راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • علمدار عشق
    علمدار عشق
    علمدار عشق غروب پنج شنبه به اتفاق یكی از همكارانم به سمت ملا مجدالدین ساری حركت می كنیم تا دركنار مزار شهدا عقده های دل را وا كرده و با آن ها به درد دل بنشینیم . آرامگاه ، عصر پنج شنبه بسیار شلوغ است . بعد از خواندن زیارت نامه شهدا به سمت قطعه ی ...
  • تعداد بازديد :
  • 4834
  • پنج شنبه 13/10/1386
  • تاريخ :

وصیت نامه و چند خاطره از شهید  سید مجتبی علمدار

شهید سید مجتبی علمدار

« فرازهایی از وصیت نامه‌ی مداح اهل بیت، جانبازِ شهید حاج سید مجتبی علمدار »

.. به همه شما وصیت می كنم، همه شمایی كه این صفحه را می خوانید، قرآن را بیشتر بخوانید، بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید، بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان كنید، سعی كنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دكورها و طاقچه های منزلتان.

شیعه ها! مسلمونا! حزب اللهی ها! بسیجی ها! و.. نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تكرار شود. بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری كه همان ولایت فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام كمر همت بستند تا ولایت فقیه را از ما بگیرند شما همت كنید، متعهد و یكدل باشید تا كمر دشمنان بشكند و ولایت فقیه باقی بماند.

.. زمانی كه زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه (س) را صدا بزنید . تنها امید من كه همان دستمال سبزی است كه همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده، به اشك چشم دوستانم متبرك شده است روی صورتم بگذارید .

***

چند خاطره از زبان دوستان نزدیک سید

1)شیوه خاصی هم در جذب جوانان داشت گاهی حتی خود من هم به سّید می گفتم: اینها کی هستند می آوری هیأت؟ به یکی می گویی بیا امشب تو ساقی باش. به یکی می گویی این پرچم را به دیوار بزن و .. ول کن بابا!  می گفت: نه ! کسی که در این راه اهل بیت(ع) هست که مشکلی ندارد ، اما کسی که در این راه نیست ، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت(ع) و یک گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید می رود و دیگر هم بر نمی گردد اما وقتی او را تحویل بگیرید او را جذب این راه کرده اید.

شهید سید مجتبی علمدار

2)برنامه هیات او اول با سه، چهار نفر شروع شد اما بعد رسیده بود به سیصد، چهارصد جوان عاشق اهل بیت(ع) که همه اینها نتیجه تواضع،  فروتنی و اخلاص سید بود.

3)یکبار یکی از بچه های هیأت آمد و به سید گفت: تو مراسمها و روضه اهل بیت(ع) اصلاً گریه ام نمی گیرد و نمی توانم گریه کنم! سید گفت: اینجا هم که من خواندم گریه ات نگرفت؟! گفت: نه! سید گفت: مشکل از من است! من چشمم آلوده است. من دهنم آلوده است که تو گریه ات نمی گیرد! این شخص با تعجب می گفت: عجب حرفی! من به هر کس گفتم، گفت: تو مشکل داری برو مشکلت را حل کن،گریه ات می گیرد!اما این سید می گوید مشکل از من است! بعدها می دیدم که او جزء اولین گریه کنندگان مصائب ائمه اطهار بود.

4)دو تا برادر بودند که به ظاهر هیأتی نبودند و به قول بعضی ها آن هیپی ..!! این دو شیفته سید شده بودند و به خاطر دوستی با سید وارد هیأت شدند. یک روز مادر اینها شک می کند که چرا شبها دیر به خانه می آیند؟! یک شب دنبال آنها راه می افتد، می بیند پسرانش رفتند داخل یک زیرزمین! این خانم هم پشت در می نشیند و گوش می دهد متوجه می شود از زیرزمین صدای مداحی می آید. بعد از اتمام مراسم مادر متوجه می شود فرزندانش مشغول نماز شده اند؛ با دیدن این صحنه مادر هم تحت تاثیر قرار می گیرد و او هم به این راه کشیده می شود. 

خود سید بعدها تعریف کرد که این دو تا برادر یک شب آمدند گفتند: سید! مادرمان می خواهد شما را ببیند. رفتم دیدم خانمی است چادری؛ گفت: آقا سید شما من را که نماز نمی خواندم،نمازخوان کردید! چادر به سر نمی کردم، چادری کردید! ما هر چه داریم! از شما داریم. این خانم بعدها تعریف کرد که سید به من گفت: من هر چه دارم از این فرزندان شما دارم! اینها معلم اخلاق من هستند!

5)شبی در بین راه در خصوص مسایل مربوط به زندگی و معضلات جامعه و مسایل روز صحبت می کردیم. در پایان وقتی همه ساکت شدند سید مجتبی با خنده گفت: ای آقا سی سال عمر که این حرفها را ندارد!

و به مصداق همان حرفی که سید گفته بود، همگان دیدیم که سرانجام در سی امین بهار زندگی، سید مجتبی جاودانه شد.

6)من کنار سید نشسته بودم و سید هم طبق معمول شال سبزش را روی سرش انداخته بود و با سوز و گداز خاصی مشغول خواندن زیارت عاشورا و مداحی بود. بعد از اتمام مراسم ناگهان شال سبزخود را بر گردن من گذاشت. با تعجب پرسیدم: این چه کاری است؟ گفت: بگذار گردن تو باشد. بعد از لحظه ای دیدم جمعیت حاضر به سوی من آمدند و شروع کردند به بوسیدن و التماس دعا گفتن. با صدای بلند گفتم: اشتباه گرفته اید، مداح ایشان است. امّا سیّد کمی آنطرف تر ایستاده بود و با لبخند به من نگاه می کرد.

7)شبی که حال سید بسیار وخیم و تنفس او بسیار تند و مشکل شده بود، او را به اتاقی که دستگاه تنفس مصنوعی بود بردیم در حالیکه تنفس بسیار سریعی داشت و تشنه هوا بود. پزشک دستور داد که داروی بیهوشی به او تزریق شود تا لوله جهت تنفس گذاشته شود و من آخرین جمله ای که از سید شنیدم و بعد از آن تا زمان شهادت بیهوش بود، این بود: یا عمه سادات! یا زینب کبری!

***

نامه دختر شهید علمدار به پدر شهیدش

بابا مجتبی سلام

امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی.همیشه خبر آمدنت را خانم مربی ام به من می رساند: سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت. و تو در کنار راه پله مهد کودک می نشستی و لحظه ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می دادم و با حوصله ای بیاد ماندنی آن را بر سرم می گذاشتی و بعد بند کفشهایم را می بستی و در آخر، دست در دستان هم بسوی خانه می آمدیم و با مامان سر سفره ناهار می نشستیم و چه بامزه بود.

راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند، رو به روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می شود. مادر می گوید: بابا خیلی مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من می خواهم بعد از این نامه ای برای خدا بنویسم و به او بگویم که می خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا دوست باشند و فقط با او درد دل کنند.

ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سیده زهرا

***

پای درس سید

آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می دهد. حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا ، یا حسین (ع) آن وقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.

... احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند، دست از پا  خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم.

منبع:وبلاگ قافله شهدا


لینک:

علمدار عشق

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
مهدی منصور سمایی
... وقتی که عکست را در گوشیه برادرم دیدم با اینکه نمیشناختمت عشق خاصی نسبت به شما پیدا کردم وقتی ازش پرسیدم گفت شهید سید مجتبی فرمانده لشگر 25 کربلای مازندران . و متوجه شدم که همشهری هستیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 27/7/1390 - 16:42
خسته
جالب بود کاش همیشه تو فیق داشته باشم این جور جاها سر بزنم !
خیلی خسته م از این آدما و از این روزگار از جنگ از نامردی بی معرفتی و....
کاش زودتر مولا بیاد....
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 13/7/1390 - 20:54
کامران نامداری
عاشقان را سر شکستن لایق است شهادت حق شماست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 12/12/1389 - 13:12
سید مجتبی هاشمی
سید جان! من گناهکار وجه اشتراک زیادی با تو دارم : سید مجتبی هستم/ متولد 12دی ماه 48هستم/ جانباز شیمیایی هستم/ منتظر و عاشق شهادت هستم/ ولایی و پیرو ولایت مطلقه فقیه هستم/ هیچگاه دل آقا را بدرد نیاورده ام/ برای دیدنت از قم به بهانه معالجه دکترهای خارجی به ساری آمدم/ اما نمیدونم می تونم اون دنیا هم در جمع شما باشم یا نه؟ نمیدونم آقا امام خمینی راهم میده یا نه؟ دعا کن با شهادت به طرفت بیایم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/12/1389 - 18:50
mahdialmontazar
و امروز بعد از 9 ماه باز هم آمدم ..اما سرشار از گناه که تمام وجودم را در برگرفته است....آقاسید سلام...برادر شرمنده ام...شرمنده فقط میتونم همینو بگم....خدایا به حرمت شهید علمدار العفو العفو العفو
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 25/11/1389 - 22:12
mostafazapata
تنم میلرزد واشک در چشمانم حلقه زده سید جان نمیدانم چرا یک خط در میان نماز میخوانم امروز از تو وجد بزرگوارت مدد میگیرم یا علی میرم واسه اینکه نمازم را بخونم کمکم کن تو را بجان مادرت زهرا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 11/10/1389 - 13:47
مریم اکبری
جالب بود التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 2/8/1389 - 16:15
محمد خواجه عمید
سید عزیز سلام عکست رو توی اکثر شهرهای استان مازندران سرزمین شیران لشکر 25کربلابا آن همه حماسه که در فاو ( عملیات والفجر 8 )و کربلای 5 آفریدیددیده ام وغبطه خورده ام خداوند انشاالله شهدایتان را با اربابشان محشور نماید و جانبازان را شفای عاجل و رزمندگان و تمامی خانواده هایشان را سلامت و محفوظ بدارد. انشاالله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 1/8/1389 - 20:4
ناشناس
بغض گلویم رافشرده اقاسیدیک ماه شده که بعدازاتمام نمازم دعانمی کنم بخاطریک خواسته ی دنیوی هدایتم کن برادر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 1/4/1389 - 23:13
yaser1352
من برای اولین بار آشنا شدم قانون خوب و انسانی سید رو با اجازه پرینت گرفتم تا شروع كنم .یا علی دست ماهم بگیر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/3/1389 - 14:33
ناشناس
اشکهایم جاری است زبانم یارای گفتن ندارد
ای سید من با دیدن این نوشته با شما آشنا شدم
ترا به مادرت زهرا (س) مرا فراموش نکن.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/3/1389 - 8:33
ناشناس
عالی بود یاحسین (ع)شهیدسرزمین کرببلا دشت خونین دشت خدا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 7/3/1389 - 15:29
mahdialmontazar
آقا سید سلام.دلم گرفته از نامردیهای این زمونه دلم گرفته.خدایا چه دارد بر سرمان می آید.مهدییت را برسان. مهدی جان دستمان را بگیر به احترام دست کبود مادرت تنهایمان نگذار.دستهایمان خالیست مولا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 9/2/1389 - 19:12
مسافر
سلام آقا مجتبی عزیز برامون دعا کن که مثل خودت عاشق ودوستدار واقعی خدا بشیم و با دل وجون بندگیش کنیم خیلی خیلی محتاج دعائیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 24/1/1389 - 16:11
علیرضا سلامی
خیلی جالب بود التماس دعا یافاطمه زهرا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 22/1/1389 - 17:23
علي نجفي
روحت شاد آقا سید....جان ناقابلم فدای مادر سادات
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 16/1/1389 - 17:46
محمد ا
سلام
آقاسید بچه واقعی حضرت زهرا(س) و سراسروجودش اخلاص واردات به بی بی دوعالم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 6/1/1389 - 5:10
امیر رضایی فر
بغض,گلویم را می فشرد و زبانم به کامم چسبیده مگر با مزارت و عکست درد دل کنیم...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/7/1388 - 4:0
شادمهر --
سید مجتبی کجایی ببینی که با یتیمان چه برخوردی میشود
سید کجایی ببینی که فرزند شهید جایی که میرود همیشه این راز را در دل نگه میدارد که مبادا کسی متوجه شود که او فرزند شهید است و مبادا هزار کنایه به او بزنند که شماها سهمیه دارید . دنیا دست شماست. خوش به حالتون . یا ...
سید اونا نمیدونن درد بی پدری کمر آدم رو میشکنه
سید اونا نمیدونن که پدر نداشتن یعنی چی
سید اونا نمیدونن که وقتی هر روز به عمر ما اضافه میشه دلتنگی ما واحساس نیاز ما به پدر بیشتر میشه
سید رفتی اون طرف به بابای ما سلام برسان
بگو ما اینجا غریبیم
بگو مادر تنهاست
بگو مادر پیر شد
بگو دلم گرفته
بگو دلم برات تنگ شده بی معرفت منم پسرت .
شادمهر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 26/7/1388 - 18:28
salvia_flow
سید مجتبی منتظرم تا مارو بطلبی خیلی زود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 24/7/1388 - 15:0
محمد علی تازش
دوران خوش آن بود که با دوست بسر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 10/5/1387 - 2:14
ssaeeds
شهدا شمع محفل بشریتند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 13/10/1386 - 7:24