راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 2960
  • پنج شنبه 19/2/1387
  • تاريخ :

با تو سخن می گویم

مناجات

خدایا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم؛ همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت. من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید: من این حرفها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی.

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند؛ همانی که نمازهایش یک در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد؛ همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود. البته گاهی هم خودخواه، گاهی هم دروغگو. حالا یادت آمد من کی هستم؟

امیدوارم بین این همه آدمی که داری، بتوانی من یکی را تشخیص بدهی. البته می دانم که مرا خیلی خوب می شناسی. تو اسم مرا می دانی. می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه می روم. تو حتی اسم تک تک معلمهای مرا هم می دانی. تو می دانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است؛ اما ...

خدایا! اما من هیچ چی از تو نمی دانم. هیچ چی که دروغ است؛ چرا، یک کمی می دانم. اما این یک کمی خیلی کم است. راستش من این دفتر را برای همین خریده ام. آخر می دانی، من مدتهاست که می خواهم چیزهایی برایت بنویسم. البته من همیشه با تو حرف زده ام. باز هم حرف می زنم. اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم؛ دوست دارم بزرگ بشوم؛ دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سوال دارم؛ سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی.

نمی دانم، شاید هم من اصلاً هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوالهایی تازه یاد بدهی. اما باید قول بدهی کمکم کنی! قول می دهی؟

راستی، یادت باشد این دفتر یک رازست خدا! راز من و تو. خواهش می کنم درباره این دفتر به کسی چیزی نگو؛ حتی به مادرم.

از یک جایی شروع کن. تو هم یک جوری سر صحبت را با خدا وا کن. یک کم از خودت بگو. درست است که خدا خوب تو را می شناسد، اما عیبی هم ندارد خودت را به او معرفی کنی.

راستی تو چه برنامه ای داری؟ می خواهی توی این دفتر چه کار کنی؟ به خدا چه می خواهی بگویی؟ چه می خواهی برایش بنویسی؟

 

عرفان نظر آهاری

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
خوب بود من فکر می کردم فقط من با خدا حرف دارم!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 26/6/1388 - 10:34
غریبه تنها
منم همیشه دلم برا خدا تنگ میشه ولی از شما چه پنهون وقتی چیزی ازش می خوام بیشتر دلم براش تنگ میشه اینو خودس هم میدونه چون خدا از درون همه حتی بیشتر از خود آدم خبر داره ولی در کل آخر آرزوهام اینکه لحظه مردنم خدا در مجموع ازم راضی باشه حتی بهشت خدارو نمی خوام فقط اینو می خوام ازش
الانم با دهن روضه و بغض گلومو گرفته یه چیزی ازش می خوام هنوز نداده بهم شاید هم دیگه هیچوقت نده شایدم بده نمیدونم فقط دعام کنید خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم
ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/6/1388 - 20:7
ح-ع
من یه دفتر داشتم كه توش با خدا دردودل میكردم امایكی رفت سراغشو همشو خوند.ضربه روحی شدیدی خوردم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 1/12/1387 - 20:46
حمید
پناه من
معبود من
با من بمان
که با تو از هیچ دشمنی نمی هراسم
و بی تو از هر گزندی می شکنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 12/11/1387 - 9:53
فرشته شریفی
سلام دوست عزیز مطلب عالی بود واقعا خداوند نزدیک است . من همیشه می خواهم با خداوند خود راز و نیاز کنم . من هم میخواهم یا خداوند د این دفترچه چیزهای بنویسم که تنها خدای من بداند .

من میخوام که یک روزی در آغوش خداوند بشم که خداوند احساس کند که من چقدر خداوند را دوست دارم .دلم برای خدا تنگ شده .

خدایا خدایا خیلی رل تنگه برات **********
ممنونم از تبیان عزیز

التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 5/10/1387 - 10:23
مجید مقدم
آری ، خدایی در همین نزدیکیست...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 30/8/1387 - 9:12
یه بنده دلتنگ
من دوست دارم تو این دفتر گریه کنم. می خوام اون بغض هایی که تو گلومه بترکه . می خوام درد و دل هام رو با یه خطی بنویسم که فقط خدا بتونه بخونه. می خوام تو این دفتر به خدا بگم که خدایا ای کاش می تونستم تو آغوشت باشم و تا اونجا که جون دارم گریه کنم تا باورت بشه که چقدر دوستت دارم.
ولی خدایا! هر چقدر هم دوستت داشته باشم کفر کردم. چون اونقدر که لایقی دوستت ندارم و نمی شناسمت.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 15/6/1387 - 18:5
mahdi zeidi
ولی من حرفهایم را با خدا، در هیچ دفتری نمی نویسم، چرا؟ چون ممكنه یه روز یه نفر بره و اون دفترو واكنه. حرفهام رو فقط زیر لب می گم و تو قلبم یادداشت می كنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 23/2/1387 - 18:43
ناشناس
منم دلم برای خدا تنگ شده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 21/2/1387 - 11:22
ثریا
باتشکر از تبیانیان عزیز
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/2/1387 - 23:13
ناشناس
از شما ممنونم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/2/1387 - 21:8
امیرعلی
بسیارعالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/2/1387 - 19:28
کاملیا بهادوری منفرد از کرج
از همین امروز یک دفتر برای خودم وخدا درست کردم فقط خودم وخدا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 20/2/1387 - 18:2
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 20:44
nadifa
اگه قرار باشه زندگی نکنیم چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 20:0
علی آقا
کیف کردم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 10:20
بهادریفر
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 10:4
ثریا قاسمی
فوق العاده بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 0:59
بنفشه
خیلی قشنگ بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/2/1387 - 0:24