راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • درینگ درینگ... تلفن زنگ می زنه ! ( داستان)
    درینگ درینگ... تلفن زنگ می زنه ! (...
    یکی بود یکی نبود. یک تلفن بود که روی یک میز زندگی می‌کرد، میز کجا بود؟ توی یک اتاق، اتاق کجا بود؟ توی یک خانه.
  • عنکبوت و جاروی دم دراز
    عنکبوت و جاروی دم دراز
    عنکبوت تپل تپل، با پاهای کوتاه، روی تارهای خانه‌اش نشسته بود. خانه او در گوشه‌ای از سقف یک اتاق ساخته شده بود. در آن اتاق جز او، هیچ عنکبوت دیگری زندگی نمی‌کرد؛ اما با این همه او تنهای تنها هم نبود.
  • بُز زنگوله پا
    بُز زنگوله پا
    بچه‌ها، این قصه خیلی قدیمی است. شاید آن را از زبان پدربزرگ یا مادربزرگ شنیده باشید. یکی بود، یکی نبود. بزی بود که به او بز زنگوله‌ پا می‌گفتند، این بز سه تا بچه داشت: شنگول، منگول و حبه‌ی انگور
  • تعداد بازديد :
  • 2593
  • چهارشنبه 10/7/1387
  • تاريخ :

آقا موش باهوش

موش

يکي بود يکي نبود. يک آقا موش بود که خيلي باهوش بود. روزي توي لانه‌اش خوابيده بود، صداي ميوميو شنيد. از خواب پريد. نگاه کرد و ديد يک گربه چاق و چله جلو در لانه نشسته است.

از توي لانه داد زد: «آقا گربه، سلام! مي خواهي مرا بخوري؟»

گربه گفت: «آره که مي‌خواهم! منتظرم بيايي بيرون، تا بگيرمت و بخورمت

آقا موش گفت: «چرا تو زحمت بکشي؟! دهانت را باز کن، خودم مي‌پرم توي آن. اما چشمهايت را ببند تا نترسم

گربه دهانش را باز کرد و چشمهايش را بست.

آقا موش ناقلا از توي لانه، يک سنگ برداشت و پرت کرد توي دهان گربه .

گربه خيال کرد  کرد که موش پريده توي دهانش. دهانش را بست و سنگ را قورت داد. سنگ افتاد تو شکمش و تق... صدا داد.

گربه گفت: «اين چه صدايي بود؟»

آقا موش داد زد: «اين صداي استخوان‌‌هاي من بود، چون که من خيلي لاغر و استخواني‌ام. اما يک خواهر کوچولو دارم که خيلي تپل تپل است. مي‌خواهي او را بخوري؟»

گربه گفت «آره که مي‌خواهم! کجاست تا بگيرمش؟»

آقا موش گفت: «توي لانه است. اما تو زحمت نکش. دهانت را باز کن و چشم‌هايت را ببند، خودش مي‌آيد

گربه دهانش را باز کرد و چشم‌هايش را بست.

آقا موش داد زد: «خواهر تپلي، بدو بيا پيش من، توي شکم آقا گربه

بعد هم يک سنگ ديگر برداشت و پرت کرد توي دهان گربه.

گربه دهانش را بست و سنگ را قورت داد. سنگ دوم افتاد روي سنگ اول و تق تق ... صدا داد.

گربه گفت: «اين چه صدايي بود؟»

آقا موش داد زد: «خواهر کوچولويم بالا و پايين مي‌برد، بازي‌گوشي مي‌کند

گريه گفت: «خب، بگو نکند

آقا موش گفت: «حرف مرا گوش نمي‌کند. فقط حرف آقا داداشم را گوش مي‌کند. مي‌خواهي او را صدا کنم؟»

گريه گفت: «آره، صدايش کن

بعد هم دهانش را باز کرد و چشم‌هايش را بست، تا داداش آقا موش هم برود توي شکمش.

آقا موش داد زد: «داداش چان، آقا داداش جان! خواهر کوچولويمان توي شکم گربه شلوغ کرده، بيا ساکتش کن

بعد هم يک سنگ ديگر برداشت و پرت کرد توي دهان گربه.

سنگ سوم هم رفت توي شکم گربه، افتاد روي سنگ دوم و اول، تق تق تق... صدا داد.

گربه گفت: «چه خبر است؟ چقدر سرو صدا مي‌کنيد

آقا موش گفت: «خبري نيست. آقا داداشم دارد خواهر کوچولويم را تنبيه مي‌کند

گربه گفت: «بگو نکند

آقا موش گفت: «گوش نمي‌کند. چون که عصباني شده. بايد يک کم آب خنک بخورد تا آرام شود

گربه گفت: «حالا من چه کار کنم؟»

آقا موش گفت: «اگر زحمتي نيست، برو لب حوض آب، يک کم آب بخور تا دل داداش خنک شود

گربه راه افتاد و رفت لب حوض. خواست که آب بخورد، سنگ‌هاي توي دلش سنگيني کرد و گربه افتاد توي آب. قلپ قلپ آب خورد و ميوميو صدا کرد.

آقا موش باهوش از لانه بيرون پريد. گربه را توي حوض ديد. خوشحال شد و خنديد. بعد هم دم باريکش را گذاشت روي دوشش رفت به گشت و تماشا.

 

شکوه قاسم نيا

****************************

مطالب مرتبط

 

معلم جديد بره ها

سرماخوردگي 

کوتوله ناقلا و غول دندان طلا 

چرخ و فلک سبز 

منتظر بابا هستيم

يک لقمه نان و پنير

سيب کال و ماهي قرمز

کلاغ زاغي

پسته دهان بسته

بچه غول ها : غاغول

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
عالیه عالی ...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 13/8/1390 - 10:32
ستاره
خیلی ممنون از زحماتتون
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 26/12/1387 - 19:46
somina
عالی بود
داستان خوبیه كه برای بچه ها تعریف كنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 12/8/1387 - 20:48
SAEID15
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 12/8/1387 - 7:13