راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 2793
  • دوشنبه 3/4/1387
  • تاريخ :

بوی کباب

کباب

اتوبوس تو ایستگاه توقف کرد . دو تا دختر نوجوون در حالی که طبق آخرین مد لباس پوشیده بودن به زور خودشونو تو اتوبوس جا دادند .

با حرکت اتوبوس ؛ تلو تلو خوردنشون شروع شد . معلوم بود که زیاد اتوبوس سوار نشدند چرا که نمی تونستند تعادل خودشون رو حفظ کنند و هر از گاهی روی یکی می افتادند و خودشون هم از خنده غش می کردند .

پیرزن تو ردیف اول صندلی ها نشسته بود و زنبیلشو گذاشته بود زیر پاش . یک چادر خونه با زمینه مشکی سرش بود که گلهای ریز سفید داشت .

صدای خنده دخترها همچنان با حرکت اتوبوس به گوش می رسید . در همین حین کم کم یک چیزی توجهشون رو به خودش جلب کرد . شروع کردند به بو کشیدن . اولی گفت : عجب بوی کبابی پیچیده اینجا ...

دومی در حالیکه موقع حرف زدن آدامسشو می جوید گفت : آره !!! عجب بویی راه انداخته معلوم نیست کی با خودش چلوکباب آورده تو اتوبوس .

اولی داشت به دور و بر نگاه می کرد شاید بتونه منبع بوی کباب رو پیدا کنه که دومی گفت : یکی نیست بگه آخه بی فکر ! کدوم آدمی ساعت چهار بعد از ظهر چلوکباب می خوره که تو برداشتی با خودت آوردی تو اتوبوس و بو راه انداختی

اینو که گفت اولی شروع کرد به مسخره بازی : آخ نمی دونی چقدر دلم کباب می خواد .

پیرزن چادرش رو روی سرش جابجا کرد و با دستش اشاره ای به دختر اول کرد . به محض اینکه دختر روشو به سمت ردیف اول صندلی ها برگردوند ؛ پیرزن آروم زنبیلش رو از زیر پاهاش بیرون  آورد . در قابلمه توی زنبیل رو باز کرد و گفت :

ننه بیا اینجا یک لقمه از این کباب بذار دهنت ؛ تمیزه ؛ دست نخورده است ؛ اونجایی که میرم کار می کنم خانم خونه خیلی مهربونه اجازه میده که هر چقدر از غذا اضافه اومد تو قابلمه بریزم و برای نوه هام ببرم . چیکار کنم دیگه زهرا نوه ام هر روز که می رم خونه چشمش به دست منه . پدر که بالا سرش نیست .

بیا ننه ؛ بوش اینجا پیچیده ؛ هوس کردی بیا دخترم 

نیشخندی که تا اون موقع روی لبای هر دو دختر جوون دیده میشد کم کم محو شد . اولی گفت : مرسی مادر جون ما جای شما خالی ظهر غذای مفصلی خوردیم و زدیم بیرون

دیگه صدای خنده ای به گوش نمی رسید . دخترا با دو تا دستشون میله های اتوبوس رو سفت چسبیده بودند تا بتونند تعادلشون رو حفظ کنند . پیرزن دوباره سر قابلمه غذا رو بست و زنبیل رو زیر پاش گذاشت و دوباره از پنجره اتوبوس به بیرون خیره شد .

 

قاصدک

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
تتغا ااتغتفت
کوتاه ولی زیبا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 15:58
ناشناس
یه كم بی مزه بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 13/10/1387 - 14:50
katrina_9769a
بدنبود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/5/1387 - 13:57
جوجو تپلي خروس
خیییییییییییییییییییییییییییییییلی عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 5/5/1387 - 11:54
ناشناس
باز هم بگذارید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 4/4/1387 - 12:44
axiom_elf
خوب دیگه اینم یک جورشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 15:26
هاجر
از این بهتر و عالی تر نمی شه !

محشر بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 14:19
romero_0111
چه ضد حالی زد بهشون دست خوش بابا
دستش درد نکنه!!! ((( پیر زن رو میگما!!!!)))
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 13:23
ناشناس
خوب بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 13:1
پرستویی که روزی کوچ خواهد کرد
بسیار بسیار عالی بود
داستان مینی مال قشنگی بود مخصوصا ضربه ای که در آخر به خواننده می زد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 9:25
سپیدار
عالی و تکان دهنده بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 3/4/1387 - 0:31