راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4152
  • يکشنبه 1/1/1389
  • تاريخ :

شهیدی که در قبر خندید

محمد رضا حقیقی را می شناسی؟

 همان شهیدی كه خنده او در هنگام دفن پیكر مطهرش مشهور است.

محمدرضا چهارسالگی ات یادت هست؟ آن هنگام كه اولین حرف زشت را در خیابان شنیده بودی،

شهید محمد رضا حقیقی

بغض كرده بودی كه حرفی را شنیده ام كه اگر بگویم دهانم نجس می شود ! تو در چهارسالگی ناپاكی باطنی را از كجا می فهمیدی؟ یا سیزده سالگی ات ؟

• دوستانش برایم گفتند كه وقتی نماز جماعت تمام شد و همه رفتند محمدرضا سر گذاشت به سجده و مدتی همان جور ماند. خشكش زده بود هرچه صبر كردند او سر از سجده بر نداشت یكی از بچه ها گفت خیال كردیم مرده ! وقتی بلند شد صورتش غرق اشك بود از اشك او فرش مسجد خیس شده بود . پیرمردی جلو آمد و پرسید : بابا ! چیزی گم كرده ای ؟ پاسخ شنید نه . پرسید چیزی می خواهی پدرت برایت نخریده؟ سری تكان داد كه نه . پرسید : پس چرا اینجور گریه می كنی ؟ گفت : پدر جان! روی نیاز ما به خداست  اگر من در سجده مرادم را نگیرم پس كی بگیرم؟

• بعد از ظهری تو همان خانه ای كه در اهواز داشتیم استراحت می كردم اغلب همسایه هامان عرب بودند . سر و صدای بچه هایی كه در كوچه بازی می كردند آسایش را از ما سلب كرده بود تازه چشمهایم گرم شده بود كه با صدای شكستن شیشه از خواب پریدم . از وحشت بدنم می لرزید... با بی توجهی گفتم :

ای خدا من از دست این بچه عرب ها چه كنم؟

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده       وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

محمد رضا تا این حرف را شنید نگاهی به من كرد از آن نگاه ها پیش رویم ایستاد و گفت : بابا چه گفتی؟

با غیظ حرف خودم را تكرار كردم .

اخم هایش را درهم كشید و گفت : ‌باید بروی و از همه همسایه ها از بالا تا پایین كوچه عذر خواهی كنی . شما غیبت همه ی عرب ها را كردی بستانی ها سوسنگردی ها و ...

من آنروز به او خندیدم در حالیكه باید به زبانی كه لجام آن گسیخته بود می گریستم.

• در گوشه ای از دفتر خاطراتت شعر زیبای حافظ را به خط خوش نوشته بودی : آذر ماه 1364

روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده
وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

شهید محمد رضا حقیقی

من كه خبر نداشتم پدرت آن را چون جان شیرین نگهش داشته بود و به من نشان داد شاید اگر خودم ندیده بودم باور نمی كردم تو به جای عبارت « فارغ و آزاد» با خط خود نوشته بودی « خرم و دلشاد»  حالا شعر حافظ اندكی تغییر كرده بود

وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر

چه كسی می دانست این دعا دو ماه دیگر مستجاب خواهد شد؟ اجابت این دعا همان و آن خنده ی دندان نما همان!

• محمد رضا! من مانده ام كه تو چه كردی كه خدا این گونه سخنت را شنید و دعایت را اجابت كرد؟ تو چه دیدی كه با لب خندان رفتی؟ آن چه جذبه ای بود كه دگر بار روح تو را به جسم تو بازگرداند؟

هزاران نكته دارد زندگی اش، یك از یك زیباتر، با شكوهتر، اگر خواستی بیشتر بدانی از كتاب « می شكنم در شكن زلف یار» صفحه خنده دندان نما را بخوان، حكایت محمد رضا را كه وعده ی دیدار گرفت لبخندش ثابت می كند .


تنظیم برای تبیان :

بخش هنر مردان خدا - سیفی
ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 3/9/1390 - 13:24
ناشناس
خوشبحالش
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 16/7/1390 - 10:32
خلدون سواري پور از اهواز
سلام
اوایل فكر میكردم مزار شهید حقیقی تهرانه
چند ماه پیش با جمعی از دوستان رفته بودیم گلزار شهدا برای زیارت قبور شهدا
یكی از دوستانمون بهم گفت كه:میدونی قبر شهید حقیقی(شهیدی كه در قبر خندید)تو اهوازه؟
گفتم:شوخی میكنی؟
گفت:جدی دارم میگم
بعد ما رو هم برد سر مزار شهید محمد رضا حقیقی

شهیدان بزرگی تو اهواز دفن هستن مثل:شهید علی هاشمی-شهید موسی اسكندی-شهید حقیقی-شهید رمضانی-شهید نریمی و ...
اگه اومدید اهواز سری به گلزار شهدا(بهشت آباد)بزنید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 25/5/1390 - 2:44
ناشناس
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/12/1389 - 17:34
atash1348
خیلی خوب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 15/10/1389 - 9:29
ناشناس
الا من اتی الله بقلب سلیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/9/1389 - 17:42
sdaqat
خدایا میشود این شیرینی زندگی محمدرضا را یک روزی هم به من بچشانی؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/9/1389 - 8:35
بنده خدا زميني
چی بگم... فقط میگم ماها خیلی پرتیم خیلی...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/6/1389 - 15:6
امین
خدایا مارا شرمنده مردان هنرمند خودت نفرما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/6/1389 - 13:4
ارزوی کربلا
خدایاشرمنده ام ماراباشهدای کربلا محشوربفرما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 29/6/1389 - 0:27
مرتضی ث
دم شما بسیجی ها گرم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 27/6/1389 - 1:3
سید عباس پیراسته
شهادت هنر مردان خداست( پروردگارا لیاقت این فوز عظیم را به جوانان پاک ومخلص وطن عطا فرما.)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 11/5/1389 - 10:48
حسین جعفری
یاد امام وشهدا دلو میبره کرببلا شب و روز در حسرت ان روزها میسوزم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/4/1389 - 18:45
خادم شهدا منتظر شهادت
اللهم الرزقنی توفیقه شهاده فی سبیلك
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 18/2/1389 - 16:21
ناشناس
شرمنده همه شهدا هستیم.نه تنها من بلكه همه جوانان امروزی.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 11/2/1389 - 8:33
حمیده د.د
تا به امروز عکس این شهید رو ندیده بودم. امشب که دیدم خنده ی شیرینش اشک شرمساری من رو درآورد... من کمترین از خدا براش علو درجات میخوام... خدا کنه او هم منت بذاره و برای من دعایی بکنه.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 2/2/1389 - 23:26
كمال حاجي
خدایا تورا به حرمت خون شهداوبه سالار شهدا قسمت میدهم گناهان مارا ببخش ومارا باشهدا همنشین فرما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/1/1389 - 14:28
علی رحمانی
اینها مردان پاک و مخلص خداوند هستند. روحشان شاد ویادشان گرامی باد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 24/1/1389 - 20:51
yosof313
ان شاءالله دست ما روبگیره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/1/1389 - 19:25
ناپاک
کجایند مردان بی ادعا؟؟
یا الله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/1/1389 - 2:40
سجاد کرم زاده
عالی بود خدا قوت دست مریزاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/1/1389 - 23:7
ناشناس
السلام علیک ایا الشهید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/1/1389 - 0:1
hanjeh
سلام
من بچه اهوازم و هر وقت برای زیارت اهل قبور به بهشت آباد اهواز میروم به زیارت شهید حقیقی هم میروم
یه خاطره ی جالبی هست که حیف میدونم که نگم
حتما بخونید
یک روز که برادم به همراه بچه های مسجدشون به اردوی اصفهان رفتند و بعد از چند روز برای ملاقات با خانواده این شهید راهی منزل آنها شدند (خانه خانواده این شهید هم اکنون در شهر اصفهان است)البته آنها بی هیچ خبری و سرزده میخواستند بروند و هیچ اطلاعی به خانواده آنها نداده بودند و فکر میکردند که شاید خانواده شهید آمادگی مهمان نداشته باشند. اما وقتی وارد منزل شدند دیدند که همه چیز آماده است و میوه آماده ، خانه تمیز و مرتب و همه نشسته بودند منتظر ما انگار کسی بهشان خبر داده بود وقتی که ماجرا را از مادر ایشان سوال کردیم کفتند که :
هروقت که بچه های مسجد میخواهند به خانه ما بیایند محمد رضا از شب قبل به خوابم می آید و میگوید که خانه را مرتب کنم و آماده باشم که بچه های مسجد دارند فردا دارند می آیند...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 1/1/1389 - 18:21
ناشناس
خدایاماکجاییم؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 1/1/1389 - 1:38