راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم
    به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم
    عده ای از راهزنان در بیابان به دنبال مسافری می گشتند تا اموالش را غارت کنندو ناگاه مسافری را دیدند و به سویش رفتند و به او گفتند: هرچه داری به ما بده.
  • درسی که مورچه‏ها به فیلسوف دادند
    درسی که مورچه‏ها به فیلسوف دادند
    روزی یک مرد فیلسوف در ساحل دریا ایستاده و شاهد غرق شدن یک کشتی بادبانی بزرگ بود. در مقابل چشم‏های حیرت زده فیلسوف، کشتی با تمام خدمه و مسافرانش زیر آب رفت و حتی یک نفر نجات پیدا نکرد. با دیدن این صحنه‏های دلخراش. فیلسوف آه بلندی کشید و با زبان اعتراض گفت:
  • سه حکایت شیرین
    سه حکایت شیرین
    آرزوی پر ماجرا پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود. پسر بزرگتر پرسید: پدرجان ما چرا اتومبیل نداریم؟ پدر گفت: من یک پدر زن ثروتمند پیر دارم، اگر او فوت کند، ثروتش به مادرزن من خواهد رسید، پس از آنکه مادر زنم هم مرد، ثروت او به ما رسیده و
  • تعداد بازديد :
  • 2562
  • سه شنبه 28/7/1388
  • تاريخ :

سرباز توی پارک
سرباز توی پارک

دیروز من و مادر بزرگ به پارک رفتیم. یک آقا سرباز نزدیک ما روی سبزهها خوابیده بود.

یک نایلوین پر از دارو هم کنار او بود.

مادربزرگ، سرباز را نگاه کرد. چشمهایش کوچک شدند و آه کشید.

من فهمیدم که دلش برای عمویم که تازه به سربازی رفته، تنگ شده است.

مادربزرگ با غصه گفت: «خدا میداند الان جوان من توی شهر غریب چه کار میکند.»

من نمیخواستم مادربزرگ غصه بخورد؛ فوری گفتم: «مادربزرگ، ناراحت نباش؛ او هم الان توی پارک استراحت میکند. حتماً یک نایلون پر از دارو دارد که از خودش مراقبت کند.»

یک دفعه چشمهای مادربزرگ خیلی درشت شدند.  به من اخم کرد و گفت: «خدا نکند پسرم مریض شود. این چه حرفی است که میزنی!»

صدای مادربزرگ بلند بود. آقای سرباز بیدار شد و ما را نگاه کرد.

من سرم را پایین انداختم و به سبزهها چنگ زدم.

 

فریبرز لرستانی (آشنا)

سه چرخه

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

************************************

مطالب مرتبط

به مادرم قول داده ام که دروغ نگویم

درسی که مورچه‏ها به فیلسوف دادند

سه حکایت شیرین

یک طنز بی‏مزه!

زندگی در حاشیه

باز هم اُلاغ!

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
niny200527
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 1/8/1388 - 19:29
محمدجواد نقدی
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/7/1388 - 18:10