راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • پاتک نماز شب خوان ها
    پاتک نماز شب خوان ها
    از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود .
  • بالاتر از آسمان
    بالاتر از آسمان
    بارها متوجه میشدم که همسرم نیمه شب از خانه خارج میشد و بعد از نماز صبح باز می گشت تا اینکه ...
  • تعداد بازديد :
  • 2088
  • چهارشنبه 31/4/1388
  • تاريخ :

قرارگاه آسمانی

قرارگاه آسمانی

فهمیده بودم برای یافتن عاشقان باید نیمه شب برخاست و تمام گوشه های دنج و تاریک پادگان را دقیق کاوید تا معنی عشق و عرفان را فهمید. کنار دیوار بیرونی یکی از آسایشگاه ها در تاریکی سایه دیوار ، از زمزمه درد آلود عاشقی بی پروا، پی به تموج دریایی از عرفان او بردم. اتفاقا در کنار دیوار دیگری از همان آسایشگاه که با این دیوار زاویه 90 درجه تشکیل می داد، از جابجا شدن سایه کمرنگ بر دیوار فهمیدم که دو عاشق بی خبر از وجود همدیگر  ، به نجوا با خدایشان پرداخته اند. هر چند خودم را حقیرتر از آن می دیدم که فاصله کمتری از آنان داشته باشم  در محلی مناسب که هر دو را شاهد باشم ، بستن بند کفش را بهانه ی این تجسس و کنجکاوی ساختم .

 از آن معاشقه ها و مکالمه ها چیزی نمی فهمیدم جز آهنگی جانسوز و سوزناک ، به سوزش سردی بادی که بر صورتم می وزید. ساعات طاعتشان چگونه گذشت  نمی دانم! هنگام رفتن  جالب ترین منظره را دیدم . با شروع اولین تکبیر اذان مناجاتشان را خاتمه داند و همزمان و بی خبر از همدیگر ، از دو سوی دیوار به سمت آسایشگاه حرکت کردند.

طبق آنچه پیش بینی می شد ،سر نبش دیوارهای آسایشگاه به هم رسیدند هر دو یکه خوردند شاید هر یکی از خود می پرسید پس عاشقی دیگر از معاشقه ام خبر داشته هر دو شرمسار سر به زیر انداختند گویا همدیگر را می شناختند

ساعات طاعتشان چگونه گذشت  نمی دانم! هنگام رفتن  جالب ترین منظره را دیدم . با شروع اولین تکبیر اذان مناجاتشان را خاتمه داند و همزمان و بی خبر از همدیگر ، از دو سوی دیوار به سمت آسایشگاه حرکت کردند.

شرط برادری نبود با سکوت از هم بگذرند سرها پایین دست هایشان به هم پیوند خورد که سلام علیکم و فقط همین جمله چیز دیگری نداشتند بگویند.

 اندکی به سکوت گذشت اما چه سخت و سنگین و بعد بی آنکه همدیگر را بنگرند از هم خداحافظی کردند و رفتند وقتی فردا شب به همانجا رفتم و در گوشه ای مخفی شدم تا از صحنه ای آماده گزارش تهیه کنم هیچکدام به محل نیامده بودند آخر قرارگاهشان با خالق لو رفته بود و بد شانسی من بود که می بایست برای پیدا کردن مجددشان تمام پادگان را زیر پا می گذاشتم .

منبع : روزنامه جمهوری اسلامی سه شنبه21 آبان 70

تنظیم برای تبیان : یزدانی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
mahdi 313
امیدوارم دوستانی که به این بخش میان موفق بشن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/5/1388 - 16:13