راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • خدمت از ماست
    خدمت از ماست
    گفته بود دفتر کار نخست‌وزير مردمي بايد در ميان مردم باشد. ساختمان قديم آموزش و پرورش در خيابان اکباتان انتخاب شد. گفت هزينه‌ها حداقل باشد، فقط تعمير. حراست گفت: «شيشه‌ها هم ....
  • تشویقی را نپذیرفت!!!
    تشویقی را نپذیرفت!!!
    فایده ای نداشت می گفت که وظیفمه! اسم خودش را خط زد و لیست را امضا کرد
  • دکتر بیدار بود...
    دکتر بیدار بود...
    فقط یک نفر بود که در خانه پاسداران می چرخید و هر کسی را که از زور خستگی به خواب رفته بود، با پتو و یا ملحفه و حتی اورکتش می پوشاند و به ...
  • تعداد بازديد :
  • 3427
  • پنج شنبه 17/11/1387
  • تاريخ :

کلید را باید یافت...
کلید

از سری مجموعه خدمت از ماست

کدام یک از ما حاضریم از خود ، از دنیایی که برای خود ساخته ایم ، از کسانی که دوستشان داریم و دوستمان دارند، از تمام وابستگی هامان عبور کنیم ؟ به یکباره از همه آنها دل بکنیم و به تمام لذت هایی که در دنیا منتظر ماست پشت پا بزنیم؟ کداممان؟؟ آنها هم مثل ما بودند ، جوان بودند با همین شور جوانی، با همین سرخوشی ها...

چه شد که یک شبه ره صد ساله را طی کردند؟ چه شد که یک شبه پیر راه شدند؟ چه شد؟ آن کلید را باید یافت....

شب آخر بود. قبل از عملیات. بچه ها را توجیه می کرد.

پرسید «اگه یه جا وقت کم آورید، به یه چیز حساب نشده ای خوردید مثل میدون مین، سیم خاردار، چکار می کنید؟

همه ساکت مانده بودند. یک نفر بلند شد و گفت «حاجی جان، فکر اون جاش رو هم از قبل کردیم.

کار پیش میره. نگران نباش.»

میدان مینمیدان مین

پرسید: «چه جوری؟»

گفت: «حاجی بی خیال شو.

بذار اگه لازم شد عمل کنیم.

چه کار داری شما؟

اگر هم لازم نشد که نشده دیگه.»

اصرار کرد.

بالاخره تسلیم شدند.

گفتند: «دیشب بچه های ما لیست گرفتند.

توی گروهان ما پونزده نفر حاضرن توی میدون مین یا روی سیم خاردار بخوابن تا بقیه رد بشن.

اگر لازم شد می خوابن»

فردا شبش که گیر کردیم،

عده ای آمدند جلو.

پانزده نفر بودند.(1)

******

شهید کلاهدوز

یک شب که توی شهر با منافقین درگیری شده بود با یکی دو تا از دوستانش رفته بود خانه.

زن همسایه فریاد کرده بود که شما سپاهی ها چرا به فکر خودتان نیستید؟

چرا با این ماشین کهنه رفت و آمد می کنید.

دوستانش زن را آرام کرده بودند که ما مواظبش هستیم.

شما نگران نباش.

زن گفته بود:

«آخه این آقا صبح ها ماشینش رو هل می ده تا سر خیابان و بعد روشن می کنه تا ما از صدای ماشین بیدار نشیم.

شب ها هم پوتین هاش رو در میاره و از پله ها بالا میره که صدای پوتین هاش ما رو بیدار نکنه.(2)

و امروز که ما این ها را می خوانیم گمان می کنیم افسانه اند. یا مربوط به زمان هایی خیلی دور....

لحظه ای تأمل....

آنی درنگ....

امروز آیا  کسی هست که این قبیل ملاحظات را داشته باشد؟ و اگر وجود داشته باشد ما درباره اش چه می گوییم؟!

با خودمان که تعارف نداریم.حقیقتا ما کجا و یادگاران آن دوران کجا؟1

خیلی از آنها فاصله گرفته ایم؟! نه؟

هنوز برای خوب بودن دیر نیست...هنوز دیر نیست.

فقط از دیگران توقع نداشته باشیم ...از خودمان شروع کنیم ...از خودمان....


تهیه کننده : فاطمه شریعتمدار

پی نوشت:

1-کتاب یادگاران

2-شهید کلاهدوز

مطالب مرتبط:

جدی ترین بازیچه

برای ریاست نیامده ام

سمت مهم نیست؛ همه مثل همیم

دکتر بیدار بود...

تشویقی را نپذیرفت!!

خدمت از ماست

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
lashgar
جدا آنها کجا و ماکجا
روحشان شاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 19/11/1387 - 12:52
saeedjaberi
خو ب آره دیگه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/11/1387 - 15:42
saeedjaberi
خیلی جالبه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 17/11/1387 - 15:41