• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3689
  • سه شنبه 21/8/1387
  • تاريخ :

بره کوچولو

بره کوچولو

یک روز بره‌ها مشغول بازی و علف‌ خوردن بودند که ...

سر و کله‌ی دو تا گرگ گرسنه پیدا شد.

مادر فریاد زد: بچه‌ها! فرار کنید!

و هر سه دویدند.

اما یکی از بره‌ها پایش درد گرفت و ایستاد.

ناگهان بره چشمش به شیری افتاد که روی علف‌ها خوابیده بود.

بره دوید و رفت کنار شیر نشست.

گرگ از ترس یک قدم هم جلوتر نرفت. چون شیر بیدار شده بود!

گرگ رفت. شیر دوباره خوابید و بره کوچولو پیش مادرش برگشت.

 

برگرفته از: مجله دوست

***********************************

مطالب مرتبط

 

فیل کوچولوی فراموش‌کار(داستان)

چی شده خواهر ؟ بگو!

باغ گلابی

پندهای پرنده

پادشاه و دلقک

نمکی سر به هوا

نخود سیاه و آرزوی بزرگش

چرا سنجاب ها شادند

هر کس به کار خود

ماهی قرمز مغرور

 

توجه: پاسخ سؤال خود را در این لینک بیابید

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
latif1369
جالب بود مرسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/8/1387 - 15:28
asmaneteb
عالی بود با تشكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/8/1387 - 14:37
lotfi64431
جالب بود مرسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/8/1387 - 14:12
سيد علي اصغر باختر
عالیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/8/1387 - 12:55
3248212
عالی بود با تشكر از شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/8/1387 - 12:49
مطالب مرتبط
  • مفید و مهربانم (گوسفند)
    مفید و مهربانم (گوسفند)
    من گوسفند هستم و در یک روستای سبز و ریبا زندگی می کنم .ما گوسفند ها حیوانات مفیدو مهربانی هستیمو مردم روستا ما را خیلی دوست دارند ..........
  • معلم جدید بره ها
    معلم جدید بره ها
    یکی بود، یکی نبود. کلاسی بود که شاگردهای آن بچه گوسفندها، یعنی برّه‌ها بودند. برّه‌های ناز و کوچولو هر روز شاد و خوشحال به مدرسه می‌رفتند و
  • حيوان حرف نشنو
    حيوان حرف نشنو
    چوپاني که تصميم داشت سر گوسفندش را ببرد. حيوان را کنار رودخانه برد ...