راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • آقاي گنده منده
    آقاي گنده منده
    نرگس و بابايي رفته بودند پارک نرگس دوست داشت تاپ بازي کند امام تاپ ها پر بودند ...
  • خرس زیر درخت سیب خواب میدید
    خرس زیر درخت سیب خواب میدید
    خرس زیر درخت سیب خوابیده بود. خواب میدید. توی خواب عسل میخورد و ملچ و مولوچ میکرد
  • سیلیسیم چیست؟
    سیلیسیم چیست؟
    سیلیسیم عنصری غیرفلزی است که در طبیعت به صورت خالص یافت نمی‌شود. سیلیسیم خالص، ماده‌ای سخت به رنگ خاکستری تیره است
  • تعداد بازديد :
  • 4758
  • شنبه 30/9/1387
  • تاريخ :

پرواز مترسک

مترسک

مترسک، توي مزرعه تنها بود. هر روز طلوع و غروب خورشيد را تماشا مي‌کرد.

از بس يک‌جا ايستاده بود، خسته شده بود.

هيچ پرنده‌اي با او دوست نمي‌شد. فقط پرواز آنها را از دور مي‌ديد و حسرت مي‌خورد.

يک روز که با خودش حرف مي‌زد آهي کشيد و گفت: کاش من هم مثل اين پرنده‌ها پرواز مي‌کردم و همه جا را مي‌ديدم.

پرنده‌اي حرف‌هاي او را شنيد و خبر تنهايي مترسک را پيش پرنده‌هاي ديگر برد.

پرنده‌ها با يکديگر تصميمي گرفتند. روز بعد بدون ترس نزديک مترسک رفتند و همه با صداي بلند به او گفتند: مترسک جان، ديگر غصه نخور، ما تو را براي  گردش به آسمان مي‌بريم.

مترسک با تعجب به آنها گفت: شما از من نمي‌ترسيد؟ پرنده‌ها گفتند: حالا ديگر نمي‌ترسيم، چون مي‌دانيم تو خيلي تنها هستي. پس حاضر باش تا برويم.

پرنده‌ها به مترسک نزديک شدند و هر کدام از يک طرف، او را گرفتند و به آسمان بردند.

مترسک احساس شادي مي‌کرد، و باد لاي موهايش پيچيد، سبک شده بود. پيش خودش گفت: واي از اين بالا مي‌شود همه جا را ديد بعد با صداي بلند به پرنده‌ها گفت: من از اينکه با شما دوست شدم خوشحالم و حالا مي‌توانم آسمان صاف و آبي و تميز و زمين سرسبز را ببينم. من نمي‌‌دانستم همه جا اينقدر زيباست.

يکي از پرنده‌ها گفت: البته، آسمان هميشه به اين صافي و تميزي نيست، چون بعضي از آدم‌ها با بي‌دقتي خود آسمان آبي را آلوده مي‌کنند.

پرنده‌ي ديگري هم گفت: زمين هم هميشه به اين سرسبزي و پاکي نيست، چون بعضي از آدم‌ها هم زمين را خشک مي‌کنند، جنگل‌ها را از بين مي‌برند و حتي آنها را کثيف و آلوده هم مي‌کنند.

مترسک گفت: کاش آدم‌ها بدانند که همه‌ي ما بخصوص خودشان هم به اين آسمان صاف و آبي و زمين سرسبز و پاک احتياج داريم.

پرنده‌ها گفتند: اگر همين جوري پيش برود کم‌کم جايي براي زندگي براي همه باقي نمي‌‌ماند.

مترسک به پرنده‌ها گفت: بهتره که منو به روي زمين ببريد؛ من امروز خيلي خوشحال شدم از شما متشکرم چون ديگر تنها نيستم و دوستان خوبي مثل شما دارم.

ساعتي بعد مترسک سر جايش بود و پرنده‌ها هم از او خداحافظي کردند و رفتند.

از آن به بعد مترسک ديگر تنها نبود و گاهي با دوستانش براي گردش به آسمان مي‌رفت.

 

نوشته: فرشته اصلاني

**************************

مطالب مرتبط

درينگ درينگ... تلفن زنگ مي زنه ! ( داستان)

عنکبوت و جاروي دم دراز

بُز زنگوله پا

معلم جديد بره ها

سرماخوردگي

کوتوله ناقلا و غول دندان طلا

سيب کال و ماهي قرمز

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
hassan_aghaei
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/10/1387 - 13:25