راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • آفتاب خانم آمد  توی اتاق
    آفتاب خانم آمد توی اتاق
    - امروز صبح قبل از مامان، پرده‌ی اتاق را کنار زدم تا آفتاب خانم بیاید توی اتاق و روی فرش دراز بکشد. اتاق روشن روشن شد. داداش کوچولویم توی گهواره خندید و مامان با مهربانی نگاهم کرد.
  • ساعت شروع کرد به تیک ‌تاک کردن
    ساعت شروع کرد به تیک ‌تاک کردن
    امروز صبح چند بار که به ساعت دیواری اتاق نگاه کردم، دیدم ساعت 6 است. فهمیدم باطری ساعت تمام شده است.
  • دفتر خط‌ دار بی‌خط
    دفتر خط‌ دار بی‌خط
    زنگ نقاّشی بود. لیلا دلشوره‌ی زیادی داشت. نمی‌دانست حالا که دفتر نقاشی‌اش تمام شده باید کجا نقّاشی بکشد
  • تعداد بازديد :
  • 1973
  • چهارشنبه 6/9/1387
  • تاريخ :

قفس طلایی

پرنده

بوی نان در خانه پیچیده بود، که ناگهان صدای زنگ به صدا درآمد، شتاب زده به سوی در رفتم و آن را باز کردم. پدر را دیدم، انگار دنیا را به من داده  باشند چون چند هفته بود منتظر چنین روزی بودم.

 

سلام کردم و پلاستیک میوه را از دستش گرفتم. پدر جواب سلامم را با خوشرویی داد و به سوی ماشین رفت و یک قناری زیبا در قفس طلایی را بیرون آورد و به دست من داد و گفت: «فیروزه خانم این هم همون قناری که قولش را بهت داده بودم.»

 سریع پرنده را به اتاقم بردم و شروع کردم به برانداز کردن پرنده. از نگاه کردن به او سیر نمیشدم که ناگهان یادم آمد میوهها را هنوز به آشپزخانه نبردم. میوهها را برداشتم و به سوی آشپزخانه رفتم آنها را گذاشتم و به اتاق برگشتم. امین را دیدم که دارد در قفس را باز میکند. دویدم تا مانع او شوم، اما کار از کار گذشته بود و در قفس باز بود. جیغ کوتاهی زدم. اول مادر و پدر شتابان وارد شدند و با دیدن پرنده که در اتاق میچرخید جا خوردند، اما پدر سریع گفت بچهها آرام باشید الان آن را برایتان میگیرم و بدون هیچ صدایی به طرف پرنده رفت و به آرامی او را گرفت و در قفس گذاشت.

 

از مدرسه شتابان به خانه آمدم تا دوباره ساعتها با قناری نازم حرف بزنم و او هم با ناراحتی نگاه کند. به خانه رسیدم زنگ را زدم مادر در را باز کرد وارد خانه شدم امین کنجی نشسته بود و سرش را در کتاب کرده بود. فهمیدم باز هم خرابکاری کرده است.

 

به مامان سلام کردم و به اتاق رفتم در قفس باز بود و پنجره لق لق میکرد. به سوی مادر رفتم و پرسیدم: «مامان مامان قناریام کجاست؟» با ناراحتی نگاهم کرد و چیزی نگفت: «بغض کردم باورم نمیشد نه اصلا امکان نداشت زدم زیر گریه... چند روزی با امین قهر بودم اما بعد از مدتی فهمیدم من اشتباه کردهام که پرنده را نگه داشتهام و اگر امین این کار را نمیکرد این پرنده همیشه اسیر من بود. امین را بخشیدم و او هم قول داد دیگر به وسایل من دست نزند.

 

فاطمه ذبیحی ریزی از زرین شهر اصفهان

**********************************

مطالب مرتبط

خسارت و نابودی چرا؟ 

عرق شرم صورتش را خیس کرد 

دو دوست متفاوت !

اولین روز

گربه دنبه را برد

آرزوی پهلوانی

یه وقت دروغ نگی!

کی وقت نماز است؟

 

ارسال به