر شو تا ببینی که ما در برابر "هیچ"، "همه چیز" به تو می دهیم و اگر از "همه چیز " بیشتر هم بخواهی به هیچت خواهیم فروخت."

دومی : آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال

گر کند در دشت حشر از من سوال

"کای فرومانده چه آوردی ز راه؟"

گویم "از زندان چه آرند ای اله؟"

 

 الدنیا سجن المومن ، دنیا زندان مومن است و مومن در زندان جز آرزوی رهایی "هیچ" ندارد . آیا آنروز که زندانی از زندان بیرون می آید به این نخواهد اندیشید که سهم روزها و شبهایش جز امید "هیچ" نبوده و همان امید دیروز "آزادی " امروز شده ؟ و آزادی "همه چیز " است.

 

سومی : سلمان از دنیا رفت و مولایش این دوبیت را بر کفن او نگاشت :

 وفدت علی الکریم بغیر زاد

من الحسنات والقلب السلیم

وحمل الزاد اقبح شیء

اذ الوفود علی الکریم

 

"بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم آری هرگاه مقصد حضور نزد کریم باشد آوردن زاد و توشه زشت ترین کار است."

البته سلمان از تمام ما مسلمان تر بود اما "هیچ" در دستان او یعنی "همه چیز " در دستان خدا و  امن از دستان خدا ،

کدام آغوشی گشوده می شود؟

 

                                                                                بخش ادبی سایت تبیان


عطار هد هد هفت وادی

پرندگان منظومه منطق الطیر عطار

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
فوق العاده...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 1/6/1387 - 19:11