راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 4397
  • سه شنبه 16/7/1387
  • تاريخ :

بدبخت ها، اینقدر نماز شب نخوانید

نشاط در جبهه

 

واقعیت این است که جنگ در قاموس ما آن چیزی نیست که در غرب و شرق عالم گذشته و می گذرد. تمام تاریخ بشری شاهد است که جنگیدن برای اعتقاداتی که ریشه در معرفت الهی دارد، نه یک جنگ ساده و بی معنی، بلکه یک عبادت به تمام معناست. در چنین وضعیتی، شور و حال و شادی، جای هر گونه اسف و ناراحتی را می گیرد. بدیهی است در چنین شرایطی رزمندگان جبهه ی حق همواره مسرور و شاد هستند و الفاظ شیرین بر لب دارند.

خواندن آن چه که آن را طنز در نبرد نامیده ایم، شما را بیشتر به فضای دل انگیز جبهه های هشت سال دفاع مقدس می برد. بخوانید و لذت ببرید:

بدبخت ها اینقدر نماز شب نخوانید

جدی جدی مانع نماز شب و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند. گاهی آفتابه آبهایی که آنها از سر شب پر می کردند و پشت سنگرمخفی میکر دند خالی می کرد؛ اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد پتو را از روی بچه ها که در حال نماز بودند می کشید. اگر به نگهبان سپرده بودند که صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند، نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد. با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی محکم می ایستاد و داد و بیداد می کرد: ای بدبخت ها! چقدر بگویم نماز شب نخوانید. اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی می خواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟ چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟ بچه ها هم بی اختیار لبخندی بر لبانشان می نشست و صفای محفل می شد.

***

برای سماورهای خودتان...

بچه ها با صدای بلند صلوات می فرستادند و او می گفت: نشد! این صلوات به درد خودتون می خوره نفرات جلوتر که اصل حرف های او را می شنیدند و می خندیدند؛ چون او می گفت: برای سماورای خودتون و خانواده هاتون یه قوری چایی دم کنید، ولی بچه های ردیف های آخر فکر می کردند که او برای سلامتی آنها صلوات می گیرد و پشت سر هم می گفت: نشد! مگه روزه هستید و بچه ها بلند تر صلوات می فرستادند.

بعد از کلی صلوات فرستادن تازه به همه گفت که چه چیزی می گفته و آنها چه چیزی می شنیدند و بعد همه با یک صلوات به استقبال خنده رفتند.

***

یاد باد آن روزگاران یاد باد

بیت المال

خمپاره که می زدند طبیعتاً اگر در سنگر نبودیم خیز می رفتیم تا از ترکش آن محفوظ بمانیم. بعضی صاف صاف می ایستادند و جنب نمی خوردند و اگر تذکر می دادی که دراز بکش، می گفتند: بیت المال است. حالا که این بنده خدا به خرج افتاده نباید جاخالی داد. حیف است، این همه راه آمده خوبیت ندارد.

***

بیش از 50 کیلو ممنوع

در اوج باران تیر و ترکش بعضی از این نیروها سعی شان بر این بود تا بگویند قضیه این قدرها هم سخت نیست و شب ها دور هم جمع می شدند و روی برانکاردها عبارت نویسی می کردند. یک بار که با یکی از امدادگرها برانکارد لوله شده ای را برای حمل مجروح بار کردیم چشمشان به عبارت حمل بار بیش از 50 کیلو ممنوع افتاد.

از قضا مجروح نیز خوش هیکل بود. یک نگاه به او می کردیم یک نگاه به عبارت داخل برانکارد. نه می توانستیم بخندیم، نه می توانستیم او را از جایش حرکت بدهیم . بنده خدا حاج و واج مانده بود که چه بگوید. بالاخره حرکت کردیم و در راه کمی می آمدیم و کمی هم می خندیدیم. افراد شوخ طبع دست از برانکارد خون آلود حمل مجروح هم برنداشته بودند.

***

برق سه فاز

روزی از محمد در مورد روحیه رزمندگان سوال کردم. گفت: روحیه رزمندگان ما مانند برق سه فازی است که وقتی مزدوران عراقی را می گیرد آنان را به علت نداشتن تقوا، خشک می کند و از پا در می آورد.

با یک صلوات در اختیار دشمن

از خستگی تلو تلو می خوردیم، شوخی نبود، بیش از هفت هشت ساعت راه رفته بودیم. آن هم روی صخره ها و ارتفاعات. موقع برگشتن وقتی که بچه ها نه نای حرف زدن داشتند نه پای رفتن، سر گروهمان گفت: برادر! با یک صلوات در اختیار خودشان. همه خنده شان گرفته بود چون دیگر برای کسی اختیاری و توانی نمانده بود. یکی از بچه ها گفت: برادر! اگر در محاصره دشمن بودیم چه می گفتی؟ و او که در حاضر جوابی کم نمی آورد، پاسخ داد: هیچی، می گفتم برادرا با یک صلوات در اختیار دشمن!

***

بوی دهان

در جریان عملیات کربلای 5 تعداد زیادی از دوستان خوب، به شهادت رسیدند و برخی مجروح شدند. عباسقلی شاهرودی جزء مجروحین بود. وقتی امدادگر آمد زخم هایش را ببندد گفته بود: جلو نیا دهانت بو می دهد، حالت تهوع پیدا می کنم. بقیه مجروحین از حرف او خنده شان گرفته بود و باعث شد در آن فضای پر از درد، شوخی و خنده جایگزین شود.

***

آمده ام جبهه شهید بشوم

همه دور هم نشسته بودیم. یکی از بچه ها که زیادی اهل حساب و کتاب بود و دلش می خواست از کنه هر چیزی سر در بیاورد گفت: بچه ها بیایید ببینیم برای چه اومدیم جبهه. و بچه ها که سرشان درد می کرد برای اینجور حرفها البته با حاضر جوابی ها و اشارات و کنایات خاص خودشان همه گفتند: باشه. از سمت راست نفر اول شروع کرد: والله بی خرجی مونده بودم. سر سیاه زمستونی هم که کار پیدا نمی شه گفتیم کی به کیه می رویم جبهه و می گیم برای خدا آمدیم بجنگیم. بعد با اینکه همه خنده شان گرفته بود او باورش شده بود و نمی دانم تند تند داشت چه چیزی را می نوشت. نفر بعد با یک قیافه معصومانه ای گفت: همه می دونن که منو به زور آوردن جبهه چون من غیر از اینکه کف پام صافه و کفیل مادرم هستم و دریچه قلبم گشاد شده خیلی از دعوا می ترسم، سر گذر هر وقت بچه ها با هم یکی به دو می کردند من فشارم پایین می آمد و غش می کردم. دوباره صدای خنده بچه ها بلند شد و جناب آقای کاتب یک بویی برده بود از قضیه و مثل اول دیگر تند تند حرفهای بچه ها را نمی نوشت. شکش وقتی به یقین تبدیل شد که یکی از دوستان صمیمی اش گفت: منم مثل بچه های دیگه، تو خونه کسی محلم نمی گذاشت، تحویلم نمی گرفت آمدم جبهه بلکه شهید بشوم و همه تحویلم بگیرن.

***

اگر بدی دیده اند حقشان بوده

شب عملیات موقع حلالیت طلبیدن یکی از فرماندهان آمده بود وداع کند. خیلی جدی به بچه ها می گفت: خوب، برادرا! اگر در این مدت از ما بدی دیده اند (بعد از مکثی) حقشان بوده و اگر خوبی دیده اند حتماً اشتباهی رخ داده است. بعضی ها هم می گفتند: اگر ما را ندیدید عینک بزنید.

منبع:فرهنگ ایثار

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
esghp63
خیلی خوب بود ، مطالب آموزنده توش زیاد بود .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 8/1/1390 - 19:34
ناشناس
ای کاش یک نفر از ان جوانها الان در ایران بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 25/12/1388 - 8:46
محمد قرباني
سلام
با تشكر خیلی حال داد
حیف و صد حیف از آن جوانان بی آلایش ، خوش اخلاق ، نیكو صفت كه الان در كنار ما نیستند
كه البته خداوند آنها را دوست داشته كه در این دنیای فانی نیستند .
درود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 19/11/1388 - 9:30
مریم
خیلی خوب بود. اونایی که شهادت دوست دارند، منتظر قیام و انقلاب امام زمان و شهادت در رکاب باشند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/6/1388 - 12:14
الا لا
منم عاشق شهید و عاشق عاشقان شهیدان هستم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/9/1387 - 9:37
بنده خدا
من فکر نمی کنم که هنوزم برای دیدن رزمنده ها دیر
شده باشه
فقط کافی چشم بگردونی به ادم های کنارت نگاه کن .این جانبازان شهدای زنده عصر ما هستن
حتما حرفهای زیادی دارن که برامون بگن
تا فرصت نرفته برین سراغشون
اونا سالیان ساله که با رهبرو همسنگرا شون پیمان بستن .تا براتون خبر از دفاع بگن...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 7/8/1387 - 11:31
reza *
سلام تا بوده همیشه و در همه جا از شهدای که نام و یادشان عزیز و مایه آرامش هم هست گفته شده و اینکه ایکاش ما بودیم و همراهی می کردیم ولی آیا تا بحال بیاد جانبازانی بودیه ایم که هنوز در حال زندگی با همان حال و وضعیت هستند منظور جانبازانی که دچار اختلالات عصبی شدند ( موجی ها) تا بحال چند بار برای اونها بطور خاص دعا کردیم می دونی چه دنیای دارن وقتی یه دفه می گیره. چند بار به اونها سرکشی کردیم. شهدای زنده ما اونان یه هفته به جای مزار شهدا بریم بیمارستان ها و یا منازل اونا عیادت. بخدا خوبه. یا حق
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 20/7/1387 - 11:52
ناشناس
کاش به جای اینکه در رسانه ی ملی چهره ای عبوس و صوفی مسلک از شهدا به نمایش درآید آنها را با واقعیت وجودیشان معرفی کنند تا جوانان بفهمند چه گنجینه هایی نهانی در اختیار دارند..
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 20/7/1387 - 0:14
ناشناس
ایا ما اون دنیا میتونیم تو چشم اینا نگا کنیم ؟!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/7/1387 - 3:13
ناشناس
ما دیر رسیدیم
خیلی دیر
وقتی جنگ تموم شد 4 ساله بودیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 20:51
hssoheil
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شهدا خوش به حالتان. مارو هم شفاعت کنین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 20:3
montazere_313
در باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زان سو نخندید!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 18:23
گل نرگس بیا
سلام و درود خدا بر شهدا برای شادی ارواح پاک شهدا صلوات
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 18:19
فاطمه ولی نژاد
اصلا من کیم اسم شهید و شهدا رو بیارم اما دل که دارم دوسشون دارم ..............................................
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 17:13
saeedbahale
الان هم می شود در جبهه جنگ حق علیه باطل شرکت کرد منتها نه با حضور در جبهه جنگ بلکه با ادامه دادن راه امام و شهدا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 16:25
nasertebyanian
واقعا که جنگ ما یعنی دفاع مقدس ما، چون برای تمامی رزمندگان حالت تقدس و نوعی عبادت محسوب می شد ، باعث می شد که همه برای رفتن به جبهه سروکله بشکنند. اما تاریخ جنگ های کشورهای دیگر را اگر بخوانید خواهید دید که سربازان آن ها از جنگ گریزان بودند و اصلا نمی توانستند تحمل کنند که بجنگند و اگر فرصتی پیش می آمد به یک نحوی دوست داشتند از جبهه فرار کنند.
البته حق دارند. انسان ها ذاتا صلح طلب هستند و وقتی سران کشورها برای کشورگشایی سربازان را مجبور به جنگ می کنند ، سربازان نمی توانند بفهمند که علت این جنگ چیست.
اما در هشت سال دفاع مقدس ما ، ما شروع کننده جنگ نبودیم. ما برای کشورگشایی نجنگیدیم. ما از مملکت خودمان دفاع کردیم و نگذاشتیم که عراق و سایر دولت های ظلم که با او همکاری می کردند به هدف خودشان که سه روزه قرار بود تهران را فتح کنند برسند.
درود خدا بر تمامی شهدا و رزمندگان پاک ایران زمین.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 15:46
ناشناس
به حرمت اون پلاك شهیدی كه هنوزم خاك ایرانش حماسه می سازه نذار به ویرانه بكشه مرز و بومت
ارق ملی رو دوش ما هست و بوده

لكه تاریخ و بردار و ببین بوده نقشه ایران مثل الماس و نگین
ماها بچه های همون نقشه هستیم كه پشتوانمونه به تخت جمشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 15:44
ali akbar
اللهم الرزقنی شهاد‍‍ۀ فی سبیلك
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 15:11
ناشناس
همیشه در دعاهایم میگم خدایا مقام شهادت را نصیب ما بفرما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 13:56
ناشناس
شهدا خیلی عزیزند moza77900
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 13:31
mahzah2008
شهدا خیلی عزیزند انشا الله در روز محشر به داد ما خواهند رسید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 13:24
ناشناس
ای کاش منم هم می تونستم به جنگ برم و لی از خدا نمی خوام كه دوباره جنگ بشه .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 12:16
ناشناس
به همه پیشنهاد میکنم مطلب بالا را بخوانند با تشکر از دوستان تبیانی
کجایید ای شهیدان خدایی ##بلا جویان دشت کربلایی ##کجایید ای سبکبالان عاشق ##پرنده طرض مرغان هوایی ##خدایا تا ظهور دولت یار## عزیز ما خامنه ای نگهدار##
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 12:9
علی محمدی
خدایا ما را با شهدا محشور کن و به جمع آنها ملحق نما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 9:33
Pedramapt
ای كاش ای كاش من چند سالی زودتر به دنیا می آمدم و در جبهه جنگ حق علیه باطل شركت می كردم فكر نكنم چنین صفایی كه در این انقلاب نور بود در هیچ انقلابی دیگر در تاریخ وجود داشته باشد ولی آلان باید دو دستی این انقلاب را بچسبیم و نگذاریم یاد و خاطر شهدا از بین برود چون ما هر چه داریم از شهدا است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/7/1387 - 1:23