راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • ابر کوچولو و مامانش
    ابر کوچولو و مامانش
    ابر کوچولو، ناراحت بود. رفت پیش مامان ابر. مامان ابر گفت: چه شده؟ باز با ابرهای دیگر دعوایت شده؟
  • طناب خوشمزه
    طناب خوشمزه
    گوش‌بل یک تشک‌ تر و تمیز با دو پتو برای شیر آورد و گفت: «بفرما بخواب که فردا خیلی کار داریم.» خودش هم رفت و از ترسش در اتاق را باز گذاشت، یک پتوی کهنه روی سرش انداخت و
  • جشن تولد
    جشن تولد
    چند روز پیش، جشن تولد عروسک دوستم بود. عروسک دوستم، همه عروسک‌های همسایه را برای جشن تولدش دعوت کرده بود
  • تعداد بازديد :
  • 5241
  • شنبه 2/9/1387
  • تاريخ :

تیغ‌تیغو

جوجه تیغی

یکی بود یکی نبود. جوجه تیغی جوانی بود به نام تیغ‌‌تیغو.

با آمدن بهار، او هم از خواب زمستانی بیدار شد. خمیازه‌ای کشید و گفت: چقدر خوابیدم! مثل اینکه بهار شده.

بعد با آب چشمه صورتش را شست و به راه افتاد. در راه پرنده‌های زیادی را دید. پرنده‌ها، چوب‌های کوچکی را با نوک‌هایشان این طرف و آن طرف می‌بردند.

تیغ‌تیغو به پرنده‌ها نگاه کرد و گفت: آنها می‌خواهند لانه بسازند. ولی من نمی‌توانم، چون تنها هستم. باید یک همسر خوب برای خودم پیدا کنم، تا با هم لانه‌‌ای بسازیم. لانه‌‌ای که تا آخر عمر به خوبی و خوشی در آن زندگی کنیم.

تیغ‌تیغو خودش را در آب رودخانه شست. تیغ‌هایش را حسابی تمیز و براق کرد. خود را در آب رودخانه نگاه کرد و گفت: چه جوجه‌تیغی جوان و برازنده‌ای!

بعد، برای پیدا کردن یک همسر خوب به راه افتاد. رفت و رفت تا به یک گنجشک رسید. خانم گنجشکه روی شاخه درختی نشسته بود و آواز می‌خواند. تیغ‌تیغو ایستاد و گفت: سلام خانم گنجشکه! زن من می‌شوی تا با هم لانه‌ بسازیم. لانه‌ای که تا آخر عمر به خوبی و خوشی در آن زندگی کنیم؟

جوجه تیغی

خانم گنجشکه پرید و روی شاخه بالاتری نشست و گفت: جیک‌جیک، با تو به خوبی و خوشی زندگی کنم؟ ولی تو که پر از تیغی!

بعد پرواز کرد و با سرعت از آنجا دور شد.

تیغ‌تیغو ناراحت شد. دوباره به راه افتاد و رفت. رفت و رفت تا خرگوش سفیدی را دید. او با پرش‌های بلند از روی سبزه‌ها می‌گذشت. تیغ‌تیغو از دیدن خرگوش سفید خوشحال شد. به طرفش رفت و گفت: سلام خانم خرگوشه! زن  من می‌شوی تا با هم لانه‌ای بسازیم. لانه‌ای که تا آخر عمر به خوبی و خوشی در آن زندگی کنیم؟

با این حرف، گوش‌های خانم خرگوش سیخ شد.

موهای گونه و چانه‌اش لرزید و گفت: وای! یک جوجه تیغی! تازه می‌خواهد زنش هم بشوم!

بعد با پرش‌های بزرگ از آنجا دور شد و خود را مخفی کرد.

تیغ‌تیغو بیشتر ناراحت شد. به تیغ‌هایش نگاه کرد و گفت: هیچ‌کس حاضر نیست زن من بشود!

ناگهان صدای خش‌خشی شنید. خانم موش صحرایی روی علف‌ها راه می‌رفت. تیغ‌تیغو با عجله به طرف موش صحرایی رفت و گفت: سلام خانم موشه، به من کمک می‌کنی تا لانه‌ای بسازیم؟

خانم موشه با مهربانی گفت: بله، به تو کمک می‌کنم. همین الان هم ساختن لانه خودم را تمام کرده‌ام.

تیغ‌تیغو با خوشحالی گفت: تو چقدر خوبی خانم موشه! آیا زن من می‌شوی تا یک عمر به خوبی و خوشی زندگی کنیم؟

خانم موشه جیغی کشید و گفت: زن تو بشوم!؟ نه... من قبلاً با یک آقا موشه عروسی کرده‌ام. به‌علاوه، تو هم با این همه تیغ، باید با یک خانم جوجه تیغی عروسی کنی.

بعد دمش را تکان داد و از آنجا رفت.

تیغ‌تیغوی بیچاره با ناراحتی آهی کشید. سرش را پایین انداخت و گفت: هیچ‌کس تیغ‌های مرا دوست ندارد و زن من نمی‌شود.

جوجه تیغی

در این موقع یک خانم جوجه تیغی جوان از آن طرف می‌گذشت.

چشمش به تیغ‌تیغو افتاد. همانجا ایستاد. به تیغ‌های بلند و براق تیغ‌تیغو خیره شد و با خود گفت: چه تیغ‌های تیز و قشنگی‌! چه جوجه‌تیغی جوان و برازنده‌ای!

تیغ‌تیغو از خانم جوجه‌تیغی خوشش آمد، ولی ساکت بود. می‌ترسید او هم پیشنهادش را قبول نکند. ولی بالاخره گفت: زن من می‌شوی تا با هم لانه‌ای بسازیم؟ لانه‌ای که یک عمر به‌خوبی و خوشی در آن زندگی کنیم؟

خانم جوجه‌تیغی لبخندی زد و سرش را تکان داد.

تیغ‌تیغو ذوق زده شد و خندید. آنها با هم به راه افتادند تا بروند و لانه‌ای بسازند.

تیغ‌تیغو گفت: فکر می‌کردم هیچ‌کس مرا به خاطر تیغ‌هایم دوست ندارد.

خانم جوجه‌تیغی خندید و گفت: هیچ‌کس به‌جز یک خانم جوجه تیغی!

 

نوشته: مژگان شیخی

**************************

مطالب مرتبط

درینگ درینگ... تلفن زنگ می زنه ! ( داستان)

عنکبوت و جاروی دم دراز

بُز زنگوله پا

معلم جدید بره ها

سرماخوردگی

کوتوله ناقلا و غول دندان طلا

سیب کال و ماهی قرمز

 

توجه: پاسخ پرسش زیر را در این لینک بخوانید

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
sima1343
عالیست ، ممنون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 6/9/1387 - 18:58
hasan1343
جالب بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 6/9/1387 - 18:31
yaser5728
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 6/9/1387 - 12:16
ali1372
باتشكر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 4/9/1387 - 15:15
غزل پاکباطن
باید علمی باشد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 22:23
lotfi64431
با مزه بود مرسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 20:56
niny200527
با تشکر از شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 20:33
ssabre
(هفته بسیج گرامی باد)ممنونم از شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 18:56
asorkhehei
(هفته بسیج گرامی باد)باتشكر اززحمات شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 18:51
3248212
باتقدیر وتشكر از شما
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/9/1387 - 14:43