راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • قوری قلعه
    قوری قلعه
    یکی بود- یکی نبود، غیراز خدای مهربون هیچ‌کس نبود. دهی بود زیبا و سرسبز و مردمی بودند پرکار و شاد. قلعه ای در این ده زیبا بود که به شکل قوری بود، یک قوری بزرگ و زیبا.
  • قوری قلعه
    قوری قلعه
    سلام به همه عزیزانی که دنیای داستان رو دوست دارند کوچولوهای نازنین اگر قسمت اول داستان را خوانده باشید، دیدید که در یک شهر کوچک و زیبا حاکمی زندگی می کرد، حاکم داستان ما یک قوری طلایی داشت که خیلی خیلی به اون علاقه داشت، همه چیز خوب بود تا اینکه قوری های
  • پری کوچولوی هفت آسمان
    پری کوچولوی هفت آسمان
    یکی بود یکی نبود. پری کوچکی بود که با مادرش در آسمان هفتم زندگی می‌کرد. پری کوچولوی قصه ما، هنوز بال نداشت. برای همین، نمی‌توانست مثل مادرش پرواز کند. وقتی که مادرش برای گردش به هفت آسمان پرواز می‌کرد، پری کوچولو توی خانه می‌ماند، گاهی هم دلش برای مادرش ت
  • تعداد بازديد :
  • 513
  • دوشنبه 18/6/1387
  • تاريخ :

خورشید از کجا در می‌آید؟

مدرسه ی حیوانات

قسمت اول

 

- فردا بازرس می‌آید!

همین جمله کافی بود تا در میان بچه‌های مدرسه‌ی جنگل سبز جنب‌وجوش بیندازد. درس‌های‌شان را دوره خواهند کرد تا به سوالات بازرس جواب بدهند. البته بره کوچولو بیشتر از همه.

بازرس، سال پیش هم به مدرسه‌ی جنگل سبز، سرکشی کرده و از بچه‌ها سوالاتی پرسیده بود.

وقتی درنای پیر، داخل کلاس شد، بچه‌ها از جای‌شان برخاستند و تا زمانی که معلم کلاس، آهو خانم اجازه نداد، سر جای‌شان ننشستند. درنای پیر، عصا و کلاهش را روی میز معلم گذاشت، کمر راست کرد، دفترچه‌ی یادداشتی را از جیب بغل بیرون کشید و با خودکار آبی چیزی در آن نوشت. سپس سرش را بالا گرفت و به دانش‌آموزان نگاه کرد. بچه‌ها، مؤدب و ساکت سر جای‌شان نشسته و منتظر شنیدن سوالات بازرس بودند. بالاخره سکوت کلاس شکسته شد. درنای پیر صدایش را صاف کرد و شروع به پرسیدن نمود. او از ریاضیات شروع کرد، بعد جغرافیا بعد ادبیات و همین‌طور جلو آمد. بچه‌ها هم به سرعت و با دقت به سوالات بازرس جواب می‌دادند، معلم‌شان، آهو خانم با غرور و محبت به دانش‌آموزان نگاه می‌کرد.

عاقبت درنای پیرعرق پیشانی‌اش را پاک کرد و گفت: «بسیار خب، بسیار خب، حالا می‌رسیم به آخرین سوال. کدام یک از شما می‌داند خورشید از کجا در می‌آید؟»

این سوال همه را غافل‌گیر کرد. بچه‌ها به فکر فرو رفته و کلاس ساکت شد. دقایقی بعد معلوم شد. که کسی پاسخ آن سوال را نمی‌داند. درنای پیر به طرف عصا و کلاهش رفته بود که خرگوش سفید و بره کوچولو هم‌زمان دست بلند کردند. بازرس اجازه داد. خرگوش از جایش برخاست و گفت: «آقا اجازه. خورشید از پشت درختان در می‌آید، گاهی هم از پشت ابرها.» بازرس به بره کوچولو نگاه کرد. او گفت: «خورشید از پشت کوه‌ها در می‌آید.»

اما جواب هیچ‌یک از آنها درست نبود. درنای پیر با قدم‌های لرزان به طرف آهو خانم رفته و با صدای خسته گفت: «من از شما و بچه‌های کلاس تشکر و قدردانی می‌کنم. بچه‌های زرنگ، باهوش و درس‌خوانی دارید.»

سپس مکثی کرد و ادامه داد: «البته اگر خوب فکر می‌کردید، می‌توانستید جواب سوال آخر را پیدا کنید.»

بعد از رفتن بازرس سکوت بر کلاس حاکم شد ...

 

ادامه دارد ...

نوشته: رفیع افتخار

**************************************

مطلب مرتبط

پادشاه و دلقک

نخود سیاه و آرزوی بزرگش

چرا سنجاب ها شادند

هر کس به کار خود

ماهی قرمز مغرور

آخرین نظرات کاربران
امیر شیرزاد
یعنی چی؟؟؟!!!
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/6/1387-17:21
ناشناس
خیلی بد بود
پاسخ تبیان :
دوشنبه 18/6/1387-0:11