راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • با کلاه یا بی کلاه؟
    با کلاه یا بی کلاه؟
    در جنگلی که نه خیلی دور بود و نه خیلی نزدیک، خرسی زندگی می‏کرد. این خرس یک کلاه قشنگ داشت. به همین خاطر به او خرس با کلاه می‏گفتند.
  • پرواز پرستو
    پرواز پرستو
    در یک روز ابری هوا نه سرد بود و نه گرم. پرستوی زیبایی برای گرفتن چند تا سنجاقک از لانه‏اش بیرون آمد و به آسمان پرواز کرد. و به این طرف و آن طرف چرخ می‏زد تا شاید برای خوردن چیزی گیرش بیاید. ناگهان آسمان غرش کرد. پرستو ترسید. از همان بالا چرخ‏زنان دور خودش
  • وقتی بابا گم شد
    وقتی بابا گم شد
    به بازار میوه رسیدیم. خیالم از دست بابا راحت بود. سفت و محکم دستم را گرفته بود. آخر دستش که شل می‏شود می‏ترسم.
  • تعداد بازديد :
  • 3167
  • دوشنبه 25/3/1388
  • تاريخ :

باغ گردو (1)

گردو

یکی بود، یکی نبود. در زمان‏های قدیم، در روستایی پسری با مادرش به تنهایی زندگی می‏کرد. آنها خیلی فقیر بودند و زندگی را به سختی می‏گذراندند. یک روز پسر از مادرش پرسید: «مادرجان، چرا ما این قدر فقیریم؟»

مادر غصه‏‏اش تازه شد. آهی  کشید و گفت: «مادرجان، ما که از اول اینقدر فقیر نبودیم. مثل همه‏ی مردم این روستا باغ گردویی داشتیم. درخت‏های گردوی ما سالی چند هزار گردو می‏‏دادند. با فروش گردوها زندگی ما به خوبی می‏گذشت.»

پسر با تعجب پرسید: «پس آن همه درخت گردو چی شد؟»

مادر دوباره آه کشید و گفت: «وقتی پدر خدا بیامرزت مرد، عمویت باغ گردو را به زور از ما گرفت. من هم زورم به او نرسید.»

پسر با عصبانیت گفت: «اما زور من به او می‏رسد. من همین حالا می‏روم و حق‏مان را از عمویم می‏گیرم.»

مادر اصرار کرد، التماس کرد، گریه کرد که پسرجان نرو، تو از عهده‏ی عمویت بر نمی‏آیی، پسر گوش نکرد. پسر، شال و کلاه کرد و به راه افتاد.

گردو

آنقدر عجله داشت که پایش به سنگ بزرگ خورد و افتاد. با ناراحتی از جا بلند شد و به سنگ گفت: «مگر نمی‏بینی عجله دارم. از جلو راهم کنار برو.»

سنگ گفت: «چرا عجله داری؟ مگر کجا می‏خواهی بروی؟»

پسر تمام ماجرا را برای سنگ تعریف کرد و گفت که می‏خواهد به ده عمویش برود تا حقش را از او بگیرد. سنگ گفت: «مرا هم با خودت ببر. می‏خواهم کمکت کنم.»

پسر کمی فکر کرد و گفت: «تو چه طوری می‏خواهی به من کمک کنی؟»

سنگ گفت: «بعد می‏بینی.»

پسر با خودش فکر کرد: «امتحانش که ضرر ندارد.»

سنگ را از زمین برداشت، داخل جیبش گذاشت و به راه افتاد. هنوز از روستا خارج نشده بود که تیغی به پای پسر فرو رفت. پسر ایستاد و شروع کرد به آه و ناله. همان‏طور که به سختی تیغ را از پاهایش بیرون می‏کشید گفت: «مگر نمی‏بینی عجله دارم، از جلو راهم کنار برو.»

تیغ پرسید: «چرا عجله داری؟ مگر کجا می‏‏خواهی بروی؟»

پسر جواب داد: «می‏خواهم بروم حقم را از عمویم بگیرم.»

بعد هم تمام ماجرا را برای تیغ تعریف کرد. تیغ اصرار کرد: «مرا هم با خودت ببر. می‏خواهم کمک‏ت کنم.»

پسر گفت: «تو چطور می‏‏خواهی به من کمک کنی؟»

تیغ گفت: «بعد می‏بینی.»

پسر با خودش فکر کرد: «امتحانش که ضرر ندارد.»

تیغ را توی جیبش گذاشت و از روستا بیرون رفت. نیمه‏های راه، ماری بزرگ از پشت سنگی بیرون آمد. فیش‏فیشی کرد و به طرف پسر خزید. پسر اول ترسید؛ اما خیلی زود به خودش جرات داد و به مار گفت: «آهای! مگر نمی‏بینی عجله دارم. از جلو راهم کنار برو.»

مار نیشش را بیرون آورد و گفت: «چرا عجله داری؟ مگر کجا می‏خواهی بروی؟»

پسر جواب داد: «می‏‏خواهم بروم حقم را از عمویم بگیرم. آخر او سهم گردوهان من و مادرم را نمی‏دهد.»

مار گفت: «آه... آه... آه... عجب عموی نامردی! مرد هم با خودت ببر. می‏خواهم کمکت کنم.»

پسر گفت: «توچطور می‏خواهی به من کمک کنی؟»

مار فیش فیشی کرد و گفت: «بعد می‏بینی.»

پسر با خودش فکر کرد: «امتحانش که ضرر ندارد.»

مار را از روی زمین برداشت و مثل شالی دور گردنش انداخت و به راه افتاد. هنوز چند قدمی جلوتر نرفته بود که چیزی محکم روی سر پسر افتاد. پسر سرش را بالا گرفت. کلاغی روی درختی نشسته بود و به گردوها نوک می‏زد. پسر گفت: «آهای کلاغ! مگر نمی‏بینی عجله دارم؟»

کلاغ قارقاری کرد و گفت: «چرا عجله داری؟ مگر کجا می‏خواهی بروی؟»

ادامه دارد...

بهناز ضرابی زاده

تنظیم خرازی

**************************

مطالب مرتبط

گاو حسن

دختر فراموشکار

تدبیر موش(1)

فیل به درد نخور(1)

ماشین دودی

غصه ی پروانه کاغذی

پیشی دماغ سوخته

سوپ غاز وحشی

قول بده منو نخوری

موفرفری و موقرمزی(4)

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
نیما دارینی
خوب بود ازعکسهای بچه هاهم توی سایت استفاده کنید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/8/1390 - 15:28
الی
چرا قسمت دوم و...را نمی گذارید.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 1/6/1388 - 13:35
خبازی
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 26/3/1388 - 11:59